به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 66
  1. #31
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    شنبه 25 بهمن 04 [ 23:11]
    تاریخ عضویت
    1393-12-20
    نوشته ها
    3,225
    امتیاز
    98,492
    سطح
    100
    Points: 98,492, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    8,100

    تشکرشده 7,109 در 2,468 پست

    Rep Power
    0
    Array


    سلام بر بیکران آبی ، زیبای تو


    خانم آبی بیکران ، آقا حامد دارنند موضوع خیلی مهمی را برای شما باز می کنند و اون اینکه خداوند همیشه در کنار ماست ولی چرا ما دنبال او می گردیم :



    ماهی کوچک دچار آبی بیکران بود.
    آرزویش همه این بود که روزی به دریا برسد و هزار و یک گره آن را باز کند و چه سخت است وقتی ماهی کوچک ، عاشق شود

    عاشق دریای بزرگ ...

    ماهی همیشه و همه جا دنبال دریا می گشت، اما پیدایش نمی کرد.

    هر روز و هر شب می رفت اما ، به دریا نمی رسید.

    کجا بود این دریای مرموز گمشده پنهان که هر چه بیشتر می گشت ، گم تر می شد و هر چه که می رفت ، دورتر ؟

    ماهی مدام می گریست ، از دوری و از دلتنگی و در اشک و دلتنگی اش ، غوطه می خورد.

    همیشه با خود می گفت:" اینجا سرزمین اشک هاست.اشک عاشقانی که پیش از من گریستند ، چون هیچ وقت دریا را ندیدند"

    و فکر می کرد شاید جایی دور از این قطره های شور حزن انگیز دریا منتظر است.


    ماهی یک عمر گریست و در اشک های خود غرق شد و مرد . اما هیچ وقت نفهمید که دریا همان بود که عمری در آن غوطه می خورد...


    قصه که به این جا رسید ، آدم گفت: "ماهی در آب بود و ، نمی دانست !!

    شاید آدمی هم با خداست و نمیداند
    .

    و شاید آن دوری که عمری از آن دم زدیم ، تنها یک اشتباه باشد!"


    .....................................


    انسان ها بعد مادی دارنند و هم بعد معنوی !

    از نظر توانایی بعد مادی شما به اطراف خودتان نگاه کنید : موبایل – کامپیوتر – ماشین – هواپیما و .....

    این ابزارات پیشرفته را کی درست کرده ،،، بله انسان !

    ولی این همه توانایی انسان نیست ! - در واقع چیز بسیار بسیار بسیار ناچیز توانایی انسانه !



    استادی می گفت : استادی داشتیم که فرمود : سر به سجده می گذاشتیم ، رفتیم رفتیم ، کهکشان ها و.....اون قدر رفتیم – هر چی می رفتیم تمام نمی شد ......


    فقط چند ثانیه ! ( 120 ملیارد کهکشان ) ( طرفة العین)


    تازه این کار را یه شخص معمولیه که معصموم نیست ، انجام داده ...... دیگه ائمه و پیامبران که جای خودشون را دارنند!

    ولی بشر الان می خواد بره مریخ هنوز نمیدونه باید چی کار کنه و چند سال در سفر باشه !!

    بیشتر ماها بعد معنوی خودمون را نمی دونیم چیه – وقتی از دنیا رفتیم عالم ملکوت برایمان مشخص میشه و تازه می فهمیم چه خبره

    ولی بعضی هستند عالم ملکوت خودشون را در این دنیا هم می بییند!


    می خوام به شما بگم زندگی و باور به بعد معنوی خودمان ، خودش یه آرامشه ! – خودش یه شادیه ! ( بهترین آرامش و شادی )
    بعد معنوی == حب الله !

    سفر به کهککشان ها مهم نیست ! – دیدن عالم ملکوت در این دنیا مهم نیست !
    مهم انیکه به حب خدا برسیم !

    دیگه ازدواج کنیم – نکنیم – پودار باشیم – نباشیم و .... مهم نیست !
    به این مهم وقتی می رسیم : حب الله باشیم .


    ولی اگر شادی واقعی خودمون را در دنیا و امور آن بدانیم - با نرسیدن اون - یا از دس دادن اون ....افسرده میشیم !

    برای همین بعضی از روانشناسان و حتی بازیگران معروف و ..... دنیا خودکشی می کنند ! - چوت می بینند دارنند همه چیز مادی خودشون را از دست می دیدن

    و از طرفی به بعد معنوی خودشون هم نرسیدن که باعث میشه نا امید بشند .


    عارفی می گفت بهش 18 سال مقام معنوی کل را دادند – ولی یک بار هم استفاده نکرد
    می فرمود : من دنبال حب الله هستم ! – نه اینکه عبادت کنم به این چیزها برسم . – نه اینکه عبادت کنم برای اینکه ازدواج کنم – کارم خوب بشه و .....
    و شاید این مقام را به این دلیل بهش دادند !

    ................................

    ما به دنیا آمدیم – اندکی زندگی می کنیم ( ادقیقه – 5 سال - 30 سال - 90 سال و .... )

    سپس عازم سفر ابدیت هستیم -و در دنیا ی دیگر ( n ) سال زندگی می کنیم ! ( ملیارد ها سال )

    می خوام بگم تو این چند سال اندک عمر خودمون که حداکثر مثلا 100 ساله چرا باید غصه بخوریم !



    مثلا به عکس زیر نگاه کنید :




    این شخص مربی روحیه در جهانه دو تا لیسانس داره - سالانه برای هزاران نفر سخنرانی میکنه !

    شرایط زندگی این شخص سخته ولی احساس بدبختی نمی کنه ( حرف خانم میشل )

    چیز که جالبه اینکه ازدواج همه کرده و یه فرزند سالم هم داره .

    می خوام بگم اگر این شخص نا امید بود و یه جا گوشه نشین میشد مطمئنا تا آخر تنها بود .

    ولی گفت من شرایطم اینه - باید چی کار کنم ؟ - شاد باشم یا افسرده - و اون شادی را انتخاب کرد !

    خانم بیکران شما ما شالله چیزهای خوب زیادی دارید که باید قدر دان باشید !
    فقط چیزی که ندارید احساس شادیه !
    که اون هم باید از درون پیدایش کنی - نه دلبسته و وابسته به محیط !



    معمولا میگن اگر به چیزی که خیلی وایسته هستید و اون را دوست دارید ،،، رها کنید ...... اون خودش دنبال شما می یاد

    در ازدواج و دیگر رویا های انسان هم همیینه

    شادی خودتون را وابسته به ازدواج ندونید و بدانید اگر اون را رها کنی و به خداوند بسپاری و مسیر زندگی ات را همیشه در جریان قرار بدی ،،،،، شاد تری



    ..........................................


    چیزی که باعث افسردگی میشه و در ما ایجاد ناراحتی میکنه ، اینکه ، سکون باشیم !

    وقتی هدفی برای خودمون ایجاد نکنیم - کنترل ذهن دیگه سخت میشه - برای همین ذهن هدفی نداره - میره دنبال بدبختی میگرده

    به شما پیشنهاد می کنم یه برنامه ریزی بلند مدت و کوتاه مدت ! انجام بدید و سعی کنید فقط شاد بشید و مثبت فکر کنید

    سپس کار مورد علاقه خودتون را انجام بدید


    شما احساس می کنید در چه زمینه ای می تونید موفق باشید ؟

    (فوتوشاپ - هنر - نقاشی ) - ورزش - دانشگاه و ......






    ​​
    ویرایش توسط باغبان : چهارشنبه 06 مرداد 95 در ساعت 19:28

  2. 4 کاربر از پست مفید باغبان تشکرکرده اند .

    abi.bikaran (چهارشنبه 06 مرداد 95), hamed-kr (پنجشنبه 07 مرداد 95), هلیاجون (چهارشنبه 06 مرداد 95), میشل (پنجشنبه 07 مرداد 95)

  3. #32
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 18 دی 00 [ 21:34]
    تاریخ عضویت
    1392-2-23
    نوشته ها
    709
    امتیاز
    18,833
    سطح
    86
    Points: 18,833, Level: 86
    Level completed: 97%, Points required for next Level: 17
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience PointsOverdrive
    تشکرها
    3,454

    تشکرشده 2,695 در 688 پست

    حالت من
    Narahat
    Rep Power
    129
    Array
    سلام
    میشل حرفات همه درست ومن قبول دارم حتی همون حس بدبختی که حدس زدی درسته تو میتونی در اون شرایطی که داری واقعا احساس خوشبختی وشادی کنی ؟
    من نمیتونم با این وضعیت وشرایط احساس خوشبختی کنم چون یه غم بزرگ روی دلم سنگینی میکنه هیج جوری نمیتونم احساسم برای مدت زیادی تغییر بدم مگه اینکه واقعا حسابی غرق کاری بشم برای چند دقیقه یا چند ساعت بهش فکر نکنم ولی تا سرم خلوت شد دوباره تمام اون افکار میاد تو ذهنم کلا این فکرای منفی با گوشت و پوست خون من انگار عجین شده بهشون عادت کردم انگار از شاد بودن خجالت میکشم گاهی وقتا داخل بعضی موقعیتها ادم قرار میگیره برای چند لحظه احساس شادی میکنه من دقیقا در همون لحظه یهو به خودم نهیب میزنم که منو چه به شادی کردن وخوشحال بودن میگم تو لیاقت نداری دلت به چی خوشه میخندی ؟و دوباره همون غم میاد سراغم.
    فکر میکنم تغییر این روحیه و این افکار توی این سن کار محال یا اونقدر سخته که واقعا دیگه در توان من نباشه.خیلی امتحان کردم ولی فقط مدت کوتاهی جواب داد بعدش دوباره برگشتم سر خونه اول.
    .................................................. .......
    مینوش جان من پست همه دوستان هر روز میام چند بار میخونم ومرور میکنم .اینکه زیاد نمیام و حرفی نمیزنم چون ذهنم خیلی اشفته وبهم ریخته است میام خیره میشم به صفحه سفید میگم حرفا همه درست قضاوتها همه درست پس چرا من نمیتونم هیچ تغییری تو خودم ایجاد کنم؟
    دردم میدونم چیه نمیتونم درمانش کنم در توانم نیست! یا کلا من اراده ندارم

    شاید نسبت به دخترای اطرافم واقعا خیلی موفق بودم ولی این موفقیتها اصلا منو خوشحال نمیکنه جون تو زندگیم به دردم نخورده منو به جایی که خواستم نرسونده زندگیم تغییری نکرد میگم اگه برگردم عقب میشینم سر جام همون دختر ساده روستایی میموندم وتو سن کم ازدواج میکردم یه زندگی روزمره با کارهای تکراری از صبح تا شب تا اخر عمرم ادامه میدادم. لااقل دیگه حسرت نمیخوردم که چرا با این همه تلاش وموفقیت باید این سرنوشتم باشه یعنی عمرم واقعا هدر رفته؟
    .................................................. ....
    اقای
    باغبان رسیدن به اون مقام معنوی یا به مرحله ای که بهش میگم حب الله کارساده ای نیست اونم برای یه انسان خیلی عادی مثل من اینکه بتونیم همه مشکلات مادی ومعنوی وکم وکاستی های زندگی رو نادیده بگیریم فقط خدارو داشته باشیم وبا همین شاد زندگی کنیم وارامش داشته باشیم کار عرفاست اونایی که همه زندگیشون وقف رسیدن بهش کردن . من خدارو با تمام وجودم تو زندگیم حس میکنم یه زمانی واقعا بدجور هوام داشت مثل یه معجزه گاهی اونقدر واضح وروشن بود که نزدیکترین دوستم میگفت خیلی وقتا حواسم بهت هست قدر خودت بدون نمیدونم چرا خدا اینقدر حواسش به تو هست اونقدر که منم حسش میکنم
    ولی الان دیگه اون حس ندارم اون نزدیک بودن نمیبینم یامن از خدا دور شدم یا خدا منو به حال خودم گذشته ولی اونقدر گنهکار نیستم که بخواد بیخیالم بشه واونقدر خوب نیستم که همیشه بخواد نزدیکم باشه

    اقای باغبان من تو خیلی زمینه ها استعداد دارم بخصوص هنری ولی نمیدونم چرا انگیزه و اراده ندارم همین بلاتکلیفی تو زندگی باعث دلسردیم میشه همینکه جا ومکان ندارم با خیال راحت بشینم کارهایی که دوست دارم انجام بدم جا ومکان درست بشه سرمایه شروع کار وخرید وسایل مشکل مهم بعدیه
    چند سال تدریس کردم ولی از بس حقم خوردن دانشگاه ازاد پولم بالا کشید که کلا گذاشتم کنار تدریس. بعدش کارهایی دیگه ای شروع کردم که بیشتر از یه سال نتونستم ادامه بدم یکی چون سرمایه نداشتم تازه کلی هم بدهی بالا اوردم . بعدش دوباره رفتم شهر دیگه یه سال دور از خانواده ولی به خاطر اخلاق بد مسئول اونجا مجبور شدم ول کنم چون روحیه ام واقعا خراب شده بود ونتونستم تحمل کنم.
    ببینید مثلا کاری میخوام شروع کنم اولش کلی انگیزه وایده دارم ومیگم باید خیلی موفق بشم من استعدادش دارم ولی نمیدونم چرا دقیقا برعکس میشه اون انتظاری که خودم ودیگران ازم دارن نمیتونم براورده کنم نمیدونم مشکل کارم کجاست؟ خیلی هم تلاش میکنم به خاطر همین از شروع کردن کار دیگه ای واقعا میترسم میگم ممکنه اینم مثل بقیه از عهداش بر نیام نتونم موفق بشم بدتر احساس سرشکستگی کنم وغرورم هم از بین بره.
    در یک کلام من استعدادهای زیادی دارم ولی نمیتونم اونجور که میخوام ازشون استفاده کنم یا راهش بلد نیستم نمیدونم
    ببخشید فکر کنم خیلی بی ربط وپراکنده حرف زدم چون ذهنم واقعا اشفته است شما ها رو هم سردرگم میکنم
    مرا با حقیقت
    بیازار
    اما،
    هرگز با دروغ
    آرامم نکن.


  4. 5 کاربر از پست مفید abi.bikaran تشکرکرده اند .

    hamed-kr (پنجشنبه 07 مرداد 95), هلیاجون (پنجشنبه 07 مرداد 95), میشل (پنجشنبه 07 مرداد 95), باغبان (پنجشنبه 07 مرداد 95), صبا_2009 (پنجشنبه 07 مرداد 95)

  5. #33
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 آبان 04 [ 19:04]
    تاریخ عضویت
    1391-12-24
    نوشته ها
    1,691
    امتیاز
    45,402
    سطح
    100
    Points: 45,402, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    6,934

    تشکرشده 6,911 در 1,649 پست

    Rep Power
    350
    Array
    عزیزم پراکنده نمی نویسی، بچه ها می فهمنت.

    بیا و اینبار این مسئله رو واقعا واقعا جدی بگیر. مسیر این زندگی رو عوضش کن...

    قبول دارم که سخته، اما قطعا می تونی...

    هر اتفاق بدی، یه اتفاق خوبه...



  6. 3 کاربر از پست مفید میشل تشکرکرده اند .

    hamed-kr (پنجشنبه 07 مرداد 95), هلیاجون (پنجشنبه 07 مرداد 95), باغبان (پنجشنبه 07 مرداد 95)

  7. #34
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 23 دی 98 [ 13:15]
    تاریخ عضویت
    1393-4-15
    نوشته ها
    382
    امتیاز
    12,547
    سطح
    73
    Points: 12,547, Level: 73
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 303
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    894

    تشکرشده 1,236 در 375 پست

    Rep Power
    101
    Array
    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام

    خیلی تشکر می کنم از همه دوستان با پست های خوبشون ، یه بار دیگه نگاه کنیم این ها همه دغدغه های ماست


    درسته این تاپیکی هست که خانم آبی بیکران آغازگرش بوده ولی خودمون هم می دونیم که قصه غصه همه ما هست فقط بهانه هاش فرق می کنه !!!

    این یکی شوهر نداره ،اون یکی پول نداره ، این یکی تحصیلاتش پایین هست ،اون یکی غم دماغش رو می خوره و...

    بگذریم ،

    یه چیز یادم نره بگم ،اگر ظرفیت این تاپیک تموم شد بدون ناراحتی یه تاپیک جدید باز کنید تا ادامه موضوع رو ان شاء الله با هم داشته باشیم .


    یه تشکر دیگه هم از آقای باغبان که مثال شون برای تبیین موضوع من کمک کننده بود ، در مورد موضوع حب الله هم حرف خواهیم زد ولی این رو بدونید که مثل بسیار از امور این عالم حب الله هم مراتب داره قرار نیست که شما به حب الله در اون سطح که عرفا نظر دارن فقط نگاه کنید ،وگرنه اصلا نقض غرض می شد که ،خدا بگه من رو در حد ایمانی که داری دوست داشته باش(و میدونیم که مراتب ایمان خیلی متفاوت هست)بعد فقط بشه اگر در سطح ایمان خیلی بالا بودی خدار رو دوست داشته باشی.

    رویکرد خانم صبا بسیار خوب هست ولی به نظر من که مطمئنا فقط نظر من هست و باید بیشتر با هم مرورش کنیم فعلاً انرژی خانم آبی بیکران اویقدر نیست که ظرفیت انجام چنین پیشنهادی رو داشته باشه ، یه چیز دیگه این که این یه آرزو در مورد ایشون بوده شاید چیزهای دیگه ای هم دوست داشته باشن که انجامش براشون سهل تر باشه و نتایجی هم که میخوان در بر داشته باشه.

    پست های خانم میشل هم مثل همیشه عمیق هست که حکایت توجه خودشون به خودشون دارن در احوالات مختلف دارن که یه کلید ویژه است اگر بتونن این عنصر نظارت بر خودشون رو با سکون و بدون قضاوت کردن خودشون همراه کنن ،یعنی بر ذهن و عواطف شون مثل یه رودخونه با همه چیز هایی که ازش عبور می کنه خوب یا بد بدون قضاوت ناظر باشن و خودشون تو رودخونه نندازن!

    یه سری مسائل فرعی هم توی بحث اومد که توضیحش شاید ما رو فعلاً از اصل قضیه دور کنه مثل قانون جذب!(سر موقعش اگر حوصله ام شد یه نقد اساسی در موردش دارم مخصوصا که برای ماها که مسلمون موحد هستیم ) و جایگاه ذهن ناخودآگاه (تبیین یه موقع به درد مون می خوره ان شاء الله در موردش اگر بشه حرف خواهیم زد)

    ...................................

    سعی می کنیم از این به بعد در کنار موضوعاتی که برای تبیین و چرایی و روشن شدن ذهن تون هست گام های عملی هم آرام آرام بردایم(فکر نکنم بتونم هر شب مخصوصا توی زمینه مسائل تبیینی پست بذارم ولی سعی می کنم روند حرکت رتون رو با هم به سعود پیش ببریم ان شاءالله)

    ببخشید اگر جدی هستید یه سری سئوال هست که بهتر هست جواب بدین

    1-روزی چند بار مسواک میزنین؟(خواهش می کنم نخندین جواب بدین)

    2- چقدر فعالیت فیزیکی در طول روز یا هفته دارین ،آیا احساس خستگی بی مورد حتی با استراحت کافی دارین؟

    3- در انجام امور خانه چقدر سهیم هستین و چقدر ازتون وقت می گیره؟

    4-اگر دوست داشتین رشته تون رو بگین ،چقدر رشته تون رو دوست دارین؟

    5-چه آرزویی به غیر از ازدواج بهتون خیلی امید میده (هر چی باشه)؟

    6-کار های کوچیکی که ارشون لذت می بردین یا می برین چه چیزهایی بودن یا هستن؟

    7-نیاز مالی روزمره فعلی تون چقدر تامین میشه (پوشاک ،خوراک ،تفریح)؟

    8-آیا توی خونه تون اتاق مجزا برای خودتون دارین؟

    9-موارد دیگه ای هم اگر فعلاً به نظرتون میرسه رو بگین و البته من هم در صورت ضرورت خواهم پرسید (به جزییات حساسیت برانگیز یا دور از شأن ورود نمیکنم ها یه موقع )



    در پناه خدا به شدت هم التماس دعا

  8. 4 کاربر از پست مفید hamed-kr تشکرکرده اند .

    abi.bikaran (پنجشنبه 07 مرداد 95), هلیاجون (پنجشنبه 07 مرداد 95), میشل (پنجشنبه 07 مرداد 95), باغبان (پنجشنبه 07 مرداد 95)

  9. #35
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 آبان 04 [ 19:04]
    تاریخ عضویت
    1391-12-24
    نوشته ها
    1,691
    امتیاز
    45,402
    سطح
    100
    Points: 45,402, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    6,934

    تشکرشده 6,911 در 1,649 پست

    Rep Power
    350
    Array
    سوالت رو هم جواب بدم.

    نقل قول نوشته اصلی توسط abi.bikaran نمایش پست ها
    تو میتونی در اون شرایطی که داری واقعا احساس خوشبختی وشادی کنی ؟
    کلمات از خودشون معنی ندارن. این انسان ها هستند که به کلمات معنی می دن، همونطور که به لحظات و به احساسات معنی می دن.

    اگه از زاویه دید تو نگاه کنم، جواب سوالت منفیه، چون من درد می کشم.

    میشل درد می کشه، پس بدبخته.

    اما از زاویه دید خودم جواب مثبته. چون با وجود دردهام می تونم کارهای "درست" انجام بدم.

    البته من از کلمه خوشبختی استفاده نکرده بودم، گفته بودم حال خوب. این کلمه خوشبختی کلمه نچسبیه. ترکیب خوش و بخت... ولی در مجموع فکر کنم خوشبختی در لغت همون سعادت و حال خوب نسبتا پایدار باشه. به همین معناست که خوشبختم. چون اکثر وقتا حالم خوبه و یک نوع زیبا از شادمانی رو تجربه می کنم، حتی وقتایی که غمگینم.

    در کل، هرچی به این زندگی انسانی نگاه می کنم، می بینم فلسفه وجود ما این نیست که درد نکشیم، بلکه اینجاییم تا با وجود دردهامون انسان باشیم.

    ---

    قبلا چندبار سعی کردم با استفاده از همین استدلال (استدلالی که پشت سوالت هست) بهت اثبات کنم هیچ الزامی نیست که در همین شرایطی که هستی، حالت اینقدر بد باشه. در واقع این حال اصلا نتیجه شرایطت نیست، بلکه نتیجه نگرشته. هیچوقت نپذیرفتی. حالا امیدوارم بقیه بچه ها بهت کمک کنن نگرشت رو تغییر بدی.

    هر اتفاق بدی، یه اتفاق خوبه...



  10. 5 کاربر از پست مفید میشل تشکرکرده اند .

    abi.bikaran (پنجشنبه 07 مرداد 95), hamed-kr (جمعه 08 مرداد 95), nahid-111 (یکشنبه 10 مرداد 95), هلیاجون (پنجشنبه 07 مرداد 95), باغبان (پنجشنبه 07 مرداد 95)

  11. #36
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    شنبه 25 بهمن 04 [ 23:11]
    تاریخ عضویت
    1393-12-20
    نوشته ها
    3,225
    امتیاز
    98,492
    سطح
    100
    Points: 98,492, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    8,100

    تشکرشده 7,109 در 2,468 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام


    خانم آبی بیکران شما پراکنده صحبت نمی کنید
    شما ببخشید .




    تو پست قبلیم می خواستم خدمتتون عرض کنم که این دنیا مثل یه پادری می مونه و آخرت مثل خانه ای که با رد شدن از پادری ان (دنیا ) به اون می رسیم

    میزان زیبایی خانه ی آخرت و فرش های زیبای آن به این بستگی داره که چقدر به این مهم برسیم که انسان ، مدت کوتاهی را در دنیا سپری میکنه

    و اصل زندگی و بقای اصلی در جای دیگر هست . پس چه بهتر سرمایه گذاری اصلی ! خودش را برای جای دیگر انجام بده .



    اگر به اطراف خودمون نگاه کنیم می بینیم شاید ماها داریم به این پادری توجه زیاد ! می کنیم

    همیشه سر رقابت از نظر بعد مادی با دیگران هستیم - همیشه دنبال این هستیم که بگیم پادری من از تو خیلی بهتره و .....



    بعضی موقع ها ما دعا می کنیم – و بنابر دلایلی چیزی که مد نظر داشتیم محقق نمی شود – برای همین خدا همیشه اولین مقصر زندگی ما میشه و میگیم چرا کمکمان نمیکنی !

    حب الله تعریف پیچیده ای نداره و تقریبا همه انسان ها می تونند به اون برسند - به شرطی که پادری برایشان اهمیت داشته باشه یا آخرت ! یعنی اینکه هرکار می کنیم فقط برای خدا باشه !

    مثلا نماز را برای معامله نیازهای و هدف های خودمان نخونیم – نماز را بخونیم برای اینکه با بهترین دوستمان حرف بزنیم

    نه اینکه ازدواج کنیم – کار پیدا کنیم – رئیس شرکت بشیم و ....... ( البته دعا یه بحث دیگه ست )



    برای همین وقتی به اهدافمان نمی رسیم ، می گیم خدا ما را رها کرده و یا چرا با من این جور رفتار را میکنه !

    ماهی همیشه در آبه ! چرا باید دنبال دریا باشه!

    حکایت انسان و خداوند هم همینه !

    ...................................

    وقتی خدا را به چشم طلب تو زندگی نگاه کنیم - کم کم شوق خدا پرستی و خداشناسی در ما کم میشه ( به خودم میگم )
    و یه موقع می بینیم دیگه از عبادت خودمون لذت نمی بریم .



    انسانهایی که شادی خودشون را در وجود خداوند می دانند ، می دانند پشت خودشون را به دیواری تکیه می دند که اون دیوار با زلزله 100 و .... ریشته ای هم خراب نمیشه

    ولی اگر انسانها آرامش و شادی خودشون را به امور فنایی دنیوی گرم کنند – با رفتن اون هم سست و بی انگیزه می شند

    مثلا اگر شخصی شادی واقعی ! خودش را در کارش و درآمدش بدانه و یا حتی ازدواج ! - با نرسیدن به این اهداف و یا از دست دادن آنها زود نا امید و افسرده میشود .

    خود انسانها هستند که انتخاب می کنند که بنا و ساختار و اسکلت زندگی خودشون را چگونه بسازند

    و میزان آرامش یه فرد هم به نظرم به این انتخاب بستگی داره.


    پادری ( دنیای امروزمان ) مسیری هست برای رسیدن به خانه اصلی –باید برای رسیدن به این خانه از پادری عبور کنیم .
    برای همین بهتره پادری خودمون را جلوی یه قصر مثلا چند ده هزار متری پهن کنیم ( بهشت ) - نه در اتاق 2 متری وحشتناک ( جهنم )



    هر انسانی یه باوری به این پادری داره و قابل احترام!

    عرفا و اساتید زیادی هستند که اگر با آنها صحبت کنیم می فهمیم که اصل زندگی جای دیگر هست - و نکته اینکه ما انسانها شاید ندونیم در بعد معنوی واقعی ! ما چه خبر هست !

    دوست داشتم کمکتان کنم تا موقعی که در این پادری هستی ،،، آزاد باشی !


    می خوام بگم می دونم ازدواج نکردن و یا حتی دیر ازدواج کردن سخته !

    شما را می فهمم و خودم صدام از جای گرم بلند نمیشه !

    می دونم یه عمر تشنگی و گشنگی تحمل کردن چقدر سخته درحالی که جلوته و راحت میتونی بخوری !

    شاید این خودش یه احساس خستگی باشه

    منم تصمیم دارم برای این خستگی همانند محمد 93 و دیگر دوستان به کوه ها ی آلپ سفر کنم و هی برم بالا و بیام پایین


    ......................................



    معمولا میگن آرامش واقعی نباید نیازمند اشیاء باشه – چون اشیاء فنا پذیرند

    این آرامش واقعی داشتن را هر کی یه جور معنی میکنه تو زندگیش ! ( من برای شما خدا معنی کردم )

    مهم نیست شما از چه روشی استفاده کنی یا چی معنی کنی ! ( هر شخصی یه باوری داره )

    مهم اینکه آرامش واقعیت سست نباشه مانند خانه ی عنکبوت !


    پس به نظرم اولین کاری که باید همه انجام بدیم اینکه یه تکیه گاه محکم برای خودمان به عنوان آرامش واقعی پیدا کنیم

    اگر این مرحله درست انجام نشه ،،، تو زندگی نمی تونیم پایدار و محکم باشیم .

    پس پیدایش کن!

    .................................................. .....


    من یک بار دیگه حرف خانم میشل را برای شما باز می کنم – چون به نکته ی خیلی مهمی اشاره داشتن :


    "" سختی با بدبختی خیلی فرق می کنه. آدم می تونه زندگی سختی داشته باشه اما حالش خوب باشه. تلخ نباشه، حسش به آدما و به زندگی مثبت باشه ""


    عکس نیک وی آچیچ را در پست قبلیم برای شما گذاشتم – می خواستم بگم این شخص شاید به نظر ما زندگی خیلی سختی داشته باشه ،

    چون نه دست داره و نه پا ! - ولی این شخص تو زندگیش احساس بدبختی و نا امیدی نمیکنه !

    در مصاحبه ای با ایشون انجام دادند ، ایشون فرمود همه منو مسخره می کردند - به خودم گفتم اگر یه نفر دیگه منو مسخره کنه دیگه خودم را می کشم !

    در کنار خیابون یه شخصی بهش میگه تو میتونی خیلی برای مردم مفید باشی !!

    از اون روز تصمیم میگیره به تمام دنیا روحیه بده !!
    از اون روز تصمیم میگره شاد زیستن را یه تعهد بدونه تو زندگیش! ( مانند نفس کشیدن )
    کارها عجیبی میکنه مثلا با هواپیما میره با یه چتر باز، خودش را مثلا از ارتفاع 2000 متری می اندازه پایین
    موج سواری میکنه و ....


    می خوام بگم با وجود این فرد ما برای افسردگی خودمان هیچ جای توجیهی نداریم .

    می خوام بگم شرایط شما درسته سخته – ولی می تونی از این شرایط سخت هم شرایط خوبی بسازی و احساس خوبی به خودت داشته باشی.

    و احساس خوب بودن نسبت به خودمان را از دیگران ، و اشیاء ، گدایی نکنیم !

    منظورم اینکه نگیم مردم از من تعریف نمی کنند یا قضاوت بد می کنند ، یاشرایطه بدی دارم و .... پس من به خودم احساس خوبی ندارم .

    انسان های متعالی از شرایط سختتشون استفاده می کنند تا شاهکاری تو زندگیشون بسازنند .


    پس شاد زیستن را مانند نفس کشیدن ، برای خودمون یه تعهد بدونیم .
    شنا – کوه نوردی – نقاشی کشیدن – کارتون دیدن – سینما رفتن – مسافرت وماجراجو بودن .... به این مهم کمک میکنه .

    .........................................



    خانم آبی بیکران ، اصلی ترین هدف زندگی شما چیه ؟

    خیلی از آدم ها نمی دونند اصلی ترین هدف زندگیشون چیه ، وقتی اصلی ترین هدف زندگی پیدا نشه ، همیشه تو زندگی دور خودمون می چرخیم .
    و یا هدف ها یی را انتخاب می کنیم بدون اینکه توش بتونیم اثری مفید داشه باشیم و برای همین تو زندگی احساس خوشبختی نمی کنیم .

    یکی میگه اصلی ترین هدفم خدمت به مردمه

    مثلا در زمینه کاری اگر هدف شما خدمت واقعی به مردم باشه ،،،، پول خودش می یاد !

    این حرف من نیست – من با کارآفرینان زیادی صحبت داشتم و همشون همین حرف را میزدند

    هدفت این باشه که بتونی یه مشکلی را حل کنی ! هدف این باشه در یه شرکتی بتونی کمک مفیدی داشته باشی

    این خودش برای شما یه ثروته ! – این برای شما اعتبار می یاره !

    چون کارهای زیادی را میگیری و انجام میدی و شناخته میشی !



    در زمینه هنری ، کار مورد علاقه ات را پیدا و انجام بده - خودت را در آن کا ر قوی تر کن
    مثلا اگر زمینه شما فوتوشاپ هست باید تمام آموزش ها ی مفید و کاربری لازم را پیدا کنی و ببینی ( در اینترنت پره )

    اگر محیط کار نداری – می تونید دانشگاه برید و از شرکت های دانش بنیان استفاده کنی - یا در شرکت های استارتاپ ویکند شرکت کنی و تیم جمع کنی و بودجه بگیرید .
    و یا برید مسجد محلتون ، با مسئولین آن صحبت کنی و سعی کنید یتونید ازشون یه محیط کار بگیرید ....... و یا جاهای دیگه

    انباری خونتون هم بد نیست .


    با توکل به خدا اون کاری که دوست دارید را انجام بدید و سعی کنید هدفتون کمک و خدمت باشه - ...... پول خودش می یاد ( جدی می گم )


    چیز که خیلی مهمه اینکه وقتی هدفی داشته باشید برای خودتون و خودتون را مشغول نگه دارید ...... شاد ترید !!!

    .................................................. ...



    برای بیشتر ماها ، همیشه تغییر ، قابل تامل بوده – همیشه دوست دارییم در حوزه ی آرامش خودمون قرار بگیریم

    سئوالی که پیش می یاد اینکه ، تا کی ؟

    تا کی باید همانند گذشته باشیم – تا کی باید داستان زندگی هر روز مان فقط یک خط باشد :

    صبح ساعت فلان از خواب بند میشم – به کار عادی ام ادامه می دم – سپس آماده میشم برای فردای دیروز!!


    زندگی، انسانها را مجبور میکنه تغییر کنند – زندگی به انسان یاد میده همیشه باید در جستجوی تغییر و پیشرفت باشند – ولی چرا باید مجبور باشیم این کار را کنیم !


    یه داستانی هست به نام داستان دِه نمک :


    مردمانی در ده ای زندگی می کردند از خانه های گِلی - سرزمینی بدون درخت - نه پرنده ای و نه حیوانی – سرزمین خشک و برهوت .

    مردم این سرزمین کاری که داشتند این بود که نمک ها را در هاون می کوبیدند و بعد می فروختند !

    ولی چقدر باید سنگ نمک را بکوبند و بفروشند تا زندگی شان بچرخه !

    مردم روستا همیشه از تغییر می ترسیدند حاظر نبودند به سمت ناشناخته کوچ کنند - و از این رو ترجیح می دادند در دِ ه نمک خودشان باشند - و این را از دنیا قبول کنند !


    ما آدم ها همیشه در مقابل تغییر این جور هستیم ، همیشه می ترسیم - چون فکر می کنیم عادت کرده ایم - هدفی نداریم - به چیزی که هستیم قانع هستیم

    وابستگی داریم . و می ترسیم ما را طرد کنند و نپذیرنند .

    می تونیم بگیم ، شاید همه ما یه روزی در ده نمک خودمان بوده ایم – یا هستیم یا ......





    منم بعضی موقع ها احساس می کنم در ده نمک گیر کردم ( هر آدمی یه ده نمکی داره ) – و سعی می کنم با توکل به خداوند - با مشاوره از بزرگترها و کارشناس ها از ده نمکم بیرون بیام



    این خود ما آدما هستیم که می تونیم با تغییر روش و رفتار و نگرشمون ! ، از بن بست های زندگیمون رها پیدا کنیم .

    اگر قرار باشه که ما همان چیزی که قبلا می اندیشیدیم انجام بدیم ، پس قطعا همان راهی می رویم که قبلا رفتیم ، در نتیجه به همان چیزی می رسیم که قبلا رسیده ایم.


    نگران آینده نباش خانم مارکوپولو

    زمان حال را دریاب .


    ببخشید طولانی شد



    یا حق .


    ​​
    ویرایش توسط باغبان : پنجشنبه 07 مرداد 95 در ساعت 18:28 دلیل: داستان ده نمک را برای یه بنده خدایی گفتم - برای شما هم گذاشتم - یادم رفت آخرش را ویرایش کنم

  12. 4 کاربر از پست مفید باغبان تشکرکرده اند .

    abi.bikaran (پنجشنبه 07 مرداد 95), hamed-kr (جمعه 08 مرداد 95), هلیاجون (جمعه 08 مرداد 95), شیوا65 (جمعه 08 مرداد 95)

  13. #37
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 تیر 97 [ 22:56]
    تاریخ عضویت
    1392-12-18
    نوشته ها
    524
    امتیاز
    13,135
    سطح
    74
    Points: 13,135, Level: 74
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 115
    Overall activity: 2.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    2,154

    تشکرشده 1,301 در 451 پست

    Rep Power
    104
    Array
    سلام...
    خداییش بعضی وقتا سخته و حق دارید به شرایط الان برسید خانم ابی بیکران.... نمی خوام زیاد بنویسم ... اصلا چی دارم بنویسم... فقط خواستم بگم که کمی هم درکتون کردم و خواستم باهاتون همدردی کرده باشم...

    راجب ازدواج و تنهایی خب حرفی ندارم... احتمالا شما الان دوست داشتید توی این سن مثلا کودک یا کودکانتون رو نوازش می کردید .... راهی چمدونم مدرسه و... و انسان در هر سنی نیازهایی داری وقتی بهش پاسخ داده نشه حالا بنا به هر دلیلی خب ذوقش کور میشه ... ناراحت میشه و... کاش هر کی توی سن خاص خودش به چیزی که می خواست برسه و ازش نگذره...

    ولی دنیا همه ی دوست داشتنی هاشو به همه نمیده دیگه ...


    یک جا گفتید (هیچ وقت دوست ندارم در مورد این مسائل ودغدغه هام حرف بزنم چون بهم این حس انتقال میده انگار ادم ضعیفی هستم واینکه گفتنش سودی نداره ومشکلی رو حل نمیکنه فقط الان برای شما در جواب حرفای قشنگتون گفتم که من واقعیت اینجوری دارم مبینم)..

    واقعا شدیدا باهاتون هم ذات پنداری کردم ... یک حس اشنا ... یا بهتره بگم یک درد مشترک اشنا ...
    یوقتایی یک دردایی رو ادم به این نتیجه می رسه نگه بهتره... چون مرهم که نمیشه کسی هیچ نمک هم میشن و....
    ولی خب واقعا کسی که چه میدونه .... از کجا معلوم الان ازدواج کرده بودید شرایط بهتری داشتید ؟! مثلا اگه خدا خدایی ناکرده بهتون فرزند معلولی داده بود چی ایا طاقت این امتحان رو داشتید ؟!



    خانم ابی بیکران دنیاست دیگه... قرار نیست که عدالت صد در صد درش باشه ... به قول امام صادق ع که می فرمایند مومن وقتی از دنیا میره راحت میشه ... قرار نیست که همه به همه چی برسن؟
    اونی که مثلا چشم هاشو از دست میده ؟! دیدید
    اونی که مثلا که سر یک سهل انگاری ساده اوار روش خراب میشه تا اخر عمر فلج میشه رو دیدید؟
    اونی که مثلا که سرطلان می گیره و کلی درد تحمل می کنه رو دیدید؟


    درسته اونی که می خواستید و انتظار داشتید نشدید... ولی خیلی از نعمت های خدا رو دارید که به نظرم نا شکری هستش از دستش بدید ... تا ادم یک شرایط سختی رو تحمل نکنه قدر خیلی از نعمت هاشو نمیدونه... روزگار منو جایی برد که باورم نمی شد هیچ وقت... که قدر ساده ترین چیزامو بدونم ... مثلا همین همدردی اومدن !! که کلی ذوق کنم !!!! باور کنید دیوونه نشدم و جدی میگم...

    خانم ابی بیکران توصیه می کنم فایل های سحنرانی استاد پناهیان رو حتما گوش کنید... مخصوصا امتحانات الهی ... کلا رابطتتون رو زودتر با خدا خوب کنید ... خدا رو عبادت کنید به خاطر خودش .. و نه هیچ... خودش بخواد میده...

    به قول اقای پناهیان می گفت فکر کن واسه یک صاحبی کار می کنی که میدونی انواع و اقسام ماشین ها رو داره ... ولی به تو میگه مثلا پیاده برو این دفعه رو ... شاید یکبار هم بگه با ماشین برو ... وقتی تو باهاش عشق کنی برات مهم نیست ... میدونی اگه بهت داد یا نداد دلیلی داشت... دیگه بغض نمی کنی ... دیگه حس کمبود نداری ...

    حاجت های ما واسه ما بزرگه واسه خدا که خیلی کوشووووولوست... فسقلی... پس بهتره صبر پیشه کنیم تا دری باز بشه ...
    و باز شدن درب لزوما به معنای رسیدن به حاجات نیست ... بلکه داشتن ارامش در هر شر
    ایطی هست... ارامشتان خدایییییی.....

    ضمنا نیکی به پدر و مادر و دعای خیر بقیه رو من خیلی بهش اعتقاد دارم... ادم های زیادی هستند که نیاز دارند شما بهشون عشق بورزید ... به قول معروف بگذار عشق خاصیت تو باشد نه صرفا رابطه ی خاص تو با کسی ... عشق که صرفا هم اغوش شدن با همسر و... نیست ... به نظرم عشق درونتون رو با بقیه با انرژی سهیم کنید ... مطمئن باشید اتفاق های خوب خواهد افتاد... حتی اگه نیفتاد.... این طوری وجودتون غنی میشه... وای پر از حس های خوب ... وقتی میتونی با عشقت گره از کار کسی باز کنی .... خیلی ادم های بزرگ درد های خودشون رو داشتن... حالا ما اگه بزرگ نشدیم ولی دردادی بزرگی داشتیم :) پس میشه امیدوارم باشیم روزی ادمای بزرگی بشیم ... وای یعنی میشه ؟!

    برنامه ریزی بکنید .... هدف داشته باشید... ولی یادتون باشه به این که چجوری مسیر رو طی کردید نمره بدید... نه این که لزوما اخرش به کجا رسیدید... اخرشو بسپرید به همون خدای مهربون که اول قصه رو با توکل به خودش شروع کردیم ...

  14. 4 کاربر از پست مفید فدایی یار تشکرکرده اند .

    abi.bikaran (پنجشنبه 07 مرداد 95), hamed-kr (جمعه 08 مرداد 95), هلیاجون (شنبه 09 مرداد 95), باغبان (جمعه 08 مرداد 95)

  15. #38
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 18 دی 00 [ 21:34]
    تاریخ عضویت
    1392-2-23
    نوشته ها
    709
    امتیاز
    18,833
    سطح
    86
    Points: 18,833, Level: 86
    Level completed: 97%, Points required for next Level: 17
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience PointsOverdrive
    تشکرها
    3,454

    تشکرشده 2,695 در 688 پست

    حالت من
    Narahat
    Rep Power
    129
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط hamed-kr نمایش پست ها
    بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام ممنون که وقت گذاشتین



    سعی می کنیم از این به بعد در کنار موضوعاتی که برای تبیین و چرایی و روشن شدن ذهن تون هست گام های عملی هم آرام آرام بردایم(فکر نکنم بتونم هر شب مخصوصا توی زمینه مسائل تبیینی پست بذارم ولی سعی می کنم روند حرکت رتون رو با هم به سعود پیش ببریم ان شاءالله)

    ببخشید اگر جدی هستید هستم!
    یه سری سئوال هست که بهتر هست جواب بدین چشم اگه جوابام به درتون بخوره

    1-روزی چند بار مسواک میزنین؟(خواهش می کنم نخندین جواب بدین) مرتب قبل خواب میزنم طول روز هم وابسته به نخ دندان کلا رعایت بهداشت شخصی خیلی برام مهمه

    2- چقدر فعالیت فیزیکی در طول روز یا هفته دارین ،آیا احساس خستگی بی مورد حتی با استراحت کافی دارین؟ فعلا که بیکارم همش تو خونه هستم ولی قبلش از 8صبح تا 9شب سر کار بودم.
    خستگی وبی حوصلگی چرا الان دچارش شدم طول شبانه روز شاید خیلی بخوابم 5 ساعت که اونم مداوم نیست بینشون بیدار میشم ولی ادم خوابالویی نیستم فکر میکنم همین هم برام کافی باشه.


    3- در انجام امور خانه چقدر سهیم هستین و چقدر ازتون وقت می گیره؟ چون جا ومکان ثابتی ندارم همش مهمون خونه خواهر وبرادرم هستم بیشتر خواهرام چون راحترم پیش اونا توی کارهای خونه معمولا اشپزی ومرتب کردن خونه ظرف شستن کمک میکنم .
    قبلا که خونه خودمون بودیم یعنی من ومادرم تمام کارهای خونه به عهده خودم بود

    4-اگر دوست داشتین رشته تون رو بگین ،چقدر رشته تون رو دوست دارین؟من فوق لیسانس تصویر سازی .علاقه به هنر فکر میکنم از وقتی به دنیا اومدم تو خون من بود یه استعداد ذاتی بود وبه خاطر همین برای رسیدن بهش خیلی سختی کشیدم قبل دانشگاه تنها هدف زندگیم بود ولی بعد که تموم کردم اینقدر به خاطر همین نبودن کار تو ذوقم خورد که زده شدم از هنر.

    5-چه آرزویی به غیر از ازدواج بهتون خیلی امید میده (هر چی باشه)؟ ازدواج برای من هیچ وقت یه آرزو نبوده شاید همون تنهایی ونیازهای فیزیکی روحی و عاطفی و داشتن یک حامی و تکیه گاه باعث میشه نگران ازدواج نکردنم باشم یا بهتر بگم بهش نیاز دارم برای ادامه زندگیم مثل همون آب وغذا!
    آرزوم اینه هدف واضح و مشخصی داشته باشم که بهش برسم وتو اون کار واقعا موفق و زبان زد بشم! بدونم 10 سال دیگه کجای زندگیم ایستادم وچی میخوام وبدونم چیکار باید بکنم.بعدش هم اونقدر درامد وپس انداز داشته باشم که برم تمام جاهایی که همیشه ارزو داشتم از نزدیک ببینم.


    6-کار های کوچیکی که ارشون لذت می بردین یا می برین چه چیزهایی بودن یا هستن؟ مسافرت رفتن دیدن جاهای جدید .کاشتن وپرورش گل و درخت . کلا نگاه کردن به طبیعت لذت بخش ترین کار تو زندگیم که هیچ وقت ازش خسته نمیشم . نگاه کردن به کودکان وقتی بازی میکنن. نشستن کنار رودخونه. وهنگاهی که دارم کار هنری انجام میدم.فیلم و مستندنگاه کردن البته مستند حیات وحش وطبیعت. دیگه چیزی به ذهنم نمیاد فکر کنم فقط همینا بود.

    7-نیاز مالی روزمره فعلی تون چقدر تامین میشه (پوشاک ،خوراک ،تفریح)؟ من اهل زیادپول خرج کردن نیستم دوست دارم ولی نمیتونم کلا از خرج کردن میترسم چون پس انداز و درامد ثابتی ندارم میترسم تموم بشه بخوام از کسی کمک بگیرم. لباس خریدن خیلی دوست دارم ولی مجبورم صرفه جویی میکنم اهل تفریح هم نیستم مگه کسی باشه پایه که منم همراش برم فعلا تنها تفریح من ورزش شناست. خوراک هم که خدارو شکر اونقدر میخورم که فقط زنده بمونم کلا کم اشتها هستم
    اگه داشته باشم میدونم ادمی هستم که هم خوب می پوشم هم خوب می خورم هم خوب تفریح میکنم

    8-آیا توی خونه تون اتاق مجزا برای خودتون دارین؟ نه ندارم

    9-موارد دیگه ای هم اگر فعلاً به نظرتون میرسه رو بگین و البته من هم در صورت ضرورت خواهم پرسید (به جزییات حساسیت برانگیز یا دور از شأن ورود نمیکنم ها یه موقع ) نمیدونم چه موارد دیگه ای مد نظرتون که بگم شما سوال کنید من جواب میدم



    در پناه خدا به شدت هم التماس دعا
    محتاجیم به دعا! باز هم ممنون
    مرا با حقیقت
    بیازار
    اما،
    هرگز با دروغ
    آرامم نکن.


  16. 3 کاربر از پست مفید abi.bikaran تشکرکرده اند .

    hamed-kr (جمعه 08 مرداد 95), هلیاجون (جمعه 08 مرداد 95), باغبان (جمعه 08 مرداد 95)

  17. #39
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 06 خرداد 98 [ 22:58]
    تاریخ عضویت
    1387-6-22
    نوشته ها
    187
    امتیاز
    8,904
    سطح
    63
    Points: 8,904, Level: 63
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 146
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    40

    تشکرشده 80 در 36 پست

    Rep Power
    37
    Array
    امشب سوره نور برایتان میخوانم. شما هم اگر تونستید بخوانید.
    التماس دعا
    خداوندا! دستم را گرفته اي ... مگذار دستت را رها كنم ...

  18. 3 کاربر از پست مفید winter تشکرکرده اند .

    hamed-kr (جمعه 08 مرداد 95), هلیاجون (جمعه 08 مرداد 95), باغبان (جمعه 08 مرداد 95)

  19. #40
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 18 دی 00 [ 21:34]
    تاریخ عضویت
    1392-2-23
    نوشته ها
    709
    امتیاز
    18,833
    سطح
    86
    Points: 18,833, Level: 86
    Level completed: 97%, Points required for next Level: 17
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience PointsOverdrive
    تشکرها
    3,454

    تشکرشده 2,695 در 688 پست

    حالت من
    Narahat
    Rep Power
    129
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط winter نمایش پست ها
    امشب سوره نور برایتان میخوانم. شما هم اگر تونستید بخوانید.
    التماس دعا
    سلام دوست عزیز ممنون من هم دیشب به نیت براورده شدن خواسته درونی شما سوره نور رو خوندم.
    ..................................................
    اقای
    باغبان باز هم ممنون که وقت با ارزشتون میزارین برام نظر میدین
    مطالب شما شاید به نظر خودتون طولانی باشه ولی اینقدر عمیق وپر از انرژی مثبت هستن که ادم از خوندن چند باره اونا خسته نمیشه و با هر بار مرور کردن اونها مفاهیم با ارزشی از عمق مطالبتون برام روشن میشه!
    ................................................
    میشل جان من از خودم نا امیدم شما دیگه از من قطع امید نکنید
    .................................................
    ممنون اقای
    فدایییار ازپست مفید و حس درک و همدردیتون.
    مرا با حقیقت
    بیازار
    اما،
    هرگز با دروغ
    آرامم نکن.


  20. 3 کاربر از پست مفید abi.bikaran تشکرکرده اند .

    hamed-kr (جمعه 08 مرداد 95), winter (جمعه 22 مرداد 95), باغبان (جمعه 08 مرداد 95)


 
صفحه 4 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 21:20 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.