چرا پست نزارم خب

من همین کارو کردم کلی با خودم تمرین کردم اونقدر که سر امتحان فیزیکم باخودم تمرین نکرد بودم

قرار بود باهم بریم بیرون گردش بعد از کلی وقت که همش مهمونی بودیم قول داده بود بریم یه پیک نیک دونفره
صب خونه بودم داشتم اماده میشدم که بیاد دنبالم که گفت مهمون اومده براش و زشته که خونه رو ترک کنه!!
البته خیلی با مهربونی گفت و گفت که فردا مرخصی میگیره میریم
اگه من قدیمم بود خیلی ناراحت میشدومیگفت برو اونامهمترن دروغ میگی دلم تنگ شده اونارو تنها بزاری بدتره تا اینکه منونبری بیرون

ولی اینارو نگفتم
فقط خیلی با ناراحتی و بغض گفتم ولی تو میدونی که دلم چقدر تنگت بود

میدونی قرارمون بهم بخوره من چقدر ناراحت میشم که
مطمنا اولی رو میگفتم خیلی باهم دعوا میکردیم
اما کلی ام شرمنده شدو قربون صدقه که جبران میکنم برات و حق باتوعه
تا حدودی درست رفتار کردم نه ؟؟
یک مورد دیگه اینکه منو یادش رفت صبح بیدار کنه اگه منه قدیمم بود میگفتم
چطوری میشه ادم زنشو یادش بره واقعا و باز دعوا

ولی بهش اس مس دادم فداتشم که اونقدر سرت شلوغه که یادت رفت بیدارم کنی با یه عالمه قلب که کلی عذرخاهی کرد
اقای خاله قزی

من واقعا مادرم اصلا این صفات زنونه رو نداشت هیچ وقت نرمش عشوه زنونه نداشته واسه همینه که بلد نبودم
گفتم مثال بزنم ببینید که دارم درست پیش میرم که همینطور ادامه بدم یا نه

علاقه مندی ها (Bookmarks)