نقل قول نوشته اصلی توسط leila1 نمایش پست ها
سلام مهسا جان .به نظر من رفتار و برخورد شوهرت جوابی در برابر برخوردای خودته .اگر اون با خواهرش،میره برات لباس میگیره شاید میخواد رابطه تو با خواهرش نزدیک بشه مهم اینه شوهرت بیادت هست و خواسته واست خرید کنه .من احساس،میکنم هرموضعی با شوهرت پیش،میاد اول با دید بد بهش،نگاه میکنی عزیزم اینجوری تبدیل میشی به یک ادم بدبین .سعی کن همه چیز رو از دیدگاه خوب ببینی اگر رفتار شوهرت مثل لجبازی،که میگی اشتباه هست پس تو اشتباه اونو تکرار نکن تا ازت یاد بگیره .عزیزم به جای اینکه بیشتر روی این موردا فکر کتی و حساسیت نشون بدی سعی کن به شوهرت محبت کنی بیشتر از اوتی که خانوادش،محبتش،میکنن تا بفهمه زنش،باهمه واسش،فرق داره
یک سوال دارم .با بقیه عروساشونم اینجوری برخورد میکنن؟
سلام عزیزم راستش درسته که قبول دارم کمی حساسم اما توی بعضی رفتارها برداشتم اشتباه نیست و مطمئن هستم قصد و نیتی درش نهفته ، متاسفانه همسرم خیلی از مادرش میترسه و جرات نداره برای من سر سوزنی چیزی بخره اگرم بخواد بخره مادرش باید یا حضور داشته باشه یا نظرشو به من تحمیل کنه ، دوست عزیزم خواهرشوهرم یه بچه هم داره ولی متاسفانه بیش از حد فضوله و تو فامیل هم به این خصلت فضولی و حسودی معروفه همه ازش دوری میکنن و یا جواب متلک هاشو میدن . هیچکدوم از فامیل با خانواده شوهر من ارتباط ندارن همه رو از خودشون دور کردن اگرهم خونه اقوام برن همش پز وسایل هاشونو به بقیه میدن ، کارهایی که خانواده اش در حقم کردن رو میگم شما بهم بگید میتونم به این مرد تکیه کنم یا نه ، باید پشتم به شوهرم گرم باشه دیگه .
1 - خواهرش بعد مراسم نامزدی مون سر عکس های اتلیه مون بحث راه انداخت و به من گله کرد چرا به من عکس ندادی تو باید به هر خانواده یه عکس به عنوان یادگاری از خودتون میدادی درحالی که ما اصلا ازین رسم و رسومات نداریم و همسرمم خیلی تعصبیه و غیرتی به من گفت دوست ندارم عکست دست بقیه باشه با این حال توپ رو انداخت تو میدون من و منو با خانواده اش قرار داد منم به خواهرش گفتم چشم آبجی جان تو فکر عکس هستیم با امیرحسین آقا هماهنگ میکنیم و بهتون عکس رو میدیم .دو روز سر این قضیه شوهرم با من دعوا داشت که تو چرا عکس ها رو ندادی و مشخص بود پرش کرده بودن . اینجا همه رو از چشم شوهرم دیدم یه ذره هوای منو نداشت
2 - تولد من بود شوهرم میخواست منو سوپرایز کنه از اونجایی که دخترخاله ام جاریمه منو فرستاد خونه اونا و گفت میاد دنبالم اما نیومد و بعدا پیام داد خودتون بیاید منو دخترخالم رفتیم خونه مادرشوهرم . و مادرشوهرم خونه عزیزشون بود بنده خدا مریض بود ، پدر شوهرمم سرکار . خلاصه همسرم منو سوپرایز کزد و یه کیک کوچولو هم خریده بود و شب منتظر شدیم باباجون و پدرشوهرم از سرکار بیان تا کیک رو ببریم تا اینکه خواهرشوهرم گله گذاری هاش از طریق تلفن و تماس شروع شد و به همه زنگ زد گله کرد به منم پیام داد و چندتا متلک پروند که به شوهرت ادب یاد بده ما رو هم یه تعارفی بکنه .اونجا هم دو روز باز بحث بود اعصاب همه رو خورد کرده بود خیلی بهم برخورد که سر تولد من دارن دعوا میکنن و شوهرمو محکوم میکنن به بچه بودن و نا واردی در حالی که میخواست منو سوپرایز کنه . وشوهرمم بازم هیچی نگفت . حس کردم ما واسه خودمون اختیار نداریم که برای همه چی مون باید بقیه تصمیم بگیرن و شوهرمم عین خیالش نیست .
برام عکس لباس میفرستادن و میگفتن انتخاب کن همشم زنگ میزدن و منم مجبور میشدم چند تا لباس انتخاب کنم اونم سر خرید و بعدا برام حرف در میاوردن که اره چه لباس های زشت و گشادی انتخاب کرده ...
یا میرفتن میخریدن سر خرید و پولش رو از شوهرم میگرفتن ، خوب مگه خودم نمیتونم برای خودم لباس بخرم حداقل اگه میخرن همینجوری بخرن چرا سر خرید ، خیلی عذر میخوام اما لباس زیری که من باید تشخیص بدم چه مدلی خونه خودم بپوشم اونا برای من میخریدن ...
3 - عید امسال بود که از طرفی از دهن لقی شوهرم حرصم گرفته بود هر حرفی رو جلوی همه میزنه متوجه نیست با این حرفها که مثلا داره پز میده من به فکر زنم هستم داره پایه های زندگی مونو سست میکنه و یهو گفت من میخوام برای مهسا گردنبند طلا بخرم حالا مسئله اینجاست به خانواده اش نمیگه خودم میخوام بخرم و اونا فکر میکنن من پسرشونو پر میکنم و هی میگم اینو میخوام اونو میخوام و باز شوهرم ارتباط منو با خانواده اش خراب کرد و مامانش جیغ داد راه انداخت و منو محکوم کرد و با پسرش هم دعوا کرد من خیلی ناراحت شدم اما هیچی نگفتم .
4 - و حالا موضوع جدید از اونجایی که خانواده شوهرم خیلی پرو و حق به جانب هستن توقع دارن هرچقدر که شوهرم برای من خرج میکنه منم به همون اندازه خرج کنم و همشم میپرسن مهسا کادو بهت چی داد و شک هم دارن که خودم خریده باشم میترسن پسرشون خریده باشه و به اسم من در اومده باشه ، حالا گیر دادن به کادوی روز مرد ، منو شوهرم قبلا توافق کردیم کادو روز زن و مرد اون برای من عینک خریده و همونو حساب کنیم و به من گفت تو کادو نمیخواد بدی و من هم یه سشوار که موقع عید بهش داده بودم گفتم همین کادو روز مرد گفت قبوله و خیلی هم راضی بود . حالا مامانش گفته بری مشهد کادو روز مردت رو هم میگیری دیگه . شوهرم دیشب بهم گفت حالا چکار کنم مامان اینجوری گفته من روم نمیشه که بگم ما اینجوری توافق کردیم و خودم گفتم کادو نمیخوام و گفت ازم پرسیدن تو برای مهسا چی خریدی منم گفتم عینک ، شوهرم اونقدر پکر بود که مشخص بود باز سر این موضوع باهاش دعوا راه انداختن چون موقع عید هم سر اینکه من بهش ریش تراش دادم دعوا راه انداخته بودن باهاش به چه دلیل نمیدونم . الان هم باز دارم چوب بی سیاستی شوهرم رو میخورم چرا گفته عینک خریدم اصلا میگفت ما توافق کردیم هر وقت بریم خونه خودمون بهم کادو بدیم خودش که خانواده شو بهتر میشناسه یا چرا نگفت مهسا سشوار رو بهم داده چرا انقدر میترسه ، چرا انقدر اجازه میده تو زندگی مون دخالت کنن و جوری مسائل رو عنوان میکنه که اونا از چشم من ببینن و بگن دختره چه زرنگه . حرفهای خودشو نمیره بگه منو خراب میکنه بعد طرف خانواده اشم هست . دیگه دارم زده میشم با این خبرکشی هاش . جزئی ترین مسائل زندگی مارو که خیلی بچه گانست مامانش خبر داره که فلان شیر ظرف شویی ما چکه میکرده که مامانش بپرسه شیر ظرف شویی تون درست شد ؟
الان هم ازش خبری نیست به چه دلیل نمیدونم خیلی هم سر سنگین رفتار میکنه و میگه ناراحته اما نه از من ، از چی دلخوره نمیدونم ولی خیلی ناراحتم خانمها هفت روز در ماه نیاز به محبت زیاد دارن و الان دقیقا که نیاز دارم ازم دریغ میکنه و بدتر ناراحتم میکنه و شرایطمو درک نمیکنه ...