با سلام
اینطور که من متوجه شدم شما دو نفر از نظر مذهبی در یک رده هستید و باورها و اعتقاداتتون مانند هم هست فقط خانواده همسرتون با حجاب اعتقادات شما مشکل داشتن!
جالبیش اینجاست شما بخاطر احترام به خانواده همسرتون حاضر به رعایت حجاب و تظاهر ر این زمینه شده بودید ولی همسرتون ممانعت کردن و اجازه ندادن خلاف نظر قلبی خودتون کاری و انجام دهید .
ولی متاسفانه نتوانستند این مسله و مدیریت کنند و با اینکه درخواست خودشون بوده و شما از درخواست خود ایشون پیروی کردید ولی ازتون حمایت نکردن برعکس بخاطر اینکه به درخواست ایشون گوش کردید عصبانی شدن و کتکتون زدن و در نهایت خواستار طلاق شدن...
و باوجودیکه شما اصرار کردید، التماس کردید، عذرخواهی کردید، ابراز علاقه کردیدو....
باز هم ایشون از تصمیمشون برنگشتند تازه مصممتر هم شدن...
بنظر من ایشون تصمیمشون و گرفتن حالا دلیلش برای هیچکس مشخص نیست ...
یا غروره یا لجبازیست یا اصلا از زندگی متاهلی سیر و خسته شدن و میخواهند افراد جدیدی و تجربه کنند و...
هرچه که هست ایشون تصمیمشون و گرفتن بنظرم قبح طلاق هم براشون ریخته...
تازه گویا شانس باهاشون همراه بوده در این فصل جدیدی که که برای خودشون در زندگی باز کردن تخصص هم قبول شدن راه برای شروع یک زندگی جدید و متنوع کاملا باز شده دیگه هم نیازی به پول و حمایت های شما ندارند.
با طلاق شما نزد مادرشون و خانوادشون هم عزیز میشوند و احتمالا حاضر میشوند علیه همسر قبلیشون شهادت دهند و پرونده مهریه گین هم به نفع ایشون بسته میشه...
ایشون فرد مسولیت پذیری هم نبودن ... شما هم حامی مالی و معنوی خوبی برایشان بودید... آیا ایشون هم همینقدر مانند شما از خودگذشته و حامی بودن؟
تا ایشون با مشکل روبرو شدن، بلافاصله اولین نفر، شما رو یادشون میاد وقتی موفق میشوند آخرین کسی که یادشون میاد شما هستید ...
بنظرتون ارزش شما در زندگی همینقدره؟
اصلا شما دلیل طلاقتون بطور واضح میدونی چی هست؟ چون من که دلیل واضح و روشنی ندیدم! فقط یک مرد بی مسولیت و سواستفاده گر دیدم که فقط دنبال خوشیه زندگیه و تا با مشکلی روبرو میشه خیلی راحت پاک کن زندگی و برمیداره و اون مشکل کامل میریزه دور!
و متاسفانه یک خانم وکیل کاملا وابسته دیدم که بخاطر اینکه سالها تنها زندگی کردن بخاطر ترس از تنهایی دوباره ، حاضر شدن حامیه مالی و معنوی رایگان این مرد بی مسولیت شوند!
و باز هم متاسفانه اینقدر عاشق هستند که اصلا نمیتونند ببینند این مرد خیلی قشنگ فقط فقط ازش سواستفاده کرده همین!
بنظرتون این آقا اگر عاشقتون بود به این راحتی حرف طلاق میزد؟ اونم بعد یک سال و نیم زندگی!
یک آدم هرچقدر سختی کشیده باشه!
هرچقدر عصبانی باشه!
دیگه سراغ نابودی زندگیش نمیره که! !!! اونم بعد این همه تلاش شما!
ایشون خیلی راحت دارند میگند برید خونه دیگه ای بگیرید و اصلا براشون مهم نیست تو این شهر چه بلایی سر شما میاد! ولی جالبه که نگران پرونده های دادگاهشون هستند! !!!
من خیلی خوشحال میشم شما به خواسته دلتون برسید ولی شما متاسفانه چشماتون و بستید ایشون هم تا هرچقدر که میتونند هم دارند شما رو تحقیر کنند هم سواستفاده! !!
جالبه حتی لحظه ای فکر نمیکنید مبادا این مهربونی های گذرای ایشون بخاطر سواستفاده از شما باشه، بخاطر اینه که هنوز کمی بابت پرونده هاشون بهتون نیاز دارند!
من واقعا امیدوارم این مسایل نباشه ایشون بالاخره پشیمون بشوند به زندگی برگردند ولی یادتون نره در این زندگی که تعریف کردید فقط شما اشتباه نداشتید یا فقط شما مقصر نبودید.
هرکدومتون به یک اندازه ای مقصر بودید، همیشه هم یادتون باشه تا زمانی که خودتون به شخصیت خودتون احترام نگذارید بقیه هم به شخصیت ما احترام نخواهد گذاشت و برای شما ارزش قایل نخواهد بود... ارزش و اول ما انسان ها خودمون هدیه میدهیم.
بنظر من شما اصلا تو این یک سال و نیم اصلا همسر نبودید بلکه یک مادر بودید!
بچه کوچولوها و دیدید وقتی اشتباه میکنند میرن پشت مامانشون قایم میشند همسر شما هم دقیقا همینکارو کردن، شما هم مانند یک مادر خوب، از خودتون زدید و پاسخ مامور و همسر سابق و مادر و ... دادید..
حتی اون بخشی که ایشون از نظر مذهبی با مادرشون اختلاف نظر داشتن بجاییکه مانند یک مرد بگویند نظر خودشون اینه که همسرشون اینطوری ظاهر بشه، پشت شما قایم شدن و از شما خواستن اشتباه بودن دیدگاه مادرشون ( از نظر خودشون ) و از طریق شما به مادرشون بگویند...
همسرتون کنکور داشتن درست، ولی اینکه دلیل نمیشه از وظایف همسریشون شونه خالی کنند، یعنی بخاطر کنکور بایدکلیه وظایف زندگی ییوفته روی دوش شما؟
شما حقیقتا مادر خوبی بودید! ولی یک همسر خوب نه!
اینکه همسرتون بابت روشن نکردن تکلیف شما خیالش راحته بخاطر اینه که شما در یک سال و نیم زندگیتون نشون دادید زنی هستید که از پس هرمشکلی برمیاین و اصلا ایشون نیازی ندارید خصوصا در خصوص مشکلات مالی.
در خصوص خونه بگید، همه چیز خیلی یهویی ناگهانی پیش رفت و من اصلا پیش بینی این روزها و نکرده بودم بهشون بگید من حتی دلیل طلاقمون و بطور واضح نمیدونم، همه چی خوب بود یک بحث ساده اونم سر روشن بودن کولر نباید باعث و بانی از هم پاشیده شدن یک زندگی بشه! بهشون با حالت تعجب بگید یعنی اصلا فکر نمیکردید زندگی و عشق و علاقه بینتون تا این حد سست باشه که به این راحتی از بین بره.... از طرفی شما هم بخاطر درخواست طلاق ناگهانی ایشون و هم برای مشکلات اخیر زندگیتون( منظور ادامه تحصیل ایشون و عدم شغلشون هست )و اینکه فکر نمیکردید عمر زندگی مشترکتون اینقدر کوتاه هست و بخاطر آینده بهتر، پس اندازی نتونستید داشته باشید و نیاز هست که در یک زمانی با فکر باز و در آرامش ببینید باید چکار کنید و در حال حاضر اصلا نمیدونید باید چکار کردو فکری در این خصوص نکردید.
بنظرم اصلا التماس نکنید حتی نگید همه ی تقصیرها از آن شماست، شما هردو مقصر بودید حتی تصمیم طلاق ایشون کاملا بچگانه و از روی لجبازی و غرور بیجاست...
ولی با حرفاتون نشون بدید که نمیتونید تصمیم بگیرید و بهشون نیاز دارید ...اگر یکبار دیگر گفتن ایشون هم مقصرند بگید بله هردو مقصریم و کم مهارت بودیم ... بگید ولی شما اشتباهاتتون قبول کردید و با کمک مطالعه و مشاوره در حال رفعشون هستید...








علاقه مندی ها (Bookmarks)