سلام خانم آبي
نمي دونم چرا داريد همه پسرها رو به يك چشم نگاه مي كنيد؟
شخصيت، كالا، برند، سليقه و غيره يك مشتري و خواهاني داره. قطعا شخصي كه خواهان خصوصيات اخلاقي و ظاهري شما بوده باشه هم وجود داشته، ولي يا در مقايل شما قرار نگرفته اند و يا درك اين موضوع رو نداشتند. به هر حال اين قضيه رو اگر به انفعال شما ( اقتباس از صحبت هاي خانم شيدا. ) نسبت نديم، به قسمت كه مي تونيم نسبت بديم.
خود من شخصا هميشه بانوان باحيا نظير شما رو احترام خاصي براشون قائل بودم ( مخصوصا اگر ملبس به حجاب چادر بوده باشند). دوستاني رو هم كه ميشناسم و هم تراز فكري خودم هستند، در زمينه مواجه با چنين بانواني بسيار محتاط عمل ميكنند. پس اين محافظه كار پسران هم ارز خودتون رو ترس از بانوان چادري تعبير نكنيد، به زعم من اين قضيه احترام نام داره.
هرچند كه از پسر هاي هم نسل خودم خيلي گله و شكايت دارم، ولي شما به بزرگواري خودتون ببخشيد.
حرف دوستان به طور كلي درسته كه پسرها، از اشتياق نشون دادن خانوم ها لذت نمي برند، ولي پسر ها آدم هاي كم توجهي نسيت به محيط پيرامون خودشون هستن. مخصوصا اگر سنين شور جواني رو رد كرده باشند و آلوده كار و زندگي شده باشند. به نوعي بايد تلنگري بهشون بخوره تا به يه موضوع غير كاري توجه نشون بدهند. از لحظه شروع توجه پسران، بايد عنان كار رو سپرد به احساسات قليان يافته وجود پسرها، كه براي رسيدن به مجنون اشون، زمين و زمان را زير رو مي كنند. تو اين زمان هست كه معمولا خانم ها ميرند تو فاز ناز. و با توجه به خصوصياتي كه از پسرها ( يعني خودم هم شامل ميشم) سراغ دارم، با ناز بيشتر، كشش بيشتري پيدا ميكنيم.
تو همه اين پروسه، حيا سر جاي خودش باقي مونده و انسان هاي عاقل، سعي مي كنند در قالب خود واقعي اشون حاضر بشوند. نه بيشتر و نه كمتر.
فقط احساس ميكنم كار براي شما اگر تو محيطي كه با ابشون رابطه داريد يكم سخت باشه، چون يه جوري ايشون بايد بتونه رفتار شما رو نسبت به خودش و با ديگران تميز بده.
به نظرم بهترين كار توكل هست، مطمئن هستم خدايي كه تا الان هزار تا جوان متوكل و باحيا رو به هم رسونده، از شما ها غافل نيست.
به زندگي عادي تون ادامه بدين، خود واقعي تون باشيد، هر چه مقدر شده باشه، همون ميشه.
---------
راستي در مورد صحبت هاتون در مورد اينكه چرا پسرها با قدم گذاشتن خانوم ها دلسرد ميشند، موافقم ولي اين قدم گذاشتن خانم ها بايد از تكنيك خاصي پيروي كنه.
مثلا، بيان يه جمله كوچك كه توجه مرد رو جلب كنه و بعد رفتن تو لاك دفاعي، يا استفاده از واسطه معتمد.
--------
ديروز يه مطلبشنيدم، راجع به اينكه ما انسان ها، نسبت به موضوعات خاص، از ذهن و تجربه قبلي خودمون بهره مي بريم. مثلا اگر تو يه جمع چند نفره بگيم كه به نظر شما براي كارآفريني چه كار رو مناسي مي دونيد؟ اكثرا راهي رو نشون ميدند كه قبلا خودشون تجربه كرده باشند، مثلا نجار، پيشنهادي در مورد تجاري نوين ميده، آهنگر در مورد كارخانه ذوب فلزات پيشنهاد مي ده و غيره.
اين ذات ما انسان هاست كه توجه همون فقط معطوف به گذشته خودمون باشه، و اگر از يكي سني رد بشيم، به اون گذشته ديگر منعطف نيستيم و متعصبانه رفتار ميكنيم.
به نظرتون ميشه يه مسير فكري جديد رو در زهنتون كشت بديد؟ ازش مراقبت كنيد و در انتها برداشت كنيد؟
پ ن :
داستان ازدواج حضرت موسي رو شنيدين؟ اول دختر از حضرت موسي خوشش مياد و از قضا، هر دو هم با حيا بودند. ادامه ماجرا رو خودتون سرچ كنيد.








علاقه مندی ها (Bookmarks)