سلام از همه ممنونم
نارجیس عزیز من هم پستای شما رو خوندم اتفاقا قبلا من هم متوجه شباهتها شده بودم مخصوصا وقتی تو آشپزخونه بودی و همسرت تلفن زد به خانوادش و بعد بحث کاملا کاملا قبلا برا من هم پیش اومده
با حرفات موافقم هر چند که فکر میکردم قبلا هم شروع کرده بودم اما دوباره از اول شروع میکنم البته از دیروز بخاطر محدودیت پست نتونستم جواب بدم
از بقیه دوستان هم بخاطر راهنماییهاتون سپاس
سوشیانت عزیز ممنون که مثل برادر همراهی میکنی من تو پستای قبلی نگاه میکنم و آدرس ایمیلتون رو پیدا میکنم و براتون ایمیل میزنم، اگر اجازه بدید؟
دیروز همسرم کل روز خونه بود و همش تو گوشی حتی یه پیام به مینا نداد مطمینم صد در صد فهمید کاش نمیفهمید
از هشت صبح تا ده و نیم تو گوشی تو حال بود یه کلمه هم حرف نمیزد. کفری شدم و رفتم بالای سرش. خیلی وقت بود اینکارو نکرده بودم. سریع دو تا از برنامه هاشو بست.
با اینکه قبلا این کارو نمیکردم ولی گفتم اینا چی بود؟ چرا بستی.
خیلی راحت گفت دوست دارم من هم چیزی نگفتم
بعدش دوباره قضیه مشاوره رو گفتم و گفتم ازت خواهش میکنم فقط یه جلسه یه ساعت برام وقت بزار
گفت باشه میام فقط بخاطر این که خیلی خیلی خیلی عذر میخوام حرف زشتی زد ولی گفت فقط بخاطر اینکه مشاور رو ضایع کنم نتونستم خود حرفشو بگم. عذر میخوام
همین الان که دارم مینویسم پیام داد
با مینا حال و احوال کرد و گفت کم پیدا شدی. گفتم چرا دیگه متن نمیفرصتین گفت تو باید درس پس بدی نه من و گفت ادما ذاتشان تغییر نمیکنه حتی با آموزش گفت من رو خیلیا تست کردم و بعد گفت ببخشید رسیدم سر کار بای
یعنی هم رانندگی میکنه هم پیام میده
فکر کنم منظورش من بودم چون دوباره دیروز رفتم سراغشو پرسیدم چرا این برنامه ها رو بستی
اخه بخدا کفری شدم مدام تو گوشیه بهش گفتم بزار کنار اخه تا وقتی اون دستته من میترسم بیام پیشت همش نگرانم فکر کنی کنترلش میکنم. گفتم میبینی که چند وقته من اصلا زمانی که گوشی دستته نزدیکتم نمیشم
گفت اتفاقا این بدتره و گوشی و گذاشت کنار گفت خو حرف بزن چی میخوای بگی اینم کنار
ولی من حرفی نداشتم
چکار کنم نزدیک میشم میگه خودتو عوض کن
نمیشم میگه این بدتره








علاقه مندی ها (Bookmarks)