نقل قول نوشته اصلی توسط پیمان.م نمایش پست ها
سلام داداش گلم من دقیقا هم سن توام بااین تفاوت که شرایطارو دارم اتفاقا مثل تو دختری میدیدم بیرون خوشم میومد ولی نمیتونسم چه جور سره صحبت بازکنم
بنظرم یکم حوصله کن شرایط جور بشه عجله م نکن بزار همه چی ردیف شد برو چیزی که میخوای به دس بیار سخت نیست انقدم دیرنشده برات سعی کن انتخاب ت رو اصول باشه من سنتی ازدواج کردم انتخاب گذاشتم دست پدر و مادرم خدارو شکرم راضی ام
ایشااحل میشه
درود
به نظر شما من همینجوری وایسم چجوری همه چی ردیف میشه؟تا حرکتی نزنیم که چیزی درست نمیشه..درسته دیر نیست ولی اگه همینجور بیخیال باشیم یا منتظر مواردی باشم که خونواده میگن مثل همیشه به دلم نمیشینن اخرشم گفتن ما دیگه کسی نمیشناسیم معرفی کنیم خودت پیدا کن.اگه بیخیال بشم یهو به خودم میام میبینم شد سی سالم اونوقت مطمئنن انتخابها سختتر میشه..نمیدونم چکار کنم.
من اصلا از رو احساس عمل نمیکنم باید با عقل و منطق جلو رفت اگه احساسی رفتار میکردم که همون موقع تو دانشگاه اینقدر بود ولی هیچوقت حرکتی نزدم چون نه درس تموم شده بود نه سربازی رفته بودم نه منزلی داشتم نه سنم مناسب بود..باز هم ترس ازدواج رو دارم ولی چیکار کنم نمیشه که تا اخرش مجرد موند بالاخره باید ازدواج کرد الانم موندم چیکار کنم.
باز ممنون از کمکتون