امروز اصلا حال و روز خوبی ندارم
احساس خشم و نفرت میکنم
تازه یادم افتاده که اون روز اون آقا چه برخورد بدی باهام داشت چه حرفایی زد.... ازش متنفر شدم
ازطرفی حالم از خودم بهم میخوره که چقد ضعیف عمل کردم
چرا محکم وقاطع باهاش حرف نزدم
یادم افتاد نامزدم با هرمسئله ای چه تقصیر من بود چه تقصیر خودش قهر میکرد و میرفت وهیچ خبری ازش نمیشد انقد زنگ نمیزد تا من زنگ بزنم اصلا احساس مسئولیت نداشت
امروز فکرمیکنم ریشه مشکلم رو پیدا کردم
تا قبل ازتصادف همه چی خوب بود ومن هم رفتار نرمالی داشتم اما بعد ازاینکه تصادف کرد من وظیفه خودم دونستم
که بیشتر توجه کنم حالا فرقی نمیکرد چه ایشون باشه چه هرکس دیگه ای شاید چون خودم فکرمیکنم تو شرایط
سختم دوستان نزدیکم باید بیشتر هوام وداشته باشن... واین شاید باعث شده ایشون دلزده شن وفکرکنن رابطه از
جانب من خیلی جدی شده شاید اگه صبرمیکرد وبه وضعیت عادی بازمیگشت میدید که رفتار منم متعادل شده
من واقعا گیجم یعنی آیا من اشتباه کردم یا اشتباه ازایشونه که ظرفیت نداره








علاقه مندی ها (Bookmarks)