سلام ارغوان جان
منم شرایط تقریبا مشابهت و دارم و اتفاق شبیه به تو رو تجربه کردم ! الان هم توی همکاری با اون آدم هستم ، شاید قبلا هم توی این تاپیک بهت گفتم شایدم نه ! میدونی من رابطمو با اون آقا بردم به سمت همکاری های بزرگ و خوشبختانه پروژه های خوبی رو باهم همکاری کردیم و رابطه ما خیلی دوستانه و محترمانه هست ! من دیگه فراموش کردم که یجایی غرورم و جلوی این آقا شکستم و از وقتی فهمیدم اون حتی با یه دختر دیگه به قصد ازدواج ارتباط داره ، برای رابطشون آرزوی خوشبختی کردم . شاید خیلی از روزها بخاطر تنهایی و خب سنم که همسن شما هم هستم و ترس از تنهایی دارم ، نگران بشم ، اما سریع ازین حالت خودم و میکشم بیرون و نمیذارم چهره غم و ناامیدی بیاد سراغم ! به اهدافم فکر میکنم و سعی میکنم با انرژی مثبت اتفاقات خوب رو جذب کنم . اون آقا هم مدام شاهد پیشرفت من هست ، اخلاقای خوب من و میبینه ، و من و تحسین میکنه ، و دیگه فرصتی پیش نمیاد که من بخوام اون قضیه شکسته شدن غرورمو به خودم و اون یادآوری کنم و خودم و زجر بدم ! زندگی کوتاهه ، قرار نیست ما همش با سرزنش خودمون و ناامیدی زندگی و به کام خودمون تلخ کنیم و جلوی اتفاقات خوب و بگیریم ! مطمئن باش شخصی که مناسب من و توست بالاخره سرو کلش پیدا میشه ، البته بشرط اینکه به چیزای خوب فکر کنیم و قدر خودمون و شادابی و جوونی و استعدادمون و بدونیم .
موفق باشی








علاقه مندی ها (Bookmarks)