سلام
آقای کاوه از اول به ما اولتیماتوم دادند که فقط کسانی که در شرف جدایی هستن حق دارند اینجا بنویسند.
ما هم هی آمدیم نگاه کردیم و رفتیم.
یه بار هم طاقت نیاوردم و قانونشون را زیر پا گذاشتم و یه پست یه خطی نوشتم که کسی چیزی نگفت و باعث شد این دفعه هم جسارت نوشتن توی تاپیک اختصاصیشون پیدا کنم.
در مورد پست آخرتون.
اگر چه ظاهر موضوع مشابه هست اما به نظر من مشکل زانکو و سحر متفاوته.
سحر با پسر عمه اش ازدواج کرده. کسی که از بچگیش می شناخته. بارها دیده. خودش و خانواده اش را کاملا می شناخته.
پس سحر با آشنایی تقریبا خوبی و با بی دقتی تمام ازدواج کرده.
تنها نکته مثبتی که از همسرش می گه اینه که خیلی عاشقانه اغراقی (که این خودش نشانه مشکل هست) رفتار می کرده و خیلی اصرار برای رسیدن به سحر داشته و علیرغم تفاوت زیاد تحصیلی و شرایط (سن و طلاق قبلی سحر) مصر بوده که با سحر ازدواج کنه. که مطمئنا اگر یه مشاور این رفتارها را بررسی می کرد می فهمید این ازدواج چه مشکلاتی می تونه داشته باشه.
سحر فقط به اصرار ایشون توجه کرده و گفته چون مصره، حتما خیلی دوستم داره و کافیه.
بدون این که فکر کنه آیا منم دوستش دارم؟ مناسب من هست؟ شرایط من را داره؟ فقط چون اون منو دوست داره باید بگم بله؟
توی سه سال عقدشون هم خیلی معدود اجازه می داده سحر بره پیشش !!! پس از اول همین بوده فقط سحر نمی خواسته ببینه.
می گه برام وسایل گرون میخرید و ... همین حرف را توی پستهاش در مورد دوست دخترهای همسرش هم می زنه که براشون گوشیهای گرون و ... میخره.
سحر با دوست دخترهای دیگه اش فرقی براش نداشته، با هر کی دوست می شه همون کارایی را باهاش و براش می کنه که با سحر. فقط چون با سحر نمی تونسته دوست بشه و ببردش کاشان پیش خودش، دیده راه حلش اینه که عقدش کنه، این کار را کرده. همونطور که دخترها را هر وقت بخواد راه می ده خونه اش و نوبتی، گاهی هم نوبت سحر می شده. اون یه پسربچه لجباز رشد نکرده و مشکلدار هست که متاسفانه زندگی فعلی سحر را هم خراب کرد.
به هر حال سحر ملاک انتخابش اشتباه بوده و خیلیم راحت می تونست بفهمه انتخابش درسته یا نه. چون پسرعمه اش بود و می شناختش.
-------------------------------
اما زانکو
گرچه نظر من یک حدس هست از معدود پستهای زانکو و نمی تونه قطعی باشه، اما همسر زانکو نتونسته بهش علاقمند بشه.
خودش هم گفته از نظر فیزیکی به دلش ننشسته و حتی مستقیم تر گفته من با شما ارضا جنسی نمی شم
نمی دونم واقعا راه حل اینجور مشکلات چیه. در خواستگاریهای سنتی این مورد را من خیلی دیدم.
شاید خواشتگاری سنتی، در دنیای مدرنی که پسرهاش صبح تا شب فیلم و کلیپ و عکسهای پورن و سکسی رد و بدل می کنند، باعث این مشکلات می شه.
شاید اگر خواستگار بتونه بیشتر با بدن و فیریک بدن دختر آشنا بشه، راه حلی برای این مشکل باشه (شرعی می دونم امکانش هست، اما عملی کردنش برای یک دختر خیلی سخته)
به هر حال این که سه ماه اومدن و رفتن دلیل نمی شه
سه ماه رفتن اومدن شاید بخاطر خواسته والدینش بوده، شاید خودش هم فکر نمی کرده اینقدر موضوع براش جدی بشه یا ....
پسری که اختیار انتخاب همسر را می ده به والدینش و به شکل سنتی می ره خواستگاری دختری که مامانش پیدا کرده باید قبول کنید که با شما (آقای کاوه) که بعد چند سال دوستی رفتید خواستگاری فرق داره. صد بار که این مسیر را طی نکرده. وظیفه والدین و بزرگترهاست که تو خواستگاری سنتی کمک بیشتری کنند.
مشابه مشکل زانگو توی این تاپیک هست
کسی شرایط بدتر از این هم میتونه تجربه کنه؟
آقایی که به قول خودش از حلسه اول هم دختر به دلش ننشست، با اصرار خانواده اش که دختر خوبیه ادامه داد و هشت ماه بعد عقد .....
ایشون جدا شد. مدتها توی همدردی توی تاپیکهای مختلف حضور داشت. هیچ آدم عجیب و غریب و وقیح و خبیث و ... نبود. فقط اشتباه کرده بود. همین.
می دونم این اشتباه زندگی یکی دیگه را خراب می کنه
اما کسی که سنتی ازدواج می کنه باید در این مورد یک کم با پسر راه بیاد. آشنایی و نامزدی را طولانی تر کنند.
توی همون تاپیک، نمونه تاپیکهای دیگه هم لینک داده شده و ....
موضوع آقای جوادیان و پشیمونی بعد از عقد بخاطر ظاهر خانم هم که این روزا در جریان هست.
اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
مادر ترزا
ویرایش توسط شیدا. : شنبه 21 شهریور 94 در ساعت 15:02
علاقه مندی ها (Bookmarks)