دختر سرگردان عزیزم
منو ببخش اگه دیر میام ، میدونستی که مشکلمو . دوست دارم تا جایی که می تونم کمکت کنم ولی نمی دونم بقیه کجان؟!!!
مخصوصا مصباح عزیز که آماده شده بودیم خیلی نکته ها ازش نت برداری کنیم.
ولی به هر حال اندازه خودم بهت میگم که اون سیاستهای زنونه رو که گفتی من که اصلا قبول ندارم. چون منم مثل تو که گفتی به ظاهر دلبسته نیستی و ممکنه فراریت بده ، نمیتونستم به عشق و محبتی که از این طریق ایجاد بشه اعتماد کنم و دلخوش باشم و اصلا فکر می کنم کار آدمای قوی و پر نیست.
ولی در مورد خودم می تونم بگم اگه من از خیلی چیزا تو زندگیم نمی گذشتم شاید الان جای تو بودم و داشتم بی آنکه نقص دیگه ای تو زندگیم حس کنم از بی خواستگاری شکایت می کردم و نمی دونم چقدرمی تونست برام مهم باشه ؛ ولی خب من درست یا غلط تصمیم رو براین قرار داده بودم که اولین خواستگار با حداقل شرایط مناسبم رو رد نکنم. پشیمون نیستم ولی سختی های زیادی کشیدم و هنوزهم مطمئن نیستم کارم درست بوده یا نه، چون به هر حال آدم موجود پیچیده ایه و هیچوقت نمیتونه کاملا مطمئن باشه درست تشخیص میده و عمل میکنه.
خواستم بگم معیارهای خود آدم مهم تر از هرچیزیه تو این آشفته بازار و مطمئن باش حتما همیشه برای بدست آوردن چیزی باید چیز دیگری رو از دست بدی و این قانون دنیاست ومشکل امروز جوونای ما شاید همینه که میخوان همه چی رو با هم داشته باشن، راحت و بی هزینه .
توکلاس اول یاد می گیریم برای رسیدن به کلمه مثلا خوشبختی باید بخش بخش و صدا به صدا باهاش پیش بریم . اما حالا همه میخوایم دست دراز کنیم و این میوه رو از شاخه خمیده بر پنجره دلمون بچینیم.
ولی از یه چیزی مطمئنم: باید گذشت تا رسید.









علاقه مندی ها (Bookmarks)