به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 39
  1. #11
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 30 شهریور 98 [ 12:22]
    تاریخ عضویت
    1390-10-26
    نوشته ها
    711
    امتیاز
    11,022
    سطح
    69
    Points: 11,022, Level: 69
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 228
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,196

    تشکرشده 1,600 در 571 پست

    Rep Power
    106
    Array
    می دونی مشکلت چیه ، نمی دونی از زندگی چی می خواهی
    می دونم تو فکرت چی می گذره ، می گی کاش 17 ساله بودم و زندگی رو اونجور که می خواستم ، درست می کردم .
    آخر زندگی خوب همین می شه که آدم یکی رو داشته باشه دوسش داشته باشه .
    خودت هم می دونیا ، ولی ناراحتیا و کدورت ها باعث شده لج کنی با همه ، اول از همه با خودت لج کردی
    10 ساله لج کردی
    چون اخلاق ما آدم هاست وقتی خسته می شیم نمی خواهیم چیزی جز اون خستگیمون رو ببینیم
    فکر کن 17 سالته ، با عشق ازدواج کردی ، این مشکلات رو همسرت اول زندگی داشته ولی الان درست شده .
    آیا همین روش رو ادامه می دادی ؟

  2. 3 کاربر از پست مفید داود.ت تشکرکرده اند .

    mordad (پنجشنبه 21 خرداد 94), واحد (پنجشنبه 21 خرداد 94), بنیتا20 (چهارشنبه 20 خرداد 94)

  3. #12
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 16 تیر 94 [ 21:51]
    تاریخ عضویت
    1394-3-19
    نوشته ها
    16
    امتیاز
    336
    سطح
    6
    Points: 336, Level: 6
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 14
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    37

    تشکرشده 5 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خیلی ازتون ممنونم.اما نمیدونم شما چطوری انقد راحت راجب من قضاوت میکنید؟چطوری به خودتون اجازه میدید با اینکه منو نمیشناسید بگید سراپا تقصیرم.دیشب تو سایت یه چرخی زدم و دیدم چقد راحت همدیگه رو قضاوت میکنید و بعضیا فکر میکنن دانای کل هستن.اگر زندگی بعضی کاربرا مشکل داره اگه همسرشون گفته نمیخوادشون اگه بهشون محبت نمیکنه حتما دلیلی داره.اگر همسر من منو دوس داره اینم بی دلیل نبوده.متاسفم اگه کسی تو زندگیشون دچار مشکله.متاسفم آسمان آبی که تو زندگیت مشکل داری اما این دلیل نمیشه فکر کنی تو خوبی و خوب رفتار کردی و من کاملا بد بودم.

    من خیلی رفتارایی که تو خانوما مرسوم بوده رو انجام ندادم.تو این ده سال یه بار هم به خونواده سعید بددهنی نکردم.شده به خونواده خودم بد بگم اما با اینکه خونواده خالمو اصلا دوس ندارم بهشون توهین نکردم.بد سعید رو پیش کسی نگفتم.حتی وقتی بدترین برخردا رو از اطرافیانم دیدم.
    مامانم بهم زنگ زده بودوگفت میگن سعید طلاق میخواد و تو ولش نمیکنی!!بعد از اینهمه ماجرا حالا قضیه رو وارونه نشون میدن.گفتم خب اگر طلاق میخواد بیاد بریم جدا شیم.من راضیم.
    یعنی فامیل وقتی میبینن از من حرف نمیتونن بکشن شروع میکنن به غیبت و حرف و حدیث الکی ساختن.یه بار تو یه مهمونی که همه جمع بودن خواستم بگم مگه شماها نمیگید سعید خیلی خوبه و من بدم؟مگه روزی صدبار پشت سر من چرت و پرت نگفتید؟مگه نمیگید سعید طلاق میخواد .همین الان که همه جمعن سعید بیاد تعهد بده همین فردا بریم محضر جدا شیم.

    اما باز سکوت کردم.چون نخواستم غرور سعید رو پیش بقیه بشکنم.چون نخواستم حرف زندگیمونو سر زبونا بندازم.

    الان یکی از بهترین دستپختای فامیلو من دارم.این حرفیه که همه بهش اعتقاد دارن.مادر من خونه داریش 1صدمه خونه داری من نیس.کسی نمیتونه به سلیقه و خونه داری من ایراد بگیره.
    من حواسم به ظاهرم هست.نه بخاطر سعید.ذاتا اینجوریم.کثیفی نامرتبی و بی سلیقگی رو دوس ندارم
    خب اینا هم مهمه.شما شاید تو زندگیتون کم و کسر گذاشتین که زندگیتون به مشکل خورده.وگرنه یه مرد سالم الکی از زن و زندگیش دل نمیبره.به جای اینکه مشکل خودتونو پیدا کنید منو متهم میکنید؟

    لاگه میخوایید سرزنش کنید و ناراحتی مشکلات زندگیتونو سر من خالی کنید حرفاتون برام ارزشی نداره.چون ببخشید حرف مفته.


    الان برو دنبال علایقت .من امسال میخوام کنکور بدم واسه پزشکی چون عاشقشم هیچوقت دیر نیست.گذشته ها گذشته سعی کن ایندتو خوب بسازی.موفق باشی عزیزم
    ممنون عزیزم.حدود یکسالی میشه مطالعه و کار تو یکی از رشته هایی که بهشون علاقه دارمو شروع کردم و خداروشکر طبق گفته اساتید این رشته کارم خیلی خوبه و توصیه میکنن ادامه بدم.ایشالله تو هم پزشکی قبول شی.

    چند لحظه تصور کن الان یه دختر مجرد 27 ساله هستی که به شدت نیاز به ازدواج رو در خودش حس میکنه.ولی تنهاست.و یه پسر خاله داره که ارشد عمران داره و ویژگی هایی خاص خودش که قراره شما اینجا برای ما بنویسی.
    1-دونه دونه ویژگی های پسرخالت رو از ویژگی ظاهری گرفته تا اخلاق و رفتارش رو بنویس.همینجا.
    2-بعد که همرو نوشتی بنویس دوست داشتی همسر آیندت چه ویژگی هایی داشت .
    3-بعد ببین چنتاشو این آقای پسرخاله داره و چنتاشو نداره.
    فعلا اینارو بنویس تا بقیه بچه ها هم بیشتر با شما و پسرخالتون آشنا شن تا کمکتون کنن.
    مرسی طنین جان.الان صحبت بعضی کاربرا ناراحتم کرده و سردرد دارم اما سعی میکنم بنویسم.بعدا ممکنه لیست رو کاملتر کنم.

    ویژگی های سعید:
    سعید خوش قیافه و خوش هیکله.خوش لباسم هست.ظاهرش ایراد خاصی نداره.مامانم خیلی زیادی از سعید خوشش میومد.بابامم همینطور.
    خیلی اهل مد و این جور چیزا نیس اما خوب لباس میپوشه.
    آرومه.وقتی ناراحتم سکوت میکنه.
    خیلی وقتایی سکوت کرده که من دوس نداشتم.
    خداروشکر نه اهل دود و دمه نه اهل دعوا و بددهنی.نه خشکه مذهبه نه جلفه.
    به تمیزی و زیبایی و مرتب بودن و این چیزا اهمیت میده.یعنی خوشش میاد.
    خیلی اهل هیجان نیس.خیلی اهل قربون صدقه رفتن نیس.البته بخاطر سردی زندگمونم بوده.چون وقتی من خوشحالم اونم خیلی شارژه.وقتی دلخور و ناراحتم یا موضوعی منو عصبانی کرده سکوت میکنه.
    جا داشت خیلی جاها ازم دفاع کنه و به جای اینکه سوت کنه تا همه بد منو بگن یه کاری کنه.منم میتونستم بدشو بگم اما نگفتم.همین خیلی ناراحتم میکنه.
    تو روابط جنسیمون خیلی به فکرمه.تو این مورد از رفتار و احترام و قدردانیش راضیم.
    خسیسم نیس.خیلی لارجم نیس.خونه که خرید به نامم زد.منم سه دنگشو به خودش دادم.
    ....

    ویژگی های سعید برام خوبه اما دلم میخواس بیشتر بهم محبت کنه.ازم حمایت کنه.انقد سرد و منفعل نباشه.

    ********

    چندسال اول زندگیمون من سردردای خیلی بدی داشتم و حالم خیلی بد شده بود.وزن کم کرده بودم و بهم ریخته بودمدم.
    سعید خیلی پیگیری کرد.بعد چند وقت پیش به گوشش رسوندن که برامون سحر و جادو گرفتن.سعید هم افتاد دنبال این قضیه.چندتا شهر مختلف رفت.با آدمای مختلف صحبت کرد.همشون نشونی میدادن که چی شده اما کسی کاری نمیکرد.میگفتن خیلی سنگینه و این حرفا.تا بلاخره یکیو پیدا کرد.مو به موی اتفاقایی که برامون افتاده بود و حالتای منو به سعید گفته بود.بعد گفته بود از 17 سالگی براش کار کثیف و زشت جادو رو انجام دادن.و تا الان چند وقت یه بار انجام میدن تا اثرش از بین نره.حتی گفته بودن خوزستان اینکارو کردن.درحالیکه اون یارو نمیدونسته من کی عروسی کردم یا کجا زندگی میکنم.و گفته بود هدفشون این بوده من کلا از پا بیفتم.
    خودشم کاری نکرده بود و سعید رو فرستاده بود پیش یه نفر دیگه.
    خلاصه ببینید من با چه جونورایی زندگی میکنم.با اینکه من و سعید اصلا به این مسائل اعتقاد نداشتیم چه بلاهایی سرم اوردن.
    بعد اون یارو به سعید گفت کسایی که این کارو کردن بدجوری ضربشو میخورن و دستشون برات رو میشه.
    چند وقت بعد اتفاقاتی افتاد که منو سعید فهمیدیم کار کی بوده و روزگار تلافی کارایی که برای ما کرده بودن رو بدجوووور سرشون دراورد.
    فقط خواستم بدونید چطور از چندجا اذیتم کردن.

    کمتر از یه ماهه اومدم خونه دوستم یه شهر دیگه.قبلا هم اینکارو انجام دادم.وقتی حس میکنم خیلی تحت فشارم میام اینجا.سعید امروز زنگ زد راه افتاده داره میاد.



  4. کاربر روبرو از پست مفید بنیتا20 تشکرکرده است .

    anyy (چهارشنبه 20 خرداد 94)

  5. #13
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 اردیبهشت 95 [ 00:04]
    تاریخ عضویت
    1394-2-01
    نوشته ها
    128
    امتیاز
    2,990
    سطح
    33
    Points: 2,990, Level: 33
    Level completed: 60%, Points required for next Level: 60
    Overall activity: 20.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    308

    تشکرشده 219 در 87 پست

    Rep Power
    35
    Array
    بله دیگه مقصر پیدا شد و همه فهمیدن که قضیه از چه قراره و شما و سعید مشکلی

    ندارید و اگه شما رو رفتارهات و طرز فکرت تسلط منطقی نداری اگه کجا اب می خوره !!!!

    عجب قصه قشنگی جور شد

    و جادوگر قصه هم به مجازات رسید

    کتابت را چاپ کن فکر کنم فروش خوبی داشته باشه

    یکی به من بگه که خدا این وسط چی کاره هست ؟

    خدایی که بی اجازش یه برگ رو زمین نمی افته حالا مگه میشه یکی با دعا و ادا اطوار (سحر و جادو)زندگی دیگران را سیاه کنه !!!
    یعنی قدرت سحر و جادو بر اراده خداوند(نعوذ بالله) و و خواست و اختیار انسان چیره شده ؟





    ویرایش توسط کمال : چهارشنبه 20 خرداد 94 در ساعت 20:10

  6. 3 کاربر از پست مفید کمال تشکرکرده اند .

    گیسو کمند (پنجشنبه 28 خرداد 94), آبی آسمان (چهارشنبه 20 خرداد 94), بنیتا20 (چهارشنبه 20 خرداد 94)

  7. #14
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 31 خرداد 97 [ 13:31]
    تاریخ عضویت
    1394-3-20
    نوشته ها
    13
    امتیاز
    2,360
    سطح
    29
    Points: 2,360, Level: 29
    Level completed: 40%, Points required for next Level: 90
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran1000 Experience Points
    تشکرها
    4

    تشکرشده 10 در 7 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام بنيتا خانم
    حرفاي شما رو که خوندم یاد همسر خودم. افتادم
    زندگی شما شبیه مال ماست،اتفاقا منم مهندس عمران هستم
    همسر من هم هر چند وقت ميگه ديگه نمیخامت
    مدام دنبال بهانه میگرده، همیشه نگران اينه که دیگران درباره که چه فکری میکنن،
    آخه نظر بقیه چه اهمیتی داره
    من آقا سعید رو درک میکنم
    مطمئن باشید زندگی واسش خیلی سخت ميگذرد
    من با تمام وجودم همسرم رو دوست دارم و خودش هم این رو ميدونه،امیدوارم شما هم بدونيد، البته همسر من قدر نميدونم
    شما فکر کن با مردی زندگی میگردید که بهتون دروغ می گفت،بهتون خیانت میکند،دزد و معتاد بود،اونوقت چه حالی داشتید،زندگيتون چطور بود
    قدر زندگيتون رو بدونید

  8. 2 کاربر از پست مفید ehsan59 تشکرکرده اند .

    آبی آسمان (چهارشنبه 20 خرداد 94), بنیتا20 (چهارشنبه 20 خرداد 94)

  9. #15
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 25 مهر 94 [ 20:51]
    تاریخ عضویت
    1394-1-26
    نوشته ها
    249
    امتیاز
    2,867
    سطح
    32
    Points: 2,867, Level: 32
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 33
    Overall activity: 28.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 327 در 165 پست

    Rep Power
    52
    Array
    خانمی من درکت میکنم اینجا باید یاد بگیری از حرف دیگران ناراحت نشی خوشحالم که اونقدر فهم داری که میفهمی دیگران برای کمک بهت هرراهی رو انتخاب میکنند خواهرگلم اول امیدوارم زندگی خوبی داشته باشی اینجا کمتر کسی طلاق رو بهت پیشنهاد میده ویا راه های راضی کردنش به طلاق پس بهتره یه تصمیم بگیری امشب رو وفردا فکر کن وجواب این سوال بده تو دوراه داری
    ۱:طلاق میخوای ودمبال روشی برای رسیدن به جدایی هستی
    ۲:میخوای هرطور شده زندگیت خوب کنی وارامش پیدا کنی درکنار شوهرت
    من میدونم واصلا نمیگم خوشی زده زیر دلت میفهمم شرایطت سخته ودمبال ارامشی اما نگاه کن که این ارامش رو از کدومیک از دوراه بالا میخوای بدست بیاری برای راه اول بهتر پیش یک وکیل ویک مشاور حضوری بری تا راهای راضی کردن شوهرت به طلاق بگه اما برای دومی باید عزمتو جزم کنی میفهمم رویاهایی داشتی والان حس میکنی تویه مسیر غریبه ای اومدی بهتره اینو به خودت بگی که کاریه که شده وتو هرگز هرگز هرگز به اون زمان برنمیگردی
    عزیزم خدا در قران گفته
    چه بسیار چیزهایی که برای شما خوشیایند اما به
    ضرر شماست وچه بسیار چیزهایی که براتون ناخوشیانده اما در اون نفعی براتون هست ومطمین باش خداوند بهترین سرنوشت رو برات رقم زده واصلا نمیشه گفت که اره اگه تو توی مسیر رویاهات رفته بودی الان خوشبخت بودی
    عزیزم خیلی حرفای بیشتری میتونستم برات بگم اما احتیاجه که جواب اون سوال رو بدی خیلی دقیق ومسمم تویه زن ۲۸ساله ای ومیتونی خوشبختی جوری متفاوت از رویاهات لمس کنی شاید تا الان همچی خارج از دست تو بوده الان وقتشه یه راه انتخاب کن با دقت انتخاب کن واز صمیم قلبت باورش کن درست ونادرست نمیکنم این زندگی تو وحق توهست مطمینم هرتصمیمی با فکر واز عمق وجودت بگیری درسته حتی اگه راه اول باشه پس نیاز نیست دومی انتخاب کنی نیازه که حرف دلت حرف عقلت وحرف احساست گوش کنی وبه من جواب بدی در ضمن یه چیز خیلی مهم بگم ببین اینجا رفتار همه بازخورد رفتار خودت بهتره لجباز نباشی عزیزم با ارامش رفتار کن تا شخصیتت مشخص بشه با دعوا کردن به جایی نمیرسیم خانوم گل اگر همه بهت چیزی میگند بخاطر اینکه فکرمیکنن زندگیت پتانسیل بالایی برای عالی شدن داره اما من میگم اول یکی از راه های بالارو انتخاب کن تا بعد نزار تاپیکت حالت بحث بگیره

  10. 2 کاربر از پست مفید دختر جوان تشکرکرده اند .

    واحد (پنجشنبه 21 خرداد 94), بنیتا20 (چهارشنبه 20 خرداد 94)

  11. #16
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 22 تیر 94 [ 15:02]
    تاریخ عضویت
    1393-9-22
    نوشته ها
    63
    امتیاز
    1,387
    سطح
    20
    Points: 1,387, Level: 20
    Level completed: 87%, Points required for next Level: 13
    Overall activity: 11.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    39

    تشکرشده 116 در 43 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام عزیزم به نظر من با این حرفایی که شما زدی بیشتر مشکلاتتون به اطرافیانتون برمیگرده به نظرم با کسایی که فکر میکنید خوبتون و نمیخوان رفت وامد نکنین یا کمتر رفت و امد کنید.یه جورایی زندگیت شبیه زندگیه خودمه منم یه مدت اصلا شوهرمو دوست نداشتم تاپیک هم زدم ولی خیلی فکر کردم الان دارم رو خودم کار میکنم الان خداروشکر خیلی بیشتر احساس رضایت دارم قبلا مشکلی نداشتیم ولی منم مثل شما احساسی به زندگی نداشتم شوهر منم زیاد محبت بلد نیست ولی من از کارایی که برام انجام میده فهمیدم خیلی دوسم داره و باهاش صحبت هم کردم.شما هم با شوهرت صحبت کن به همدیگه قول بدین به حرف دیگران اهمیتی ندین انشالله مشکلتون حل میشه.از زندگیت لذت ببر.موفق باشی عزیزم

  12. 2 کاربر از پست مفید anyy تشکرکرده اند .

    واحد (پنجشنبه 21 خرداد 94), بنیتا20 (چهارشنبه 20 خرداد 94)

  13. #17
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط بنیتا20 نمایش پست ها


    ویژگی های سعید برام خوبه اما دلم میخواس بیشتر بهم محبت کنه.ازم حمایت کنه.انقد سرد و منفعل نباشه.

    تنها نکته منفی که تونستی از همسرت بگی.
    واقعا اون هم نکات مثبت را بخاطر این یکی می خوای نادیده بگیری؟

    گذشته ها گذشته. شما دختر نوجوان بودی و بی تجربه، همسرت هم به همون نسبت بی تجربه بوده. اگر کوتاهی کرده شاید نمی دونسته که چطور رابطه بین شما و خانواده اش را مدیریت کنه. همونطور که خودت الان بهتر بلدی با خانواده اش رفتار کنی، اون هم با تجربه تر و بهتر شده.

    می گی محبت نمی کنه. فقط می شه گفت محبت کلامی نمی کنه. وگرنه عملا این آقا همه رفتار و کردارش محبت و عشق به شماست.
    من که هر چی تو همدردی خوندم، خانمها گله داشتند که وقت مریضی همسرشون اصلا درکشون نمی کنه، تو نگهداری بچه کمک نمی کنه، برای دکتر رفتن همراهی نمی کنه و ... همسر شما بخاطر بیماری شما می ره شهر به شهر دنبال دعا نویس و ... (جدای از غلط و درستی کارش، مگر غیر از اینه که دوستت داشته که رفته دنبال راه حل؟)

    می گی هر وقت حوصله ام سر می ره می رم پیش دوستم، یه ماه موندم، سعید راه افتاده بیاد دنبالم ...... کمتر مردی اینقدر با همسرش راه می آد و راحت می ذاردش.

    البته من فکر می کنم یه مقدار محبت زیادی، آسون گرفتنها و تا حدی منفعل بودن سعید در مقابل شما باعث دلزدگی ات شده. شیرینی زیادش دلت را زده. حق هم داری. هر چیزی متعادلش خوبه. یه کم اگه جدی تر و سخت گیرتر بود فکر کنم بیشتر دوستش داشتی.

    طلاق بگیری که نمی خوای تا آخر عمرت تنها زندگی کنی.
    ازدواج دوباره برای زنی که ده سال متاهل بوده، گزینه های زیادی پیش روت نیست و شانس موفقیت یا ازدواج خوب برات کمتر می شه.
    ضمن این که مرد کامل و صددرصد مطابق خواسته هات محاله پیدا کنی.
    شوهرت بی اشکال نیست، اما مرد هیز، هوسران، خیانتکار، دروغگو، بی مسئولیت و بیکار، معتاد و ... اینقدر احتمالات بد هست، که به ریسک جدایی نمی ارزه.
    یکی که اینقدر خودش بد باشه که وقت نکنی به خاله و مادرش فکر کنی ......

    یه کم افسرده و بی هدف نشدی؟ دنبال بهانه و مقصر برای حالتهای روحی و شخصیت می گردی؟

    انتخاب نهایی با شماست
    ولی جدایی ریسک بزرگیه.
    اگر سعید تا پیش دعانویس می ره برای خاطر شما، حتما پیش مشاور هم می آد.
    برید مشاوره.
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا

  14. 7 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    abi.bikaran (چهارشنبه 20 خرداد 94), alireza198 (چهارشنبه 20 خرداد 94), anyy (چهارشنبه 20 خرداد 94), گیسو کمند (پنجشنبه 28 خرداد 94), واحد (پنجشنبه 21 خرداد 94), بنیتا20 (چهارشنبه 20 خرداد 94), سوده 82 (جمعه 22 خرداد 94)

  15. #18
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 16 تیر 94 [ 21:51]
    تاریخ عضویت
    1394-3-19
    نوشته ها
    16
    امتیاز
    336
    سطح
    6
    Points: 336, Level: 6
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 14
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    37

    تشکرشده 5 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ااقا کمال نمک پاشش باشه کتابم چاپ شد خبرت میکنم شب به شب قبل خواب برات بخونن.گلوله نمک انقد مزه نریز هلاک شدیم
    من نگفتم این موضوع رو زندگی ما تاثیر داشته یا نداشته چون اصلا بهش فکر نمیکنم و اصلا پیگیر هم نشدم اینارم از سعید شنیدم.فقط اینو تعریف کردم تا بدونید چطور اطرافیان از من کینه به دل گرفتن و هرکاری که بتونن میکنن.من نگفتم کارشون اثر داشته.که اگه اثر هم داشته یه روزی هم باید تاوان بدن هم جواب خدا رو بدن چون من به زندگی کسی کاری نداشتم.من فقط خواستم جو منفی که علیهم درسته شده از دروغها و دخالتها تا همچین کارای سطح پایینی رو براتون توضیح بدم.حتی اگه من به این مسائل هم اعتقاد میداشتم این طرز برخورد شما اصلا درست نیس.اگه هنوز متوجه منظور صحبتم نشدین مهم نیس فقط اینجا بحث درست نکنید.

    تعدادی از کاربرای عزیز بودن که با دلسوزی جواب دادن.بقیه یا حرص دلشون از جای دیگه رو اینجا خالی کردن یا مثلا میخوان مچ منو بگیرن که به خرافات اعتقاد دارم.اینطور حرفا برام اهمیت نداره و جواب دادنم فقط برای اینه که موضوع براشون روشن بشه. کسی اینجا نیس نظارت کنه؟؟؟

    elsay جان درسته من بلاخره مسئول ازدواجم هستم اما باور کن هیچ اطلاعی از ازدواج نداشتم.الان خیلیا 17 ساله هستن خیلیم راحت ازدواج میکنن و راضین اما من خیلییی سریع بدون هیچ شناختی ازدواج کردم.خداروشکر سعید آدم بدی نبود وگرنه معلوم نبود چی به سرم میومد اما هضم این موضوع برام سخت بود.بعد هم که اتفاقات بد میفتادن و من نمیتونستم تو زندگیم بالانس برقرار کنم.
    در مورد دانشگاه.خب سعید که مقصر نبود اما مشخصه با اون حال و احوالات من نتونستم درس بخونم برا کنکور.چون روزانه بودم نتونستم انصراف بدم عزیزم.
    نه سعید مشکلی با کار و درسم نداره اگه شرایط خوب باشه.در جواب یه دوست دیگمونم گفتم من کاری رو شروع کردم که خدا رو شکر توش موفقم و اینجا که کسی منو نمیشناسه که حمل بر تعریف بشه اما خیلی از طرف اساتید این رشته تحسین شدم که ادامه بدم تا یکی از بهترینای این کار بشم.
    الان شرایط جوریه که نمیدونم سعید رو چقدر دوس دارم؟همونقدر که دوسش دارم همونقدر ازش دلخورم؟نمیدونم واقعا ادامه زندگی به صلاح جفتمون هست یا نه؟یا شرایط باید چطوری باشه تا بشه یه زندگی خوب داشت؟

    یکی از دوستان گفتن باید از سعید عذرخواهی کنم.عزیزم من اینکارو کردم چون میدونم اذیت شده.وقتی میدونم حق داره دلیلی نداره عذرخواهی نکنم.

    کوهنورد جان نمیدونم جریان آقای تنهایی چیه؟واجب شد برم موضوعشونو بخونم.

    لیلیا جان حتی اگه دیگران از رفتارمونم متوجه مشکل میشدن خیلی بهتر از اینه که سعید ببینه چی به من میگن.و چطور خودشو آدم خوبه قصه کرده و من آدم بده شدم.این منو خیلی ناراحت کرده.

    آقا داوود حق با شماست.حقیقتش من خیلی خستم از فشار زیادی که تحمل کردم.الان شرایط اصلا اوکی نیس که من بگم باشه از نو شروع کنیم.به نظرتون چیکار باید کنم؟

    آقا احسان حرفاتون به دلم نشست چون حس میکردم از دلتونه.میدونم سعید اذیت شده.بخدا منم خیلی اذیت شدم خودشم اینو خوب میدونه.شاید خانم شما هم از چیزی میترسه یا ناراحته که انقد بیقراره.حرف مردم مهم نیس اما نه در صورتی که همه علیهت رفتار کنن.تازشم رفتار سعید منو بیشتر رنجونده.اون سکوت های بی موقش.اگه منو نمیخواد چرا راضی به طلاق نمیشه؟اگه میخواس چرا کمک نکرد؟

    دختر جوان عزیز ممنونم.من دلم میخواد تصمیمی بگیرم که به صلاح جفتمون باشه.تو این تصمیم به مشکل خوردم.چون از یه طرف برای طلاق میدونم مشکلات زیادی دارم و البته اگر بخوام دوباره ازدواج کنم ممکنه کسی باشه که خیلی اخلاقهای بدی داشته باشه.و منو اذیت کنه.به هر حال طلاق برای من آسون نیس چون من حمایت کسی رو ندارم.
    اما برای ادامه زندگی هم تردید دارم.اون بالاتر هم نوشتم همونقد ک سعید رو دوس دارم همونقدر ازش دلخورم.سعید فقط صبوری کرد کمکم نکرد.حمایت که من توقع داشتم رو ندیدم.شرایط دور وبرم هم خیلی منفیه.تا میخوام بهش علاقمند بشم همه ای شرایط جلوی چشمم میاد.

    آنی جان من ارتباطم باهاشون خیلی محدوده اما تا منو میبینن انقد حرف میزنن و من سکوت میکنم تا بدونن اصلا نه حوصله بحث باهاشونو دارم و نه به اونا مربوطه اما ول نمیکنن.وقتیم میبینن من چیزی نمیگم پشت سرم حرف میزنن.کی پای اینهمه آدم رو به زندگیمون باز کرد؟اگر دخالت کردن خوبه منم بلدم حرف بارشون کنم و یکی دوبارم گفتم اما بی فایدس از رو نمیرن.
    من از دور و بریا دلخور هستم اما از سعید بیشتر دلخورم.نمیتونم بگم به بقیه چرا حرف مفت میزنن اما نباید توقع داشته باشم سعید انقد در مقابل همه چی منفعل نباشه؟

    امشب یا فردا سعید میرسه.نمیدونم چی باید بهش بگم؟اصلا حرف خاصی باید بزنم یا عادی باشم؟
    میدونین دلم میخواد برم یه جای دووور.تنها

    شیدا جون درسته اونم بی تجربه بوده.درسته.اما الان چی؟نمیتونه انقد مقابل همه چی ساکت نباشه؟
    درسته شوهرم خداروشکر مشکل حادی نداره اما منم زن گیری نبودم.از اینه که بهش بگم همه جا دنبالم بیا.منو ببر و بیار.نه اینطور نبودم.الانم برای هر نبومدم پیش دوستم.اصلا یاد ندارم قهر کرده باشم و از خونه زده باشم بیرون که سعید بیاد منت کشی.بیشتر وقتایی که خستم و تحت فشارم میام اینجا.
    نه نههه اگه سعید سختگیرتر بود واقعا ازش زده میشدم.خداروشکر اینطور نیس.
    مشکلاتی که برای طلاق گفتی درسته.اون بالا هم راجبش نوشتم

    چرا افسرده شدم.خیلی زیاد.
    انتخاب نهایی سخته.خیلی.
    پیش مشاور هم رفتیم ولی هردومون راضی نبودیم جالب نبود.


  16. #19
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 30 شهریور 98 [ 12:22]
    تاریخ عضویت
    1390-10-26
    نوشته ها
    711
    امتیاز
    11,022
    سطح
    69
    Points: 11,022, Level: 69
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 228
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,196

    تشکرشده 1,600 در 571 پست

    Rep Power
    106
    Array
    یه بار باید شجاعت داشته باشی همین حرف ها رو بهش بزنی
    حتی اینکه ازش خوشت نمی یاد
    خیلی مهمه بدونه
    مشکل شما خانم ها اینه ، انتظار دارید مردها حرفتون رو نگفته بفهمن ! واقعا سخته بعضی از موارد رو فهمیدن و البته خیلی از مرد ها از پیچیدگی تو رابطه عاطفی متنفر هستند یعنی حتی اگه بتونن بفهمن ، باز هم سعی نمی کنند .
    دوستی با ازدواج خیلی فرق داره .

    ببین کی می تونی باهاش صحبت کنی ، اولش از خوبی هاش بهش بگو و بعد انتظاراتت . بگو کمکت کنه حالت زودتر بهتر شه

    شما با اینکه ازدواجت راضی نیستی ولی از خیلی ها جلوتری ، مشکلت این بوده ناخواسته بوده ، مثل استخر و آب بازی ! اگه کسی رو بدون اینکه بفهمی هل بدی تو آب احساس بدی داره و ... ! ولی وقتی خودت می پری لذت می بری

    شانس شما اینه همسر خوبی دارید ، یعنی اون استخر عمق زیادی نداره ، آب تمیز و شفافی داره ! همه چیزش خوبه ولی یکباره افتادی
    حالا خودت تصمیم بگیر که می خواهی دست و پا بزنی و تو ذهنت به خودت القا کنی که داری غرق می شی یا نه می خواهی از این استخر لذت ببری .

    10 سال تو استخری که عمقی نداره دست و پا زدی خفه نشی ، یه بار سعی کن لذت ببری ! ببین باز هم احساس خفگی می کنی ؟

  17. 2 کاربر از پست مفید داود.ت تشکرکرده اند .

    واحد (پنجشنبه 21 خرداد 94), بنیتا20 (پنجشنبه 21 خرداد 94)

  18. #20
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array
    با سلام

    دوست عزیز بسیار کار خوبی کردی که راه مشاوره را در پیش گرفتی . زندگی شماپتانسیل اعجاب انگیزی برای خوشبختی و حتی فضایی رومانتیک دارد اگر دریابی و خوب توجه کنی و طلاق را فعلاً از ذهنت دور کنی و اول در پی این باشی که آیا ممکن هست زندگیت را رضایت بخش کنی ؟

    ببین عزیزجان .... مشکل عمده شما عدم انعطاف هست که یک ذهن بسته را منجر می شود به سوی صرفاً جهتی خاص ،هدفی خاص و روندی خاص و خواسته ای خاص که اگر نشد به هم ریختگی و پریشانی و احساس ناکامی می آورد ....

    شما در سن هفده سالگی آرمان و آرزوهایی در ذهن پروراندی و الا و لابدش کردی و در همین میان هم خواستگاری شد از شما و خود شما بدون اجبار و اختیاراً پذیرفتی که سئوال من از شما هست که چطور شد حاضر شدی ازدواج کنی ؟

    از همون زمان تا حالا فقط ذهنت روی 17 سالگی و آمال و آروزهای ترسیمی آنموقع و اینکه قصد ازدواج نداشتی فکوس کرده و تکونش هم نمیخواهی بدهی و همه اینها یعنی عدم انعطاف ... شما برخلاف ظاهر و تصور خودت به شدت از خودت دروناً ناراضی هستی و خودباوریتون از جهاتی ضعیف هست و چون متوجه این نشده ای و اینکه ریشه این ناراحتی و نارضایتی از سعید و زندگی در درون خودته همه را فرافکن کردی به سعید و زندگی با او و اینکه ازدواجت ناخواسته بوده و او را نمی خواهی و فقط هم بر طلاق تمرکز کرده ای ... یعنی حتی بر طلاق و سردی رفتار که از همون اول فکوس داشتی باقی موندی و ذره ای این طرف و اونطرف نشدی ....

    نکته دیگر اینکه خواسته هایت را از نظر عاطفی و حمایتی به همسرت بگو و بگو چی آزرده ات میکنه از سوی او . همسری که شور بیماری شما را می زند اگر بفهمد دوست نداری سکوت کنه و دوست داری حمایتت کنه بعیده توجه نکنه مگر اینکه بلد نباشه که می توانی کمکش کنی یاد بگیره

    پیشنهاد می کنم ابتدا لینکهای زیر را با دقت بخوان و بعد از آن در همدردی تاپیک دیگری باز کن با این عنوان که چگونه می توانم نسبت به زندگی و شوهرم به رضایت برسم و این تاپیک را رها کن ... همچنین شخصاً به این منظور به مشاوره برو ...

    <::>کلید طلایی تفکر >>>

    بهترین شکل تصمیم گیری






  19. 7 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    salehe92 (چهارشنبه 27 خرداد 94), گیسو کمند (پنجشنبه 28 خرداد 94), واحد (پنجشنبه 21 خرداد 94), مهرااد (پنجشنبه 21 خرداد 94), بنیتا20 (پنجشنبه 21 خرداد 94), سوده 82 (جمعه 22 خرداد 94), شمیم الزهرا (پنجشنبه 21 خرداد 94)


 
صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 22:42 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.