به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 11

Threaded View

  1. #4
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 14 شهریور 94 [ 13:46]
    تاریخ عضویت
    1394-1-09
    نوشته ها
    24
    امتیاز
    578
    سطح
    11
    Points: 578, Level: 11
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 22
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 17 در 10 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام اقا حامد ،واقعا ممنونم که تاپیکهای منو خوندین ،بله دقیقا همینطوره ،الان سعی بیشتری دارم که تغییراتی رو توی خودم ایجاد کنمو انتقادات و پیشنهادات دوستان رو بشنوم و سعی کنم عمل کنم
    گفته بودین توی یه خانواده مذهبی هستین که خودتون چندان گرایشی به مذهبی بودن ندارین میشه کمی بیشتر در مورد اعتقادات و اگر پای بندی به نماز و روزه و حجاب دارین یا داشتین بیشتر حرف بزنین ؛

    من از لحاظ پوشش مانتو تا زانو و مانتوهای بلندمیپوشم و پوشش مناسبی دارم ،موهام کمی بیرون هست و ارایش ملایمی دارم از نظر برادرم این پوشش خوب نیست و باید چادر بپوشم و موها اصلا مشخص نباشه و هیچ ارایشی نداشته باشم مثلا اینکه قبلا به صورت من دست میکشید که چیزی استفاده کردم یا نه ،من پدر و مادرم این توقع رو نداشتن و الانم مادرم توقع داره که به خاطر راضی نگه داشتن برادم من خیلی بیشتر رعایت کنم ،شاید باورتون نشه ولی ایشون از من توقع داره توی خونه یه حجاب خیلی خیلی کامل داشته باشم ،در حالی که پوشش خیلی مناسبی دارم و به خاطر همین طوری به من نگاه میکنه انگار من یه ادم کثیفم حتی به من نگاه نمیکنه گاهی اوقات و با من حرف نمیزنه و به من خیلی بی احترامی میکنه با رفتار و گفتارش در حالی که من اخلاق های تند اونا رو نداشتم و دلم راضی به این نمیشد که مثل خودشون رفتار کنم و خیلی متعادل تر عمل میکردم خب این از پوشش


    رابطه تون با خدا چه جوری هست و نگاه تون نسبت به خدا و زندگی چی هست؟

    من قبلا هم نماز میخوندم و روزه میگرفتم از سنین کم ،الان هیچکدوم رو انجام نمیدم ،بعضی اوقات دوس داشتم نماز بخونم ولی دوباره به خودم میگفتم بخونم که چی بشه چون انتظار داشتم با توجه به یه سری اتفاقات و دلایلی که داشتم خدا به من کمک کنه چون کسی جز اون توی اون شرایط نداشتم که کمکم کنه و احساس میکردم اون هم به من توجهی نمیکنه و احساس تنهایی میکردم ،اوایل هم که نماز خوندن رو کنار گذاشتم توی جمع دوستان دانشجوییم هیچ کدوم نماز نمیخوندن با اینکه از خیلی لحاظ هم دخترای خوبی بودن ،من گناهمو گردن کسی نمیندازم فقط دارم شرایطو خیلی کامل توضیح میدم که تا حدی هم تحت تاثیر جمع قرار میگرفتم ،و الان حالتی دارم که خیلی اوقات توی دلم با خدا حرف میزنم گاهی اوقات از بدی های خودم میگم و ازش میخوام از من بگذره و منو ببخشه و بیشتر اوقاتم ازش گلایه میکر گاهی اوقات حس میکنم اصلا گوش نمیده و اگرم گوش میکنه اون هم توجهی به من نداره




    شرایط اقتصادی تون در چه حدی هست؟ چقدر به نیاز های مادی تون وابسته هستین و چقدر -درصد بدین-توقع برآورده شدن اونها ها رو توی زندگی حال و آینده تون دارین؟ هدف تون توی زندگی چی بوده و الآن چی هست؟ چقدر به اهداف تون و ارزشمندی اونها اعتقاد دارین؟
    شرایط اقتصادیمون معمولی هست ولی از لحاظ اقتصادیم بیشتر به برادرام توجه میشه ،قبلا خیلی قانع بودم و لی الان توی مدت اخیر نیاز بیشتری از لحاط مادی حس میکنم و خودم رو با همسنای خودم که شرایط اقتصادی مشابه من دارند مقایسه میکنم میبنم من خیلی کم توقع بودم همیشه و دوست دارم در اینده 70درصد از لحاظ مادی تامین باشم
    هدفم همیشه این بود که از لحاظ تحصیلات به درجه خوبی برسم ،ولی الان واقعا نمیدونم بعد از ارشد، دکترا رو بخونم یا نه ،قبول شدن توی دانشگاه دولتی مشکل هست و قبولی در دانشگاه ازادم که نمیتونم هزینشو پرداخت کنم یه جورایی از این لحاظ سردرگم هستم




    بیشتر از خودتون بگین لطفاً.


    خودم حس میکنم ادم مهربونی هستم و اعتماد به نفسم کمه ،استرس شدید دارم ،زود رنجم و زودناراحت و عصبی میشم ،اگر خیلی واضح بخوام به این سوال جواب بدم که ایا حالت خوبه؛میگم نه اصلا خوب نیستم و اوضاع خیلی بده و این اوضاع بد قابل تغیر نیست فقط اینکه خودم کاری کنم که تا حدودی ارامش داشته باشم،و روی خودم کار کنم ،یه مورد که قابل توضیح هست من از بچگی یه سری خصوصیات رو داشتم مثل استرس شدید از محیط مدرسه و جوابگویی به سوالات ،احساس میکنم هیچ وقت کسی پشتم نبود و مادرم فقط به این توجه داشت که یه غذایی بده به ما و ما رو بفرسته مدرسه ،این حس رو دارم که به من سالهاست توجه نشده
    مادر من بیسواد هستن و پدرم 5 کلاس درس خونده و مادرم 40 سال با من اختلاف سنی داره
    ما با کسی ارتباط خانوادگی نداریم ،سالی یه بار 2 تا مهمون میاد خونمون و مثلا اینکه ما اصلا مسافرت نمیریم و 2 بار تو کل عمرم رفتیم مسافرت به مدت 1 هفته ،اینا رو میگم که کامل بتونید تصور کنید ،بقیه ما رو خانواه ای اصیل و خوب میدونن ,ولی ارتباط خیلی کمی با بقیه داریم ،من هم بخوام ارتباط داشته باشم ،اجازه خیلی کم داده میشد اونم باید کامل میشناختن پدر و مادرشو و کل خاندانشون رو ،تا پایان دیپلم من این اجازه رو نداشتم اصلا .یا مثلن داداشم میگفت با فلان دوستت نگرد ارایش داره با اون یکیم نباش مانتوش کوتاه ،اینقد ادم رو محدود میکنن که دلت میخواد سر به بیابون بزاری حتی اجازه کتابخونه رفتن رو هم مادرم نمیدن و باید از همه کارات بدونن ،مثلا خواهرم خیلی سعی داره بدونه من الان چی تایپ میکنم یا اینکه دوست داره گوشیم رو چک کنه ،اینا رو هم میگم تا دقیق وضعیت رو بدونین

    من توی شهری که زندگی میکنم امکانات کمی هست و مشخص هست که مشاورهای خوبی توش پیدا نمیشه و حالای همونایی هم که هستن و هر چلسه 40دقیقه ای 30 تومن هستش که با توجه به اینکه میدونم کمتر از 10 یا 15 جلسه هیچ کاری نمیشه برام انجام داد از لحاظ هزینه مشکل دارم
    نمیدونم دیگه از چی بگم ،اگه سوالی هست که من جواب بدم

  2. کاربر روبرو از پست مفید khodam128 تشکرکرده است .

    hamed-kr (سه شنبه 30 تیر 94)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:31 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.