ممنونم از راهنماییتون،اما من خیلی تلاش کردم،تئی همین سایت حدود یکسال پیش مشاوره شدم که به این نتیجه رسبدن من رفتارهای منفعلانه دارم،الان دیگه منفعل نیستم،ولی توی زندگی ما همه جی برعکسه،مثلا میگن زن باید ناز باشه مرد تیاز،ما برعکسیم شوهرم زیاد تاز میکنخ و همیشه من باید واسه معذرت خواهی و ناز کشیدن پیش قدم بشم،واسه مسائل جنسی هم اگه ناز کنم همش تهدیدم میکنه به خیانت،اوایل خودم و اینقدر راحت دراختیارش نمیذاشتم همش میگفت من بذم تو خیابون یکی و پیدا کنم،یا میگفت برم خود ارضایی کنم.ولی الان اگه بخواد نه نمیگم از ترس خیانت،راجع به ارتباط با دوستانش باید بگم دوستاش آدمهای نرمالی نیستن،اکثرا متاهلن و دوست دخترم دارن،یا اینکه از زنشون حدا شدن،یا اینکه دختربازن،دوبار هم پیش اومد به قول خودش میخواست دختر جور کنه واسه دوستاش من فهمیدم و بازم ازش با یه معذرت خواهی گذشتم،یه وقتایی مشروب زیاد نیخوره،هرچی از دهنش در میاد به من و دخترم میگه،یبار گفتم بین من و مشروب و رفیق بازی یکی و انتخاب کن،گفت من نمیتونم مشروب و ترک کنم ،کلا دوس دارم بخورم،ضمنا من نمیدونستم به مشروب اعتیاد داره ،بعد عقد فهمیدم،واسه سرکار رفتنم الان راضی شده از فردا میخوام برم انشالله،میدونم ته دلش راضی نیست ولی ایندفعه میخوام برم،خیلی خیلی بدبینه،حتی من اجازه ندارم به خواهرزاده ها و برادرزاده های نوجوانم دست بدم،میگه خوشم نمیاد،درصورتی که توب قرآن بهش تشون دادم که نوشته محارم آدم چه کسانی هستن،بشدت هم لجبازه،من چله ی محبت بدون انتظار گرفتم،خیلی خیلی واسه بهبود زندگیم تلاش کردم،همه چی درست شدنیه میدونم،اما مشروب رو نمیتونم تحمل کنم
راجع به باشگاه هم گفتم میگه میترسم پاهات بشکنه،(پام پرانتزیه)،یه جورایی متلک میندازه بعد میگه شوخی کردم...








علاقه مندی ها (Bookmarks)