سلام خانم شیدا
بی نهایت سپاسگزارم ازاینکه به تایپیکم سرزدید و وقت گذاشتید برام ...من معمولا پست های شمارو میخونم چون واقعا پاسخ هاتون بسیاااااااااااااار منطقی و به واقعیت نزدیکه آرزو میکنم لحظاتتون همیشه سرشار از خوشی وسلامتی باشه
درخصوص سوالتون باید بگم چندتا مسئله وجود داشت:
یکی اینکه اون آقا یک پسر کاملا شر وشیطون به نظر میومد وبا توجه به رفتارها و برخوردهاش اینطوربه نظرمیرسید که براش مهمه دختر مورد علاقه اش کجا زندگی میکنه ووضع مالیش چطور باشه... ماهم که منطقه زندگیمون خیلی پایین تر ازاونهاست وفکر کردم اصلا نمیشه
دوم اینکه ازطریق دوستان مشترک شنیده بودم که اون اصلا به ازدواج فکرنمیکنه یعنی شرایط ازدواج رو نداره و من استنباطم این بود که خب علاقه اش به من میتونه صرفا فقط برای دوستی باشه
اما وقتی بعد ازاین دوسال دیدمش فهمیدم خیلی ازتصوراتم راجبش اشتباه بود از جمله اینکه با اینکه منطقه بالاشهر زندگی میکنن اما وضع مالی عالی ندارن حتی ازفامیلاشون منطقه پایین زندگی میکنن ودید کاملا منطقی نسبت به این موضوع داشت
واینکه ازبچه گی تقریبا خودش کارکرده وسختی کشیده وحمایتی ازجانب پدر نداشته تواین دوسال هم به شدت کارکرده (یعنی نسبت به زندگی جدی ترشده) واین خیال من رو بابت مسئولیت پذیریش تا حدی راحت کرد
اما راجب خانواده اش باید بگم ایشون اوایل ازمن راجب ارتباطم با نامزدم سوال کرد ومن چون ارتباطی با نامزدم نداشتم اسمش ازشناسنام ام پاک شد راجب مادرش میگفت به شدت میخواد که اون ازدواج کنه ومیگفت هردختری انتخاب کنه مادرش مخالفتی نداره ومیگفت اگه تو رو ببینه کارت تمومه(یعنی مقدمات عروسی رو فراهم میکنه) اما میگفت باید اول خودمون به نتیجه برسیم بعد
شاید به قول شما علاقه آنچنان بهم نداره که اینطوری شد...
ویه مسئله دیگه اینکه تو این مدتی که تصادف کرده میگفت خیلی فکرکردم به اینکه چرا من انقد به خودم سختی دادم چرا انقد عذاب کشیدم دلم میخواد راحت زندگی کنم
به شدت ازسختی های ازدواج میترسه ازاینکه دختری رو اشتباه انتخاب کنه و کارش به دادگاه بکشه
اما من دوسش دارم نمیدونم باید چیکار میکردم که انقد نترسه!!!
راجب توصیه مطالعه تون چشم حتما البته چند وقتی هست که شروع کردم اما واقعا فکرمیکنم تو ارتباط با جنس مخالف به شدت ضعیفم!!!








علاقه مندی ها (Bookmarks)