به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 18

Threaded View

  1. #13
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 29 خرداد 01 [ 15:58]
    تاریخ عضویت
    1393-6-21
    نوشته ها
    88
    امتیاز
    6,971
    سطح
    55
    Points: 6,971, Level: 55
    Level completed: 11%, Points required for next Level: 179
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    5

    تشکرشده 73 در 45 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط mahsa21 نمایش پست ها
    سلام عزیزم راستش درسته که قبول دارم کمی حساسم اما توی بعضی رفتارها برداشتم اشتباه نیست و مطمئن هستم قصد و نیتی درش نهفته ، متاسفانه همسرم خیلی از مادرش میترسه و جرات نداره برای من سر سوزنی چیزی بخره اگرم بخواد بخره مادرش باید یا حضور داشته باشه یا نظرشو به من تحمیل کنه ، دوست عزیزم خواهرشوهرم یه بچه هم داره ولی متاسفانه بیش از حد فضوله و تو فامیل هم به این خصلت فضولی و حسودی معروفه همه ازش دوری میکنن و یا جواب متلک هاشو میدن . هیچکدوم از فامیل با خانواده شوهر من ارتباط ندارن همه رو از خودشون دور کردن اگرهم خونه اقوام برن همش پز وسایل هاشونو به بقیه میدن ، کارهایی که خانواده اش در حقم کردن رو میگم شما بهم بگید میتونم به این مرد تکیه کنم یا نه ، باید پشتم به شوهرم گرم باشه دیگه .
    1 - خواهرش بعد مراسم نامزدی مون سر عکس های اتلیه مون بحث راه انداخت و به من گله کرد چرا به من عکس ندادی تو باید به هر خانواده یه عکس به عنوان یادگاری از خودتون میدادی درحالی که ما اصلا ازین رسم و رسومات نداریم و همسرمم خیلی تعصبیه و غیرتی به من گفت دوست ندارم عکست دست بقیه باشه با این حال توپ رو انداخت تو میدون من و منو با خانواده اش قرار داد منم به خواهرش گفتم چشم آبجی جان تو فکر عکس هستیم با امیرحسین آقا هماهنگ میکنیم و بهتون عکس رو میدیم .دو روز سر این قضیه شوهرم با من دعوا داشت که تو چرا عکس ها رو ندادی و مشخص بود پرش کرده بودن . اینجا همه رو از چشم شوهرم دیدم یه ذره هوای منو نداشت
    2 - تولد من بود شوهرم میخواست منو سوپرایز کنه از اونجایی که دخترخاله ام جاریمه منو فرستاد خونه اونا و گفت میاد دنبالم اما نیومد و بعدا پیام داد خودتون بیاید منو دخترخالم رفتیم خونه مادرشوهرم . و مادرشوهرم خونه عزیزشون بود بنده خدا مریض بود ، پدر شوهرمم سرکار . خلاصه همسرم منو سوپرایز کزد و یه کیک کوچولو هم خریده بود و شب منتظر شدیم باباجون و پدرشوهرم از سرکار بیان تا کیک رو ببریم تا اینکه خواهرشوهرم گله گذاری هاش از طریق تلفن و تماس شروع شد و به همه زنگ زد گله کرد به منم پیام داد و چندتا متلک پروند که به شوهرت ادب یاد بده ما رو هم یه تعارفی بکنه .اونجا هم دو روز باز بحث بود اعصاب همه رو خورد کرده بود خیلی بهم برخورد که سر تولد من دارن دعوا میکنن و شوهرمو محکوم میکنن به بچه بودن و نا واردی در حالی که میخواست منو سوپرایز کنه . وشوهرمم بازم هیچی نگفت . حس کردم ما واسه خودمون اختیار نداریم که برای همه چی مون باید بقیه تصمیم بگیرن و شوهرمم عین خیالش نیست .
    برام عکس لباس میفرستادن و میگفتن انتخاب کن همشم زنگ میزدن و منم مجبور میشدم چند تا لباس انتخاب کنم اونم سر خرید و بعدا برام حرف در میاوردن که اره چه لباس های زشت و گشادی انتخاب کرده ...
    یا میرفتن میخریدن سر خرید و پولش رو از شوهرم میگرفتن ، خوب مگه خودم نمیتونم برای خودم لباس بخرم حداقل اگه میخرن همینجوری بخرن چرا سر خرید ، خیلی عذر میخوام اما لباس زیری که من باید تشخیص بدم چه مدلی خونه خودم بپوشم اونا برای من میخریدن ...
    3 - عید امسال بود که از طرفی از دهن لقی شوهرم حرصم گرفته بود هر حرفی رو جلوی همه میزنه متوجه نیست با این حرفها که مثلا داره پز میده من به فکر زنم هستم داره پایه های زندگی مونو سست میکنه و یهو گفت من میخوام برای مهسا گردنبند طلا بخرم حالا مسئله اینجاست به خانواده اش نمیگه خودم میخوام بخرم و اونا فکر میکنن من پسرشونو پر میکنم و هی میگم اینو میخوام اونو میخوام و باز شوهرم ارتباط منو با خانواده اش خراب کرد و مامانش جیغ داد راه انداخت و منو محکوم کرد و با پسرش هم دعوا کرد من خیلی ناراحت شدم اما هیچی نگفتم .
    4 - و حالا موضوع جدید از اونجایی که خانواده شوهرم خیلی پرو و حق به جانب هستن توقع دارن هرچقدر که شوهرم برای من خرج میکنه منم به همون اندازه خرج کنم و همشم میپرسن مهسا کادو بهت چی داد و شک هم دارن که خودم خریده باشم میترسن پسرشون خریده باشه و به اسم من در اومده باشه ، حالا گیر دادن به کادوی روز مرد ، منو شوهرم قبلا توافق کردیم کادو روز زن و مرد اون برای من عینک خریده و همونو حساب کنیم و به من گفت تو کادو نمیخواد بدی و من هم یه سشوار که موقع عید بهش داده بودم گفتم همین کادو روز مرد گفت قبوله و خیلی هم راضی بود . حالا مامانش گفته بری مشهد کادو روز مردت رو هم میگیری دیگه . شوهرم دیشب بهم گفت حالا چکار کنم مامان اینجوری گفته من روم نمیشه که بگم ما اینجوری توافق کردیم و خودم گفتم کادو نمیخوام و گفت ازم پرسیدن تو برای مهسا چی خریدی منم گفتم عینک ، شوهرم اونقدر پکر بود که مشخص بود باز سر این موضوع باهاش دعوا راه انداختن چون موقع عید هم سر اینکه من بهش ریش تراش دادم دعوا راه انداخته بودن باهاش به چه دلیل نمیدونم . الان هم باز دارم چوب بی سیاستی شوهرم رو میخورم چرا گفته عینک خریدم اصلا میگفت ما توافق کردیم هر وقت بریم خونه خودمون بهم کادو بدیم خودش که خانواده شو بهتر میشناسه یا چرا نگفت مهسا سشوار رو بهم داده چرا انقدر میترسه ، چرا انقدر اجازه میده تو زندگی مون دخالت کنن و جوری مسائل رو عنوان میکنه که اونا از چشم من ببینن و بگن دختره چه زرنگه . حرفهای خودشو نمیره بگه منو خراب میکنه بعد طرف خانواده اشم هست . دیگه دارم زده میشم با این خبرکشی هاش . جزئی ترین مسائل زندگی مارو که خیلی بچه گانست مامانش خبر داره که فلان شیر ظرف شویی ما چکه میکرده که مامانش بپرسه شیر ظرف شویی تون درست شد ؟
    الان هم ازش خبری نیست به چه دلیل نمیدونم خیلی هم سر سنگین رفتار میکنه و میگه ناراحته اما نه از من ، از چی دلخوره نمیدونم ولی خیلی ناراحتم خانمها هفت روز در ماه نیاز به محبت زیاد دارن و الان دقیقا که نیاز دارم ازم دریغ میکنه و بدتر ناراحتم میکنه و شرایطمو درک نمیکنه ...
    ----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    مهسا جان من خودم به اين موضوع كه شوهرم پيش خانوادش از من تعريف كنه و بگه طلا ميخرم افتخار مي كنم اصلا سال اول ازدواجمون شوهرم براي عيد يك انگشتر طلا خريد من قبل هر كسي به خانواده شوهرم نشون دادم و گفتم وخواهرشوهرم گفت ماشالله ما كه چندين سال هست ازدواج كرديم از اين چيزا نديديم خب بزار بدونن اگر اونا با نيت بد شوهرت رو تحريك مي كنن شوهرت كم كم خودش متوجه ميشه. عمه هاي من پدرم رو قبلا خيلي تحريك مي كردند الان پدرم حتي حاضر نيست عيدها بره ببينتشون. مطمن باش شوهرت يواش يواش مي فهمه و خودش متوجه كاراش ميشه.از اين پستت فهميدم شوهرت خيلي دوستت داره پس تو هم سعي كن زن خوبي براش باشي غر غر كردن ممنوع. كاملا ممنوع چون مردا حوصله غر غر كردن رو ندارن. در مورد هديه اينكه شوهرت مياد ميگه مادرش چي گفته تو بايد قدرش رو بدوني كاري نكن بعدا قايم كنه ازت. تو بايد در جوابش ميگفتي به احترام مادرت و حرفش هر چي دوست داري بريم بگيريم بگيم كه واسه روزمرد گرفتيم اينطوري شوهرت هم خوشحال ميشه . تو يك مدت جبهه نگير بخدا به نفع خودت هست.آدم وقتي نسبت به خصلت يكي ديگه حساس ميشه خيلي عذاب ميكشه.اگه بتوني يكم از خودت اقتدار نشون بدي خيلي با آرامش و دوستانه و حتي با شوخي و خنده حرفايي كه ناراحتت ميكنه به خواهر شوهرت بگو. بازميگم به شوهرت بچسب و يواش يواش با نرمي و مهربوني عادتش رو عوض كن

  2. کاربر روبرو از پست مفید elsay تشکرکرده است .

    بارن (یکشنبه 13 اردیبهشت 94)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. رابطه نامشروع (موضوع فراگیر، راه حلی هست؟)
    توسط رامتین 777 در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: پنجشنبه 13 اردیبهشت 97, 00:08
  2. پاسخ ها: 15
    آخرين نوشته: چهارشنبه 18 تیر 93, 04:32
  3. شروع یک زندگی با شک و تردید؟
    توسط fariborz در انجمن دو دلی در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: شنبه 16 دی 91, 15:59

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 14:40 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.