جواد چند وقتی بود که حرفی نزده بودی!
دیدی که خیلی ها برایشان سئوال هست که چرا خدا دستمان را نمی گیرد.
اجازه بده نظرت را در این مورد مطرح کنم.
شاید اینطوری دلتنگی خودم هم از دیر دیدنت کمی آروم شود.
جواد می گوید
همه ما وجودمون رو از خدا می دانیم.
خالق خود و مربی خود و خدای خود را دوست داریم.
او را قادر وغنی می دانیم.
مهربان و عادل می دانیم.
به او عشق می ورزیم.
و دوست داریم خدا همیشه با ما باشد و در کنارمان باشد و همه مسائل ما را حل کند.
حالا ما نسبتمان با خدا چیست؟
آیا ما بنده هستیم که خدا مولایمان باشد.؟
آیا ما دستمان را در دست خدا می گذاریم تا او هم دستمان بگیرد و هادی ما باشد؟
واقعیت این است که ما هیچ چیز از خودمان نداریم که پیش خدا ببریم و عرضه کنیم.
ما فقیر مطلق هستیم.
همانطور که بچه ها روز پدر مستاصل هستند که چه چیزی به پدرشان بدهند که از خودشان باشد؟
ما هم در پیشگاه خداوند از خودمالک هیچ چیز نیستیم؟
خب تکلیف چیست؟
چگونه بنده بودن، مطیع بودن و سر به راه بودنمان را به خدای خدا عرضه کنیم؟
چگونه به خدابگوییم که دستمان در دست توست ، و ما را به راه درست هدایت کن؟
اختیار، تکلیف و مسئولیت
انسان از سایر موجودات به خاطر اختیار و مسئولیت و تکلیفی که پیدا می کند متمایز می شود.
خداوند با دادن اختیار به انسان، این قدرت را به او داده است که تولیداتی داشته باشد، خلق بکند و بتواند تحفه تهیه کند و به پیش خداوند بیاید.
تا اینگونه بنده بودن خود را ثابت کند.
خداوند متقبل شده است که وقتی انسان اختیارش را در راستای رضایت او به کار می گیرد، خداوند هم همه کائنات و هستی را در راستای رضایت او قرار دهد.
نتیجه: اگر جایی بین خواست نفس خودمان و خواست خدایمان تفاوت باشد کدام را انتخاب می کنیم؟
اگر خواست خدا را انتخاب کردی، پس دستت در دست خدا باقی می ماند و بقیه راه را خدا تو را می برد.
لیکن اگر خواست نفس خود را انتخاب کردی و پشت به خواست خدا کردی، پس دستت را از دست خدا بیرون کشیده ای و می روی آنجا که نفس سرکش و شیطان تو را می برد. واینجاست که جهنم را تجربه می کنی قبل از آنکه فوت کرده باشی.
حالا با سئوالاتی مصداقهایی را مشخص می کنیم که آیا خواست نفس را انتخاب می کنیم یا خدای خود را ؟
آنچه خدا دوست دارد:
مدارا و نرمخویی با یکدیگر
گذشت و سریع الرضا بودن و بخشیدن یکدیگر
ظن خوب بردن به یکدیگر
کینه و نفرت را در دل مستقر نکنیم.
پشت سر هم عیوب یکدیگر را آشکار نکنیم.
پشت سر یکدیگر به دروغ عیبی به کسی نسبت ندهیم.
حرفهایی که در مورد کسی شنیده ایم سخن چینی نکرده و منتقل نکنیم.
راز دار باشیم
زشتی ها و فواحش را آشکار نکنیم.
کسی را استهزاء نکنیم.
قهر نکنیم.
خشم خود را کنترل کنیم.
دروغ نگوییم.
با محبت و گرمی با یکدیگر برخورد کنیم.
سخاوتمند و اهل بخشیدن باشیم.
حرف زشت و دشنام و توهین به یکدیگر نزنیم
صبـور باشیم.
پرخوری و پرخوابی و پر شهوتی نکنیم و میانه رو باشیم.
اهل تجمل و تبذیر و اسراف نباشیم.
اهل انفاق و دادن هدیه باشیم.
با همسر و فرزندان و والدین و اقوام و همسایگان با نرمش و مدارا و خوب برخورد کنیم.
نماز می خوانیم و شکرگزار هستیم.
حق مردم را ضایع نمی کنیم.
امانت دار هستیم.
امر به معروف و نهی از منکر داشته باشیم.
نسبت به انجام واجبات و ترک محرمات اهتمام می ورزیم.
و ......
....
خب اینها که خدا دوست دارد، اگر ما با اختیار انتخاب کنیم و عمل کنیم. پس می توانیم همین ها را به عنوان تحفه و پیشکش نزد خدا ببریم وحسن نیت خود را به خدا اثبات کنیم.
اگر از خدا کمک می خواهیم با این نمونه موارد به او نشان می دهیم که یاغی نیستیم و دستمان در دست اوست.
به او می گوییم که پیرو نفس خود نیستیم و طغیان گر نیستیم و طلب کار نیستیم.
حالا
دعا کنیم.
توکل کنیم.
کمک بخواهیم
اعتماد کنیم
آرامش داشته باشیم
زندگی کنیم
و در دنیا و آخرت با رضایت و لذت و آرامش پیش برویم.
پس همه اینها در گرو اختیار و انتخاب ماست. که با آن خواسته های خدایمان را بر خواسته های نفسمان در اولویت قرار دهیم.
و با انجام توصیه های الهی و معنوی ، خود را در مسیر مستقیمی قرار دهیم که خداوند ما را هادی هست نه نفس وخواسته های متکثر و متعارض خودمون.
وقت خشم و وقت شهوت مرد کو
طالب مردی چنینم کو به کو
ویرایش توسط غریب آشنا : سه شنبه 31 فروردین 95 در ساعت 12:29
علاقه مندی ها (Bookmarks)