بعد از نوشتن پیام بالا ، آنقدر حالم بد شده بود که کنترل نویسم رو نداشتم و منقطع نفس ميکشيدم ، یه آرام بخش قوی خوردم تا کمی تونستم به خودم مسلط بشم ، صداش کردم که چه حسی بهم داری ؟ گفت هیچ ، نه دوست دارم نه بدم میاد ازت ، فقط به خاطر بچه تحمل میکنم ، همین حرفی که خودت بارها بهم ردی ، گفتم تو این چند ماه به کسی علاقه مند شدی ؟ با ناراحتی گفت نه ، گفتم پس پیامهای نصف شبی همکاریت چیه ، اونم شش تا ، مکث طولانی کرد . میشد فهمید که سر در گم شده ، خودش رو جمع و جور کرد و گفت اون جای پسرمه !!!! همش هفت سال تفاوت سنی دارند ، و در آخر گفت خواستگار خواهرمه و میخواد من راصيش کنم ، در صورتیکه در پیام ها فقط نگرانی خودش از حال همسر من گفته شده بود و اسمی از خواهر زنم نبود ، و ادامه دارد ،
خواهش میکنم کمکم کنید ، دارم از بین مبرم ، از دیروز صبح هنوز نخوابیدم








علاقه مندی ها (Bookmarks)