سلام به همه دوستان خوب همدردی![]()
میرم زود سر اصل مطلب. اینکه چی کار کنی فکرت زیاد درگیر نشه ،تاپیکی ک خانم مصباح الهدی عزیز معرفی کردن کامله کامله. میدونم حتما تا حالا خوندیش.(از پست اخر ک از اقای محمد93 بود انقدر خندیدم ک نگو)
فقط خواستم چندتا از تجربیاتی ک خودم داشتم در مورد خواستگاری سنتی ک به جلسه دوم نکشیده ،برات تعریف کنم (نه به عنوان دختری ک براش خواستگار میاد بلکه ب عنوان خواهری ک میره خواستگاری .در جریان چندتا از خواستگاریهای پسرهای فامیل هم بودم)امیدوارم بدردت بخوره
عزیزم حواست باشه اصلا قصد جسارت ندارم منظور این نیست ک شما اینطوری هستید حتما. فقط چون پرسیدی چرا به جلسه دوم نمیکشه ... چند مورد میگمخودت شاید به مواردی مشابه پی بردی ک به دردت خورد میخوام به نوبه خودم کمکی کرده باشم
نمیخوام موضوع تاپیک منحرف شه ولی خیلی دلم میخواست ک فرصتی بود (مثل همون تاپیک )ک کمی از اقا پسرها و خانوادشون دفاع کنم
اینکه ی پسر وقتی میخواد ازدواج کنه با چه موانعی روبرو میشه از اول پروسه کاندید کردن ی دختر تا شب عروسی .
فقط اینو بگم از اینک برخی فک میکنن انتخاب فقط برای دخترها تو جامعمون سختتر شده، مخالفم .
خب بریم سراغ تجربه ها:
داخل پرانتز تاکید میکنم ک این موارد صرفا به خاطر همین موردها ک تعریف میکنم رد نشدند،فقط اینکه در مجموع و در جمع بندی لحاظ میشوند دوستان نیان بگن سخت گیرید یا ظاهر بینید یا ... من نمیگم با این نوع انتخاب خانمها موافقم ( صد البته جای بحثش هم اینجا نیست )اما شاید همین مادران پسرانی داشته باشند همون شخص مورد نظر ماستو...نگید همون بهتر ک این خواستگارها برن دیگه پیداشون نشه...فعلا وقت مبارزه با فرهنگ غلط نیست
در ضمن به قول یکی از همین دوستان همدردی، ظاهر هم بخشی از وجود ماست و نمیتونیم بگیم کسی نگاه به ظاهرما نکنه فقط اخلاق ما رو اون رو هم ک کامل نمیتونیم ارائه بدیم رو بپسنده تاپیک اقای جوادیان میگه ک ظاهر همچین هم غیر مهم نیست...اولین چیزی ک ی غریبه از ما میبینه و ذهنش شروع میکنه به قضاوت همین ظاهره حالا شاید بعدا بفهمه قضاوتش اشتباه بوده شایدم نه
موردی ک برای یکی از برادرهام رفتیم خواستگاری :
با شناختی ک از برادرم داشتیم میدونستیم ک خیلی دختر با سلیقه ای میخواد، دختری ک ی کدبانو باشه، منظم باشه
به تمیزی اهمیت بده... اما چیزی ک ما از اونها دیدیم:
دختر خانوم با ی بلوز و شلوار جینی ک شلوارش همچینهام شیک نبود و معلوم بود چندین دفعه پوشیده و ...با ی جوراب سفید ک شلوار انقدر بلند بود براش یکم رفته بود زیر پاش...وقتی نشست روی مبل همچین انگار ک خودشو بندازه ...صاف ننشست...راه رفتنی هم صاف راه نمیرفت طنازی نداشت...(همه همون اول خورد تو ذوقمون)
اقای جوادیان اشتباه نکنم توی تاپیکشون ی بار گفتن مادر خانومشون ی دامن قرمزه گل دار میپوشن ک ...دقیقا وقتی داشتم میخوندم یاد مادر این دختر خانم افتادم.
خونه هم ک کلا شکیل نبود...از توی پذیرایی اشپزخونه و وسایل توش معلوم بود...برای اشپزخونه چند جفت دمپایی گداشته بودند ک خیلی نامرتب دراورده بودند و روی هم افتاده بود...ی ظرف پلاستیکی بزرگ ک نمیدونم شاید جانونی بود اون هم روی ی سطل اشغال بزرگ درست جلوی دید بود.
بعد هم اینکه دختر خانم خودشون پذیرایی نمیکردن و فقط مادرشون...اون هم چه طوری؟ برای هر کدوم از ما ی پیش دستی و ی کارد گذاشتن(اهان راستی برای مادرم کارد نذاشتن ک ما گذاشتیم به حساب استرس)دو ظرف کوچیک میوه ک هر دو سرخالی بودند یعنی جفتشو میتونستی تو ی ظرف اونم نه در هم، مرتب بچینی .
ی سیم سیار خیلی طویلی خونه رو دور زده بود!!! دقیق الان یادم نیست بابت چی بود از کجا به کجا وصل بود ولی دیدم میتونستن خیلی با سلیقه اونو بدن زیر فرش یا حالا ...
نتیجه گیری :در موقع جمع بندی ما دیدیم یکی از معیارهای ما ک ذوق و سلیقه و نظم است را ندارند در کنار معیار های دیگر گذاشتیم و... .
یکی از معیارهای دیگر نماز بود این را هم طفلی ها به خیال اینکه ما محجبه بودیم فک کردند حتما پسرمان هم نمازش قضا نمیشودپس تلاش میکردند ک بگویند ما خیلی به نماز اهمیت میدیم و...در صورتی ک کمی بزرگ نمایی کردند و از طرفی پسر ما هم اصلا نماز خوان نبود و ما سعی میکردیم دختری ک این موضوع برایش خیلی اهمیت دارد انتخاب نکنیم
مورد دیگر پسر خالم بود. دختر، همسایه ما بود . خالم دورادور دیده بود و پسندیده بود . پسرخالم هم از برادرهام تحقیق کرده بود ک مورد خوبیه و...
اما خالم بعد یک جلسه دیگرنرفت. علت ؟ دندان های دختر خانوم خیلی جلو بود و موقع خندیدن همه دندانها به اتفاق لثه میریخت بیرون(باور کنید من هم از گفتن این مسائل اصلا حس بدی بهم دست میده من خودمم ی دخترم .خیلی انتقادها هم دارم به این نوع نگاه جامعه ولی... الان وقت مقاومت کردن جلوی فرهنگ های غلط نیست...این برای دخترها و پسرهای الان نون و اب نمیشه
این مورد رو گفتم ک مصداقی باشه برای توصیه شیداجون
ی مورد دیگه هم بود ک رفته بودیم : ما لابلای حرفهای دختر خانوم و خانوادش به این نتیجه رسیدیم ک انتظارات مالیشون بالاتر از توان ماست و...
این هم قابل توجه ک همش فکر نکنید ک وای خدا من چه عیبی داشتم ک اینها گذاشتن و رفتن و
طولانی شد میخواستم (البته در حد بضاعتم) ی کارهایی ک باید بکنید رو هم بگم ک حالا بماند
از این خواستگاری رفتن ها به ی نکته هایی در مورد پذیرایی کردن، لباس پوشیدنو مدل مو دختر، چیدمان خانه، نحوه برخورد خودتون مثلا مادر و خواهرتون باهم یاباشما ، رسیدم ک از تو خواستگار برام اومدن ها نرسیدم.
دراخر برات ارزوی خوشبختی میکنم![]()












علاقه مندی ها (Bookmarks)