لاله عزیزم مرسی از لطفت و خیلی خوب نوشتی"پس اینم شاید خلاقیتی درش نهفته باشه که تو بتونی در افرادی که فعلا هیچ جلب توجهی نمی کنند شاهزادگی رو ببینی و تحویل بگیری و برد کنی"..... همین طور شاهزاده های بالقوه رو هم خیلی بامزه بود برام
..... اتفاقا من از همون سن بیست به بعد انگار مرتب دیدمشون دور و برم این شاهزاده های بالقوه رو... و دقیقا مشکل همینه نمیدونم چرا با این که حوادث تکرار میشن ( توی یه برهه های زمانی بودن شاهزاده هایی که ذهنم سمتشون میرفته ولی فقط همیشه بالقوه موندن و هیچ وقت بالفعل نشدن).. من نمیدونم ایا واقعا سیاست ها ی زنانه ای وجود داره که من بی خبرم ؟.. لاله جان من ملاک های ام رو خیلی وقته تثبت کردم و میدونم چه ویژگی هایی از یه مرد میتونه برام من خواستنی باشه به همسری، مثلا من فهمیدم بیشتر از این که ظاهر مردی من رو جذب کنه ، هوش اش و قدرت فکریش و قدرت استدلالی و کلا خط ذهنی و روحی اش من رو علاقه مند میکنه.. یعنی من دوست دارم کنار مردی قرار بگیرم که از حرف زدن باهاش لذت ببرم و یاد بگیرم ازش.. من به ویژگی تکیه گاهی یه مرد عمیقا نیاز دارم و این جز انتظارات من از مرد زندگی ایم هست،البته خوب اگه چنین مردی قد بلند هم باشه دیگه خیلی خوبه ولی اگرم نبود بازم خوبه، چون اون ویژگی به بلندی قد میچربه و برام اولویت هست.. یا مثلا من خیلی دوست دارم مرد زندگی ایم بیشتر از حرف زدن توی عمل عشق و محبت اش رو نشون بده ، یعنی از اون مدل مردهای قدیمی که با رفتار و کارهاشون علاقه و عشق اشون رو نشون میدن و ابراز احساس کلامی اشون فقط توی یه لحظات خاص هست ولی خیلی خواستنی و عمیق( منظورم اینه من اگه خواستگاری داشته باشم که از همون لحظات اول شروع کنه به ابراز احساسات من خیلی زود دلسرد میشم چون باورش برام سخته).. من واقعا ویژگی های خالص مردونه رو در همسر اینده ام میخوام...چون خودم هم میخوام با تمام وجودم یه زن باشم برای همسرم با همه ویژگی های زنونگی.. لاله جان من منظورت رو میفهمم و تو درست میگی و نباید توی ذهن امون یه شخصیت ارمانی بسازیم تا مبادا غافل بیشیم از اطراف امون.. مشکل من همینه تی مرحله اول من مشکلی ندارم و این شاهزاده های بالقوه رو میبینم ولی بعدش رو نمیدونم باید چی کار کرد ..نمیدونم چون فکر میکنم خوب اون طرف هم باید در مورد من به همین نتیجه برسه و من رو یه مورد بالقوه بدونه و به حکم عرف و طبیعت خودش درخواست اشنایی بده و یا خواستگاری کنه... و من فقط باید زندگی ایم رو بکنم سنگین و رنگین... ولی دقیقا به قول تو که نوشتی"و وای به زمانی که دخترای ما بخوان اگر نیاز شدیدی رو در خودشون می بینن یا پیش بینی می کنن، اونو به خاطر ارتقا شخصی خودشون نادیده بگیرن و فکر کنن با این حربه بهتر میتونن به شخص حاضر آماده و بی نقص خودشون برسن" من هم تا این سن این نیاز رو نادیده گرفتم و به تمام معنی سرکوب کردم و امروز ترس هام و نیازهام (نیاز به همسر بودن و مادر بودن، نیاز به حضور مردی کنارم) همه جلوم صف کشیدین و من کاملا بی دفاع ام.. اومدم توی همدردی تایپیک زدم چون احساس کردم باید بفهمم که من میتونم قدمی برای حل این مشکلاتم بردارم و اگه اره اون ها چی هستن.. چون این جوری دیگه تلاشم رو میکنم ولی با حفظ عزت نفس ام و بعدش نتیجه هر چی بشه حتما خیر هست و منم باید راضی باشم چون دیگه خیالم راحته من توی این مورد کوتاهی نکردم..ولی عمیقا باور دارم دخترهای ما بیشتر از پسرها توی مساله ازدواج اشون مظلوم اند .. چون خانواده ها همکاری میکنند برای زن دادن پسرها .. یا لااقل توی خانواده و فامیل ما که این طوریه و دخترها رو به حال خودشون رها کردند.. البته همیشه طلب خیر و دعا رو دارن ولی هیچ اقدام کاربردی نمیکنند... eram جان مادر من خیلی زن فهمیده و باصفایی هست ولی باور کن میشناسمش و میدونم مثل مادرهای دیگه نمیتونه از بچه هاش تعریف کنه ، حتی خودشم به من گفته
علاقه مندی ها (Bookmarks)