سلام خانم فرخ رو .. من بشخصه فکر میکنم شما بهتر هست این رابطه کاری یا استادی و دانشجویی رو کمتر یا کمرنگ تر کنین و خیلی باصطلاح خودتون مچ نشین. برای شمایی که رنج روانی زیادی در زندگی قبلی، متحمل شدین هر احساس خوب یا جملات زیبا یا رفتار بزرگ منشانه ای جذب کننده هست و شاید بخاطر عاطفه ای بوده که در این مدت نیاز داشتین و دریافت نکردین. ببینین شما از شرایط بدی جدا شدین و خداروشکر به ساحل آرامش رسیدین برای آینده چه بخواین ازدواج کنین، چه نخواین باید برای خودتون و آدمها مرزی بگذارین یعنی ابتدا افراد رو آنالیز کنین بعد به اونها نزدیک بشین. مردی که همسر داره حتی در صورت مشکلات شدید در خانه روحیه ای و انرژی نداره که بخواد در محیط کاری رو کنه و این افراد عموما دلزده و افسرده هستن و در برابر خانم ها واکنش خوبی از خودشون نشون نمیدن، اما وقتی با وجود مشکلاتی که میگن دارن با جنس مخالف نزدیک یا صمیمی هستن باید بهشون شک کرد. بیشتر مردانی که متأهلن و با خانومهای دیگه خیلی راحت هستن در زندگی شخصیشون مشکل چندان حادی ندارن و اتفاقا همسرشون هم از رفتار و کردار شوهر باخبر نیست و در خانه هم خیلی عادی و حتی عاشقانه هستن! بنظر من شما حق زندگی بهتری رو داری اما اگر کسی شما رو مناسب میدونه باید بهتون پیشنهاد ازدواج بده یا حداقل متأهل نباشه! این روابط دوستانه و کاری گاهی اونقدر به صمیمیت کشیده میشه که به بیراهه میره و در این بین خانم ها متضرر میشن، مخصوصا از نظر روانی این ناراحتی ها به فرزندتون هم انتقال داده میشه. سعی کنن بسیار عادی و در حد همکاری یا رابطه استاد و دانشجو باشین بدون درد دل بدون شوخی بدون... موفق باشی








علاقه مندی ها (Bookmarks)