به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 6 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 66
  1. #51
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    شنبه 25 بهمن 04 [ 23:11]
    تاریخ عضویت
    1393-12-20
    نوشته ها
    3,225
    امتیاز
    98,492
    سطح
    100
    Points: 98,492, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    8,100

    تشکرشده 7,109 در 2,468 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط abi.bikaran نمایش پست ها

    سلاماقای باغبان من تو خیلی زمینه ها استعداد دارم بخصوص هنری ولی نمیدونم چرا انگیزه و اراده ندارم همین بلاتکلیفی تو زندگی باعث دلسردیم میشه همینکه جا ومکان ندارم با خیال راحت بشینم کارهایی که دوست دارم انجام بدم جا ومکان درست بشه سرمایه شروع کار وخرید وسایل مشکل مهم بعدیه

    چند سال تدریس کردم ولی از بس حقم خوردن دانشگاه ازاد پولم بالا کشید که کلا گذاشتم کنار تدریس. بعدش کارهایی دیگه ای شروع کردم که بیشتر از یه سال نتونستم ادامه بدم یکی چون سرمایه نداشتم تازه کلی هم بدهی بالا اوردم . بعدش دوباره رفتم شهر دیگه یه سال دور از خانواده ولی به خاطر اخلاق بد مسئول اونجا مجبور شدم ول کنم چون روحیه ام واقعا خراب شده بود ونتونستم تحمل کنم.

    ببینید مثلا کاری میخوام شروع کنم اولش کلی انگیزه وایده دارم ومیگم باید خیلی موفق بشم من استعدادش دارم ولی نمیدونم چرا دقیقا برعکس میشه اون انتظاری که خودم ودیگران ازم دارن نمیتونم براورده کنم نمیدونم مشکل کارم کجاست؟ خیلی هم تلاش میکنم به خاطر همین از شروع کردن کار دیگه ای واقعا میترسم میگم ممکنه اینم مثل بقیه از عهداش بر نیام نتونم موفق بشم بدتر احساس سرشکستگی کنم وغرورم هم از بین بره.
    در یک کلام من استعدادهای زیادی دارم ولی نمیتونم اونجور که میخوام ازشون استفاده کنم یا راهش بلد نیستم نمیدونم

    سلام ، وقتتون بخیر

    ببخشید نوشته ها ی شما همش رنگ آبی هست - منم با رنگ آبی میانه خوبی ندارم - برای همین رنگشو عوض کردم .


    چیزی گه تو نوشته های شما موج میزمه اینکه ، از توانایی های خودتون آگاه هستید ،،،،، ولی نمی تونید برای خودتون انگیزه درست کنید !

    معمولا میگند که انسانها برای تغییر نیازمند انگیزه هستند - برای اینکه برای خودتون انگیزه ایجاد کنید من چند تا راه به شما میگم :



    اول اینکه قدر نعمت هایی که دارد را بدونید

    برای همین منظور ، تمرین آقای مدیر را به شما می دهم - یه کاغذ بردارید و مثلا 100 مورد از دلایلی که باید شاکر باشید را بنویسید - مثلا :

    1) گوش هایم می شنود
    2) چشم هایم می بیند
    3) می تونم غذا بخورم
    4 ) زیبا هستم
    5) هوش خوبی دارم
    ...
    ....

    100 ) ......

    انجامش بدهید - خیلی کمک میکنه


    ...............................


    دوم باید ببینید از زندگی چه می خواین!

    من به شما توصیه می کنم دو هدف انتخاب کنید : 1 ) اصلی ترین هدف زندگی شما - 2) هدف های دیگر

    ببنید کار - ازدواج و ... به نظرم جزء اصلی ترین هدف انسان نیستند - بلکه بخشی از هدف ها هستند

    مثلا اگر یه شصی هدف اصلی زندگیش کارش باشه - یا ازدواج باشه - با نرسیدن به اون - یا خدایی نکرده از دست دادن اون و ..... ناراحت میشه و دیگه شاد نیست ( تو مقاله های قبلی صحبتی با شما داشتم در این مورد )


    پس هدف های متعالی تر و بزرگ تر بر دار :


    مثلا اصلی ترین هدف من اینکه همیشه شاد باشم
    یا اصلی ترین هدف من اینکه به مردم خدمت کنم و کمک کنم
    و ......


    یه نگاهی به تاپیک ها ی سایت بندازید متوجه میشید شاید بعضی از ناراحتی ها به خاطر همین نداشتن هدف اصلی تو زندگی هست

    مثلا شخصی ازدواج نمی کنه - یا دیر ازدواج میکنه - یا به عشقش نمیرسه

    یا به کار مورد علاقه اش نمیرسه و ..... - یا سختی هایی داره - یا کنترلی نداره در مدیریت احساس (خشم - شادی و ....)

    که باعث میشه تو زندگییمون ناراحت باشیم - برا ی همین کار مثلا یکی از هدف ها ی خوب که خودم خیلی دوسش دارم اینکه :

    "" من خودم را با هر شرایط وفق می دهم - سپس راه حلی برای آن پیدا می کنم !!!!!! ( سختی - خوشی و ....) ""



    سپس در مرحله بعدی هدف های دیگرتون را بررسی کنید.


    .............................


    در مرحله سوم باید هدفی که انتخاب می کنید را بررسی کنید !

    چیزی که خیلی خطرناکه ایده آل گرایی هست !!!! برای این خطرناکه چون ، ما یه هدف می ذاریم و اون هدف خیلی گنده هست - وقتی وارد کار میشیم می بینیم زمان خیلی زیادی می بره
    و از طرفی توقع خودمان و دیگران را به خودمان بالا می بریم - و اون هدف را به خوبی آنالیز نکرده - این که باعث میشه دلسرد بشیم !
    یکی از چیزهای که باعث میشه ما انگیزه نداشته باشیم همین هست ،،،، یعنی کمال گرایی منفی !

    سعی کنید هدفی که انتخا ب می کنید ( مثلا کاری ) از مرشدهای رشته ی تحصیلی خودتون و یا کسانی که در این حوزه قبلا کار کردند و موفق شدند سئوال بپرسید

    و اگر لازم شد هدف خودتون را آپدیت و یا تغییر دهید !!


    ...............................................

    در مرحله چهارم : باید هدف های خودتون را به هدف های بلند مدت و کوتاه مدت ( میکرو هدف ) تقسیم کنید !!


    این کار باعث میشه لذت ببرید . سپس سعی کنید برای خودتون سیستم جریمه و پاداش قرار دهید !! - بعضی موقع ها به خودتان استراحت دهید !

    یه کشاورز باهوش و با تجربه خیلی خوب میدونه زمین باید استراحت کنه ! باید به خاک استراحت بده و یا درخاک محصول دیگه ای بکاره !!

    فکر کنم خانم مارکوپولو چون شما دست به کشاورزی و گل و گیاه هم دارید ،،، اینو خوب بدونید .

    سیستم جایزه و جریمه و استراحت برای شما خودش یه انگیزه میشه !!!

    کاری که خوب انجام میدهید را ، به خودتان جایزه دهید - و اگر نتوانستید انجام بدید نا امید نشید - خودتان سرزنش نکنید و برای جریمه، برید به رستوران گرون قیمت یه غذای گرون بخورید

    نظرتون بابت جریمه چیه ؟

    ................


    پنجم باید از خودتون سئوال بپرسید :


    الف ) اگر شرایط خودم را تغییر ندهم - اگر هر روز با ناراحتی و غصه زندگی کنم ، به چه چیزهایی می رسم ؟
    ب ) اگر هدف هاییم را پیگیری نکنم چه اتفاقی برایم می افتد ؟


    الف) اگر تغییر کنم و شاد تر باشم - اگر با روحیه تر باشم چه چیزی را بدست می آورم ؟ چقدر جذاب تر میشوم ؟
    ب) اگر دنبال هدف هایم باشم چقدر شاد ترم ؟

    پاسخ به این سئوال ها باعث میشه شما بتونید وضعیت موجود خودتون را آنالیز کنید که مثلا دنبال هدفتان باشید یا نه - شادتر باشید و یا نه !

    این هم نوعی انگیزه هست ( شاید بهترین نوع انگیزه )



    ...........................................


    مرحله ششم باید آشغال های ذهنمون را بنداریم دور ( فکر منفی و ....)





    از طرفی مطالعه ی کتاب های خوب و مثبت - شرکت در سمینارهای موفقعیت و .... به شما کمک میکنه .

    خیلی خوبه در ذهنمان زباله جمع نکنیم .

    پس یه مامور استخدام کن بره مراقب باشه ! مثل شکل بالا.

    .........................................


    در رابطه با رشته تحصیلی شما - بگم که شما رشته خوبی درس خوندید - هم میتونید در این حوزه کار آفرینی کنید - هم تدریس داشته باشید و هم به استخدام در آیید.

    تقریبا میتونی به تمام رشته ها سرک بکشی : مثلا طراحی - انیمیشن - بازی ها - فیلم و سریال و ....


    می تونید یه طرح و یا ایده خوب برای مجلات یا کتاب های درسی - یا کتاب های کودکان و .... ایجاد کنید و در این زمینه با شرکت ها قرار داد ببندید و ...
    برای این منظور ایده خودتون را درست و طراحی کنید و به شرکت ها بفرستید

    اگر هم خواستید در شرکتی کار کنید هدف اصلی خودتون را کمک برا ی پیشرفت شرکت بذارید - اون مدیر اینو خوب می فهمه !!
    چون شما شناخته میشید و کارهای زیاد ی را انجم میدید !!

    به نظرم ، مهم اینکه از مسیر خودت لذت ببری - این لذت معنوی از هدف از لذت مادی هدف بهتره !

    همین که در مسیری که دوست داری باشی و لذت ببری - و بدانی تلاش هایی که کردی داره ثمر میده ،،،، برای شما انگیزه و شادی می یاره

    ولی به نظرم این شادی نباید به هر قیمتی باشه !!

    خودت را پژمرده نکنی ،،، خانم مارکوپولو !!


    ...................................


    خانم آبی بیکران :


    همیشه شاد باشید زیرا :


    می آید !
    زیرا برای داوری جهان می آید !



    .................................................. ......................................





























    ​​
    ویرایش توسط باغبان : یکشنبه 10 مرداد 95 در ساعت 21:54

  2. 3 کاربر از پست مفید باغبان تشکرکرده اند .

    abi.bikaran (چهارشنبه 20 مرداد 95), hamed-kr (جمعه 22 مرداد 95), هلیاجون (دوشنبه 11 مرداد 95)

  3. #52
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 18 دی 00 [ 21:34]
    تاریخ عضویت
    1392-2-23
    نوشته ها
    709
    امتیاز
    18,833
    سطح
    86
    Points: 18,833, Level: 86
    Level completed: 97%, Points required for next Level: 17
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience PointsOverdrive
    تشکرها
    3,454

    تشکرشده 2,695 در 688 پست

    حالت من
    Narahat
    Rep Power
    129
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط hamed-kr نمایش پست ها
    سلام


    از این جا یه خواهش ازتون داشتم ،بهم فرصت بیشتری بدین ، یعنی اگر دوهفته مثلاً توی فکر بودم و نتونستم پستی براتون بذارم از این نترسم که خانم آبی بیکران نا امید شده و حتما ً منتظر یه پستی از طرف من هست که زود تر توش یه چیزی گفته باشم.

    ممنون از صبوری تون.
    سلام
    بلاخره چشممون بعد چند روز به جمال این سایت روشن شد فکر کردم کلا محو شد رفت پی کارش.
    اقا حامد من بیشتر از این انتظاری ندارم از شما و دوستان بلاخره معجزه که نمیشه کرد پس به خاطر من زیاد ذهن خودتون تحت فشار نزارین تا همین جا هم خیلی ممنون شما ودوستان دیگه هستم.من سعی میکنم ناامید نشم ولی نمیدونم چرا هر روز یه گره به گره های کور زندگیم اضافه میشه
    هر مسیری رو امتحان میکنم به بمب بست میخوره. یه اتفاقایی داره میوفته که بدتر از زندگی سیرم میکنه واقعا دیگه نای جنگیدن ندارم.
    یه امام زاده نزدیک خونه خواهرم گه گاهی رد میشم یهو یه یه نیروی منو میکشه داخل. اینقدر سر در گمم که وقتی میرم ساعتها میشینم فقط به ضریحش نگاه میکنم با اینکه قبلش انگار تمام غصه های عالم تو دلم ریختن همش دوست دارم یکی باشه بهش التماس کنم کمکم کنه ولی اونجا که میرم تمام ذهنم خالی میشه هیچی به زبونم نمیاد انگار من هیچی نیستم هیچی نمیخوام اشکم خشک میشه کلا سرد میشم از هر خواهش والتماس وغم وغصه ای خالی میشم میگم اخه چی بهش بگم خودش میدونه من چمه چی میخوام برای چی اینجا نشستم چرا باید به همه التماس کنی تا دلشون برات بسوزه بعد کمکت کنن بعضی روزا هم رد میشم حتی نگاش هم نمیکنم میگم تو که منو نمیبینی من چرا ببینم.
    .................................................. .....................................

    زندگی خوب عزیز تا حالا کسی زندگی منو اینجوری تجزیه وتحلیل نکرده بود پستهای شما خیلی من رو در خودم فرو برد یاد یه خوابی که سالهاست میبینم همش برام تکرار میشه افتادم سالهاست تو خوابم یه دختر بچه 3 یا 4 ساله میبینم که باید مواظبش باشم به شدت بهش علاقه دارم هر کاری براش میکنم تا بهش صدمه ای نرسه همش نزدیک خودم و تو اغوشمه . وقتی از خواب بیدار میشم دلم خیلی براش تنگ میشه همش ناراحتم.
    من به خوابهام خیلی اهمیت میدم چون اکثر اوقات دقیقا جز به جز تعبیر میشه ولی این یکی با اینکه مدام تکرار میشه تعبیرش نمیدونم
    درسته من خیلی از نیازهام سرکوب کردم بچگی نکردم تو سن کم بیشتر از همسن وسالام زندگی و مشکلاتش درک میکردم تو همون بچگی بزرگ شدم مجبور بودم نیازهام سرکوب کنم چون هیچ وقت تا این سن شرایط و موقعیت توجه به اونا برام فراهم نشده. نیاز به ازدواج داشتم درسته شاید از سن کم چون به پدرم خیلی وابسته بودم اون زود از دست دادم تو سن خیلی حساسی بودم واز محبت پدر محروم شدم
    این حس کمبود محبت پدرانه یا مهر وعاطفه از طرف جنس مخالفی به شدت در من وجود داشته وهمیشه سرکوب شده!
    .................................................. ...............................
    مهنوش جان گفتنش برای تو که داخل زندگی من نیستی خیلی راحته چون از واقعیتش خبر نداری. نمیتونم بزور خودم وارد زندگی دیگران بکنم حتی اگه اون شخص برادرم یا مادرم باشه .امکانش نیست ونمیتونم اینجا این مسئله شخصی رو بیشتر باز کنم فقط همین قدر میتونم بگم که اصلا امکانش نیست توی اون خونه زندگی کنم.
    من خواسته زیادی از این زندگی ندارم میخوام مثل یه ادم عادی یه زندگی عادی وبی دردسر داشته باشم ولی مشکل من اینه این ادم عادی الان یه دختر با سنی که داره میره بالا تنها وبدون هیچ کسی که بتونه اون رو حمایت مالی وعاطفی بکنه همون زندگی عادی محیا کردنش برای من یه ارزو شده الان به هر دری میزنم جور نمیشه نه کار نه زندگی مستقل همینجور در به در اواره موندم سر بار دیگران.سنگینی نگاه طعنه وسرکوفت وسرزنش اونا هم در کنار همه اینا من سنگ هم باشم بلاخره آب میشم.
    مثلا تو این مدت دنبال خونه میگشتم یکی از صاحب خونه ها اقایی بود گفت اصلا نمیدونم چرا دخترا دنبال کار و خونه میگردن شما دختری برو ازدواج کن دختر باید ازدواج کنه میخواستم همونجا بزنم تو دهنش از شدت عصبانیت اخه به این ادمهای نادون چی بگم وقتی دوروبرت پر شده یکی مثل این مگه غرور وشخصیت من چقدر میتونه دوام بیاره وزیر بار این حرفا خورد نشه!



    خودم سپردم به جریان زندگی هر جا دوست داره بزار منو ببره دیگه باهاش نمیجنگم واقعا سرنوشت نمیشه از سر نوشت چون از قبل همه چی برات مقدر شده هر چقدر دست وپا بزنی نمیشه تقدیر عوض کرد.
    مرا با حقیقت
    بیازار
    اما،
    هرگز با دروغ
    آرامم نکن.


  4. 5 کاربر از پست مفید abi.bikaran تشکرکرده اند .

    hamed-kr (جمعه 22 مرداد 95), meinoush (پنجشنبه 21 مرداد 95), هلیاجون (چهارشنبه 20 مرداد 95), باغبان (چهارشنبه 20 مرداد 95), زندگی خوب (پنجشنبه 11 شهریور 95)

  5. #53
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 21 اسفند 00 [ 13:12]
    تاریخ عضویت
    1393-5-18
    نوشته ها
    670
    امتیاز
    19,001
    سطح
    87
    Points: 19,001, Level: 87
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 349
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    1,250

    تشکرشده 1,509 در 535 پست

    Rep Power
    144
    Array
    سلام

    فکر نمیکردم بتونم پستی اینجا بزارم . نمیدونم چرا یه دفعه احساس کردم باید یه چیزی برات بنویسم. تا چند روز پیش من هم درگیر مشکلات ریز و درشت خودم بودم.

    ولی همه چیز عوض شدم . فهمیدم عزیزترین کسم مریض شده . کسی که جونم به جونش بسته هست . کسی که برای دیدن لبخندش حاضرم جونم رو هم بدم.

    الان همه مشکلات قبلیم بی ارزش شده .همه چیز. همه شک هام همه دردهام از مشکلات قبلیم که هر کدومش میتونست هر کسی رو داغون کنه.

    الان فقط میخوام اون خوب بشه. فقط همین . و حاضرم به خاطرش جونم رو هم بدم.

    نمیدونم چرا این چیزها رو تو تاپیک تو نوشتم .نمیخواستم چیزی بنویسم . ولی نوشتم که حسم رو بگم .که چقدر دنیا و مشکلاتش بی ارزشه.چقدر دغدغه های

    قبلیم الان به نظرم مسخره میان.

    کاش هیچ چیز نداشته باشم هیچ آینده ای هیچ شغلی هیچ پولی . فقط مادر عزیزم خوب بشه

  6. 4 کاربر از پست مفید آنیتا123 تشکرکرده اند .

    abi.bikaran (چهارشنبه 20 مرداد 95), hamed-kr (جمعه 22 مرداد 95), هلیاجون (چهارشنبه 20 مرداد 95), شیدا. (چهارشنبه 20 مرداد 95)

  7. #54
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 18 دی 00 [ 21:34]
    تاریخ عضویت
    1392-2-23
    نوشته ها
    709
    امتیاز
    18,833
    سطح
    86
    Points: 18,833, Level: 86
    Level completed: 97%, Points required for next Level: 17
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience PointsOverdrive
    تشکرها
    3,454

    تشکرشده 2,695 در 688 پست

    حالت من
    Narahat
    Rep Power
    129
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط آنیتا123 نمایش پست ها
    سلام

    فکر نمیکردم بتونم پستی اینجا بزارم . نمیدونم چرا یه دفعه احساس کردم باید یه چیزی برات بنویسم. تا چند روز پیش من هم درگیر مشکلات ریز و درشت خودم بودم.

    ولی همه چیز عوض شدم . فهمیدم عزیزترین کسم مریض شده . کسی که جونم به جونش بسته هست . کسی که برای دیدن لبخندش حاضرم جونم رو هم بدم.

    الان همه مشکلات قبلیم بی ارزش شده .همه چیز. همه شک هام همه دردهام از مشکلات قبلیم که هر کدومش میتونست هر کسی رو داغون کنه.

    الان فقط میخوام اون خوب بشه. فقط همین . و حاضرم به خاطرش جونم رو هم بدم.

    نمیدونم چرا این چیزها رو تو تاپیک تو نوشتم .نمیخواستم چیزی بنویسم . ولی نوشتم که حسم رو بگم .که چقدر دنیا و مشکلاتش بی ارزشه.چقدر دغدغه های

    قبلیم الان به نظرم مسخره میان.

    کاش هیچ چیز نداشته باشم هیچ آینده ای هیچ شغلی هیچ پولی . فقط مادر عزیزم خوب بشه
    هر مرحله ای از زندگی برای ادما اتفاقاتی پیش میاد مشکلات وگرافتاریهایی به وجود میاد که هر بار فکر میکنیم این دفعه سخت تره تحملش مشکلتره به مشکلات قبلی میخندیم و میگیم اونا در برابر این چیزی نبودن کاش این حل بشه بقیه مهم نیست این همیشه تو زندگی تکرار میشه الا آخر مثل شکست تو یه مرحله زندگی کار و عشق و مرگ عزیزی یا مریضی کسی که دوسش داری ووووو...... برای من که زیاد پیش میاد
    الان هم مشکلاتی دارم شاید در نظر خیلیا بی ارزش یا مسخره به نظر برسن ولی اگه جای اون طرف باشی وشرایطش درک کنی وببینی بعد متوجه میشی مشکل هیچکس برای خودش کوچیک نیست شاید درد من الان کمتر از درد تو از مریضی مادرت نباشه شرایط ومشکلمون شاید فرق داشته باشه ولی دردمون مطمئن باش یه اندازه است من تو رو درک میکنم چون درد کشیده هستم امیدوارم مادرت هر چه زودتر سلامتیش به دست بیاره براش دعا میکنم اگه خدا بشنوه.
    مرا با حقیقت
    بیازار
    اما،
    هرگز با دروغ
    آرامم نکن.


  8. 3 کاربر از پست مفید abi.bikaran تشکرکرده اند .

    hamed-kr (جمعه 22 مرداد 95), هلیاجون (چهارشنبه 20 مرداد 95), باغبان (چهارشنبه 20 مرداد 95)

  9. #55
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 15 تیر 98 [ 21:00]
    تاریخ عضویت
    1394-4-11
    نوشته ها
    156
    امتیاز
    7,418
    سطح
    57
    Points: 7,418, Level: 57
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 132
    Overall activity: 66.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    808

    تشکرشده 404 در 138 پست

    Rep Power
    46
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط abi.bikaran نمایش پست ها
    براش دعا میکنم اگه خدا بشنوه.
    اگه خدا می خواست نشنوه، حتی بهتون اجازه نمی داد که دعا کنید!!!!!!!!!!!!!

  10. 4 کاربر از پست مفید هلیاجون تشکرکرده اند .

    abi.bikaran (پنجشنبه 21 مرداد 95), hamed-kr (جمعه 22 مرداد 95), mohamad.reza164 (دوشنبه 01 شهریور 95), باغبان (چهارشنبه 20 مرداد 95)

  11. #56
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 15 تیر 98 [ 21:00]
    تاریخ عضویت
    1394-4-11
    نوشته ها
    156
    امتیاز
    7,418
    سطح
    57
    Points: 7,418, Level: 57
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 132
    Overall activity: 66.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    808

    تشکرشده 404 در 138 پست

    Rep Power
    46
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط abi.bikaran نمایش پست ها
    سالهاست تو خوابم یه دختر بچه 3 یا 4 ساله میبینم که باید مواظبش باشم به شدت بهش علاقه دارم هر کاری براش میکنم تا بهش صدمه ای نرسه همش نزدیک خودم و تو اغوشمه . وقتی از خواب بیدار میشم دلم خیلی براش تنگ میشه همش ناراحتم.
    من به خوابهام خیلی اهمیت میدم چون اکثر اوقات دقیقا جز به جز تعبیر میشه ولی این یکی با اینکه مدام تکرار میشه تعبیرش نمیدونم
    تعبیر نمی خواد .....اون دختر بچه خودتی!!
    گذشته ی تلخی که هنوزم نتونستید از زیر سایه سنگینش بیرون بیاید!!!
    و تا ی کاری نکنید کارستون، خوابها ادامه داره!!!

    این جور که تو روانشناسی میگن تو شرایط شما طبیعیه که عشقی جذب نکنید!!

    کاش امکانش بود پیش ی روانکاو می رفتید تا با یاداوری گذشته، زخم هایی که به روحتون وارد شده رو ترمیم میکرد.
    قبل از اینکه ...
    دعا میکنم درست شه

  12. 5 کاربر از پست مفید هلیاجون تشکرکرده اند .

    abi.bikaran (پنجشنبه 21 مرداد 95), hamed-kr (جمعه 22 مرداد 95), mohamad.reza164 (دوشنبه 01 شهریور 95), باغبان (چهارشنبه 20 مرداد 95), سرشار (پنجشنبه 21 مرداد 95)

  13. #57
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    شنبه 25 بهمن 04 [ 23:11]
    تاریخ عضویت
    1393-12-20
    نوشته ها
    3,225
    امتیاز
    98,492
    سطح
    100
    Points: 98,492, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    8,100

    تشکرشده 7,109 در 2,468 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط abi.bikaran نمایش پست ها
    خودم سپردم به جریان زندگی هر جا دوست داره بزار منو ببره دیگه باهاش نمیجنگم واقعا سرنوشت نمیشه از سر نوشت چون از قبل همه چی برات مقدر شده هر چقدر دست وپا بزنی نمیشه تقدیر عوض کرد.


    سلام خانم آبی بیکران


    بعضی موقع ها نباید از جریان رودخانه زندگی بترسیم ، باید به آب اطمینان کنیم ، باید خودمان را در جریان رودخانه زندگی قرار بدیم و بذاریم آب ما را هدایت کنه !

    برای بعضی ها آب در ابتدا خیلی آرام هست وقتی جلو می رند امکان دارد سرعت آب بیشتر بشه - و دوباره آرام بشه و بعد از مدتی تند و .....

    برای فردی دیگر امکان داره جریان آب از ابتدا تند و سریع باشد ولی وقتی با آب حرکت کنه - آب حتما نقاط آرام خودش را نشان می دهد - دوباره امکان داره آب سرعت بگیره و دوباره کند بشه !!!


    می خوام بگم هر فردی تو زندگیش یه سختی هایی داره - عده ای در شروع تجربه می کنند - عده ای در وسط راه و عده ای شاید انتها آن .....

    و عده ای شاید در همه مراحل - البته از دیدگاه ما !( مثلا کودکی که دست و پا ندارد )



    میگن هر آدمی یه درختی داره تو زندگیش ، به نام درخت اندوه - بعضی ها هستند نگران اضافه شدن این شاخه ها هستند و هرروز در نگرانی و اظطراب زندگی می کنند

    بعضی هستند به این شاخه بوسه می زنند و می پذیرند و زندگی می کنند

    افرادی هستند که شاخه های درخت افراد دیگر را میگرند و به شاخه ها ی درختشان اضافه می کنند و تو زمستون برای خودشون هیزم درست می کنند !



    شما کدام گروه هستید خانم آبی بیکران ؟



    این خود ما هستیم که انتخاب می کنیم در چه مسیری حرکت کنیم ،،،،، و چه گزینه ای را برگزینیم .



    شما شرایط سختی داشتید - درکتون می کنم - اینا می فهمم که شما چقدر از جامعه دلتون گرفته ست !

    ولی به نظرم شما باید از مشکلاتتان سخت تر باشید و قوی تر - و به قول معروف شکستش دهید !



    این گل ها برای شما

    - این گل ها را تازه از باغچه محمد 93 برداشتم و میدمش به شما .

    عجب ولخرجی میکنه این باغبان

    خانم آبی بیکران تو را خدا شاد باشید بابا - باز رفتید تو فاز منفی

    دیدید جدیدا باب شده بود آخر پست ها میگفتنند برید به تاپیک آقای جوادیان نگاه کنید - شما هم برید .




    ..............................................


    درباره سرنوشت انسان موضوعی را مطرح کردید که باید بررسی بشه !



    خداوند یه عالم و یه حکیم واقعیست !



    ببنید خدا میدونه باعبان 5 سال بعد چی میشه و چه راهی میره ! - ولی میگه میذارم خودت تصمیم بگیری - و جالب اینکه تمام تصمیم را خودم میگیرم
    حالا یکی میگه چرا ؟ چطوری؟ مگه میشه ؟
    جواب : آره میشه !
    چون قدرت و حکمت داره !
    از طرفی جبری در کار نیست !




    خدا تمام تصمیم های ما را می دونه - چون او ما را آفریده !



    بعضی اتفاق ها هست تغییر پیدا نمیکنه مثلا تاریخ مرگ اصلی ! - یه فردی خدا میگه تو حداکثر 100 سال عمر میکنی ! ولی میتون همین الان از پنجره خودت را بندازی پایین !
    یعنی اون شخصی حداکثر بر اساس حکمت خداوند 100 سال عمر میکنه - ولی میتونه یه مرگه ثانویه هم داشته باشه .
    سوره مبارکه حدید آیه 22 و 23 را مطالعه کنید !

    متاسفانه بد برداشت می کنند از این آیه شریفه و میگن من تو زندگی موفق نیستم برای اینکه تو لوح محفوظ نوشته شده من بدبختم .
    همچین چیزی نیست به خدا !


    ببنید یه فرد معتاد به خودش میگه من تو مکانی بزرگ شدم که همه ایراد داشتند از نظز سلامتی و روان ! و به خودش میگه من بدبختم باید برم تو جوب !

    این شخص درسته سختی کشیده و در محیط نا مناسبی بزرگ شده - ولی این بچه یه روزی بزرگ میشه و دیگه باید خودش راه را پیدا کنه ! و خداوند هم به این شخص در دنیا و آخرت یه جور دیگه کمک میکنه !

    تو پیشونی این بچه ننوشته اند تو سه نقطه .....

    زندگی نامه برخی افراد این را ثابت میکنه .


    طرف میگه من تو خانواده یزرگ شدم که همه حروم خور بودند - پس چه کنم ؟

    جواب : حضرت موسی (ع ) در کنار فرعون بزرگ شد ! آیا لقمه فرمون درست بود! درحالی خود حضرت موسی (ع) نمی دونست قراره پیغمبر بشه !


    می خوام بگم بعضی موقع ها ما میریم شمال و به خدا میگیم من چرا جنوب نیستم !



    اگر خداوند می خواست اجبار کنه و جبر درست کنه در سرنوشت انسانها ،،، می گفت همه مومن شید ! - همه .....

    آخه زمان پیغمبر کافرین می گفتند خدا می خواد ما کافر بشیم - آخه اگر قرار بود جبری باشه چرا اینجوری !

    وقت پرده اسرار کنار رفت همه ما شرمنده خواهیم شد.

    .................................................. ..........


    به نظرم باز شما هدف اصلی انتخاب نکردید تو زندگی تون !!!!!!!! و دارید به هدف های فرعی زیاد زووم میکنید ! ( نه که مهم نباشند )

    من احساس می کنم شما از برنامه ریزی های بلند مدن میانه خوبی ندارید - پس سعی کنید هدف هایتان را خورد کنید !

    مثلا از همین الان تا 15 روز تصمیم بگیرید با یه استاندار خوبی زندگی کنید !

    یعنی ساعت خواب درست - غذای مناسب و سالم - ورزش - تقریح - مطالعه - کار و ...... تو این مدت سعی کنید فکر منفی نکنید و از آینده نگران نباشید .


    از نظر کاری به نتیجه رسید ید ؟
    به نظرم باید خودتان را مشغول کنید و به کار مورد علاقه تون بپردازید ؟
    تو زمینه کاری برنامه ریزی دارید ؟
    یا اصلا صلاح میدونید کار را ادامه دهید !


    اگر صلاح میدونید : به قول دریا نوردان با توان نیرو به پیش !



    وقتی گره تو زندگی باز میشه که به باز شدن گره ایمان واقعی داشته باشیم .

    آرامش واقعیت را در اشیا جستجو نکن !
    اگر به این پی ببریم دیگه آزادیم !!!!


    به خاطر شما همه را آبی نوشتم .



    در آسمان پرواز کن و شاد باش ،،،، ای کبوتر دلواپس پرواز









    ​​
    ویرایش توسط باغبان : چهارشنبه 20 مرداد 95 در ساعت 23:24

  14. 4 کاربر از پست مفید باغبان تشکرکرده اند .

    abi.bikaran (پنجشنبه 21 مرداد 95), hamed-kr (جمعه 22 مرداد 95), هلیاجون (پنجشنبه 21 مرداد 95), سرشار (پنجشنبه 21 مرداد 95)

  15. #58
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 04 مهر 02 [ 02:24]
    تاریخ عضویت
    1395-4-03
    نوشته ها
    57
    امتیاز
    6,162
    سطح
    51
    Points: 6,162, Level: 51
    Level completed: 6%, Points required for next Level: 188
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    20

    تشکرشده 92 در 43 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خانم آبی بیکران سلام. پست هاتون رو مطالعه کردم. شرایط شما رو متوجه شدم و به نظرم دچار افسردگی شدید. افسردگی یک فرایند پیچیدست است که ضمن تغییر ساختار روحی دچار تغییر ساختار هورمونی در بدن هم میشه لذا در مراحلی که افسردگی خیلی خفیف نیست درمانش تنها بوسیله تلقین و تمرینات روحی میسر نیست. لذا خواهشمندم در شهری که هستید به یک مرکز مشاوره معتبر مراجعه کنید و پس از در میان گذاشتن مساله با مشاوره و انجام تست افسردگی اگر نیاز بود درمان دارویی رو ضمن درمان و تمرینات روحی شروع کنید. در اینجا ذکر چند نکته ضروریه که برای اطلاع شما و همگان عرض میکنم.
    1- در مساله درمان دارویی اصلا بد فکر نکنید قرار نیست داروهای قوی و مخرب به شما بدن.
    2- درمان دارویی دارای دوره خاص خودش هست و بعد از اون بسته به نوع دارو به اشکال مختلف قطع میشه.
    3- ابدا سرخود سراغ این کار نرید و حتی اگر مورد مشابهی با خودتون سراغ داشتید که از نوع خاصی دارو مصرف میکرد شما پیروی نکنید چرا که ممکنه بر اساس نتایج تست افسردگیتون اصلا نیازی به دارو نداشته باشید.
    4- داروهایی که در این ضمینه مصرف میشه برای تعادل هورمونی هست و تسریع کننده روند بهبود افسردگیه. من اسم هیچ دارویی رو اینجا نمیارم تا سوء استفاده نشه. چون نه در تخصص منه و نه میزان افسردگی شما مشخصه و نه اینجا مکان مناسبی برای اینکاره. اگر درمان دارویی بدون درمان و تمرینات روحی باشه بی فایده است. برای مثال اگر فردی دچار سرماخوردگی بشه در صورت گرم نگه داشتن و مراقبت و استراحت و خوردن مایعات گرم و ... میتونه با داروهای ساده و یا حتی بدون دارو درمان بشه. ولی اگر از طرف فرد مبتلا هیچ اقدام مراقبتی صورت نگیره مسلما قویترین دارو ها هم بی تاثیرن و فقط عوارضشون به جا میمونه.
    5- تا افسردگی شما درمان نشه واقعا باید منتظر یک معجزه باشید که همه چیز درست بشه. زمانی که فرد افسردگی داره انرژی لازم برای هیچ کاری رو نداره کارهایی که در حالت عادی برای همه نشاط آور هست برای این فرد کاملا کسل کننده میاد. عدم توانایی برای شروع فعالیت های جدید و ناامیدی نسبت به آینده
    موجب تشدید روزافزون افسردگی میشه. فرار از جامعه و گریز از ارتباط با دیگران و حس انزوا طلبی در فرد افسرده روز به روز موجب تخریب روحیه فرد میشه. پس اولین گام در حل مساله شما تعیین اینه که شما از نظر روانی افسردگی دارید یا خیر و اگر دارید در چه سطحی هست. در صورت رفع افسردگی کارهای بسیاری براتون قابل انجامه. ازتون خواهش میکنم به یک مرکز مشاوره معتبر مراجعه کنید. مطمئن باشید کلید درمانتون از اینجاست و پشیمان نمیشید.
    ان شاء الله مشکلتون حل میشه و بدونید به آسانی قابل حله. از چیزی نترسید و به خدا توکل کنید.
    ویرایش توسط زندگی بهتر : پنجشنبه 21 مرداد 95 در ساعت 01:53

  16. 6 کاربر از پست مفید زندگی بهتر تشکرکرده اند .

    abi.bikaran (پنجشنبه 21 مرداد 95), hamed-kr (جمعه 22 مرداد 95), هلیاجون (پنجشنبه 21 مرداد 95), باغبان (پنجشنبه 21 مرداد 95), زندگی خوب (پنجشنبه 11 شهریور 95), سرشار (پنجشنبه 21 مرداد 95)

  17. #59
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 17 آبان 95 [ 15:15]
    تاریخ عضویت
    1391-2-26
    نوشته ها
    2,672
    امتیاز
    25,995
    سطح
    96
    Points: 25,995, Level: 96
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,844

    تشکرشده 7,555 در 2,378 پست

    Rep Power
    354
    Array
    بازم سلام
    نه آبی جان معلومه که من چیز زیادی از شرایطت نمی دونم. هر چی نوشتی رو میدونم. من حتی نمی دونستم خونواده ات در روستا زندگی می کنن. فکر می کردم توی جایی مثل تهران بزرگ شدی. بعد که نوشته بودی از یک روستا اومدی دانشگاه اینهمه وقت خودت تنهایی درس خوندی کار کردی تعجب کردم که چرا ناراحت و ناراضی هستی از خودت. تو باید به خودت ببالی. و نوشتم که به نظر من خیلی هم موفق بودی و نتایج تلاش هات رو گرفتی. الان هم فقط اون چیزایی رو نداری که دخترای روستات داشتن. که می تونی با شروع تغییر توی زندگی و روحیاتت اینا رو هم به دست بیاری. (منظورم همسر و محیط گرم خانواده است.) الان به جایی رسیدی که ناراحتی. و این یعنی یه چیزایی رو باید شروع کنی اروم اروم تغییر بدی. به نظر من روحیه ات هست که باید بهتر شه. بعدش فکرای خوب میاد پیشت. تو خودت رو از دور نگاه کن. یک دختر موفق نمی بینی؟ فقط شوهر نداری. خوب روحیه ات رو رو به راه کن شوهر هم پیدا میشه. توی همون روستاتون هم اگر ادم مناسب هست پیدا میشه. نگران نباش روی خوشحال بودن خودت تمرکز کن.

    و اینکه خودت اره در شرایط و موقعیت هستی اگر میگی نمیشه لابد نمیشه. اما از نوشته هات از دور که می خونم و البته همونطور که نوشتی چیز زیادی هم ازت نمی دونم، به نظرم خیلی به خودت سخت می گیری و انقدر سخت می گیری که از خودت حقوق اولیه ات رو هم گرفتی. داداشت پسره باید بره خونه بخره. زن و لابد بچه هاش رو اورده توی خونه ی پدرش. خوب باشه اورده. اونوقت تو که دختری حس می کنی یه تنه باید بری خونه بخری و سرباری اونجا؟ داداشت که مرد هست سربار تره! وظیفه اشه زیر پر و بال تو رو بگیره. اگه نمی گیره نگیره. مهم نیست اما احساس دین و مدیون بودن و زیادی بودن و سربار بودن و ... این چیزایی که داری اصلا به جا نیستن. از خودت دور کن.

    و یه چیز دیگه. چند نفر دیدی که با توانایی خودشون برن خونه بخرن؟ تا جایی که من دیدم معمولا یا پول رو پدر مادر دادن یا قسمتی از پول رو پدر مادر دادن. حتی خیلی از پسر دخترا هستن که بعد از ازدواج هم باز وقتی مشکلی پیش میاد میرن از مامان باباشون پول می گیرن. مخصوصا اونایی که زود ازدواج می کنن تا بعد سی سالگی هم باز عادتشونه بچه هاشونم حتی میدن مامان باباهاشون بزرگ کنن. یا بعضی ها هم میرن با یک خانم یا اقای پولدار ازدواج می کنن.
    حالا از بین اونایی که واقعا خودشون با توان و کار کردن خونه خریدن و تو دستشون هیچ سرمایه ای نبوده. کدومشونو دیدی یه دفعه ای این کارو تونسته باشن بکنن؟ قدم به قدمه. مرحله به مرحله است. کار کردن چند سال پول جمع کردن وام مسکن گرفتن اجاره دادن کم کم قسط دادن و بعد چندین و چند سال تازه یه خونه ی معمولی کوچیک دارن. که مرحله ی بعدی کارشون این میشه که بازم کار کنن پول جمع کنن درست و به موقع برن باز خونه بخرن خونه ی بزرگ تر. کم کم مرحله به مرحله است و صبر خیلی زیاد می خواد. و اولش هم یک شرایط ثابت اولیه زیستی داشتن. یک اتاق یا نصفه یه اتاق توی خونه اشون. از یک جایی که ثابته شروع کردن و کم کم بهترشو خریدن. باز این بهتر خوب نیست بازم کم کم بهترش کردن.

    منظورم اینه که از خودت توقعی داری که از عهده ی خیلی ها بر نمیاد. کار کن تلاش کن افرین. اما از خودت توقع های عجیب نداشته باش که فرسوده شی. با خودت مهربون باش. واقعا ابی خیلی تلاش کرده و خیلی هم موفق بوده. عالیه. اگر نتایجی که هست در راستای خواسته اش نیست یا نظر الانش با نظر و خواسته های ده سال پیشش فرق کرده خوب ابی می تونه یه مقدار سمت و سوی تلاش هاش رو تغییر بده تا نتایجی که بعدا به دست میاره در راستای خواسته اش باشه. اما ابی حق نداره تلاش هاش رو زیر سوال ببره. باید قدردان خودش باشه چون شایسته ی قدرانی شدنه.

    کاری که باید بکنی مهربون بودن با خودته. رسیدن به روحیه اته.

    موفق باشی

  18. 6 کاربر از پست مفید meinoush تشکرکرده اند .

    abi.bikaran (پنجشنبه 21 مرداد 95), hamed-kr (جمعه 22 مرداد 95), هلیاجون (پنجشنبه 21 مرداد 95), میشل (جمعه 22 مرداد 95), باغبان (پنجشنبه 21 مرداد 95), سرشار (پنجشنبه 21 مرداد 95)

  19. #60
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 17 آبان 95 [ 15:15]
    تاریخ عضویت
    1391-2-26
    نوشته ها
    2,672
    امتیاز
    25,995
    سطح
    96
    Points: 25,995, Level: 96
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,844

    تشکرشده 7,555 در 2,378 پست

    Rep Power
    354
    Array
    اینم اضافه کنم

    خونواده ات (برادر مادر و ...) به تو نگاه می کنن. به احساس رضایتی که تو از خودت داری نگاه می کنن و بر اساس همون راجع به عملکرد چند ساله ات قضاوتت می کنن و فکر می کنن و رفتار می کنن. حتی اگر بالاترین درجه ی علمی هم داشتن خونوادت بازم تا حد زیادی بر اساس نگاهی که خودت به عملکرد خودت داری و حسی که نسبت به زندگی و نتایج و دستاوردات داری به دستاوردهات نگاه می کردن. دیگه اگر روستا هم هستن پس اطلاعات زیادی ندارن و تنها مرجع و معتبرترین مرجعشون برای تشخیص اینکه تو در زندگیت راه درست رفتی یا نه میشه خود تو! آبی تو حس خوبی نداری به انتخاب هات و از نتایجشون راضی نیستی. این رو اونا می بینن و رفتارایی که باهات می کنن هم متناسب میشه با حس خودت و سرزنشت ممکنه بکنن. چون تو راهنماشون هستی برای اینکه قضاوتت کنن! تو از خودت راضی نیستی. اونا هم نمی دونن چه کمکی می تونن بکنن و ساده ترین کارو می کنن. حس بدتر بهت می دن و تو هم حس رونده شدن پیدا ممکنه بکنی.

    هم به خاطر خودت هم به خاطر اینکه تو در اصل راهنمایی خونوادت هستی برای رفتارشون با تو، کم کم حس رضایت از خودت رو بیشتر و بیشتر کن. اینطوری که الان حس داری به خودت هم خودت اذیتی هم اونا میان اذیتت می کنن بیشتر اذیت میشی.


  20. 4 کاربر از پست مفید meinoush تشکرکرده اند .

    abi.bikaran (پنجشنبه 21 مرداد 95), hamed-kr (جمعه 22 مرداد 95), باغبان (دوشنبه 25 مرداد 95), زندگی خوب (پنجشنبه 11 شهریور 95)


 
صفحه 6 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 07:55 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.