سلام
حرفها آشناست. تجربه های مشابهی وجود داره. حس میکنم تضاد درونی قوی در میشل وجود داره. یه تضاد که درگیری و نزاع بین یک منتقد روشنفکر گرا و یک انسان معمولی خسته از حجم دنیای جدید رو به تصویر میکشه.
یه زمانی یادمه توی همین سایت می پرسیدم دایم منتظر چیزیم که اتفاق بیافته و میشل گفت که اون رویداد شاید انتظار برای یک انقلاب معنویه.
یه وقتایی نم نمه های این انقلاب وجود منو فرا میگرفت اما حالا بیشتر از هر زمانی مطمئنم توهمی بیش نیست! معنویت اون تصویری نیست که ما واسه خودمون در کالبد فکریمون کشیدیم. تضاد سر همینه. وقتی زیاد فکر میکنیم سررشته کلاف از دستمون در میره و اگه کنترلش نکنیم میریم سمت پوچی.
اون قدری وقت نداریم که به کلنجارهای ذهنی بها بدیم. تایم وجود ما کوتاهه. ممنوعیت شراب این دنیا واسه شراب اون دنیا هم یک قصه پر غصه است.
یه چیزی مثل همون تصویر اشتباه. اینکه واقعیت چیه فقط میشه فهمید یه چیزی هست لیکن حدود و اندازه تعریف درستیه و نه برداشت بشر ضعیف.
یه وقتایی فکر میکردم زمان تعریف و زاده تخیل آدم خاکیه. آدم خاکی؟ اونی که میگن مهربان ترینه مهربانانه از خوردن یک سیب یا به مثالی گندم یا هر خوردنی که مثالش مهم نیست نگذشت و گفت تا زمانی دور ! بله زمان دور باید عقوبت این نافرمانی کشیده شود.
بگذریم یه وقتایی برو پارک بشین خنده و بازی بچه ها رو ببین
یه وقتایی ولش کن بزار بگذره زندگی قبلنم گفتم همین مزخرفیه که هست یا باید پذیرفت یا باید حرص خورد و پذیرشش به معنای سکون نیست
یه وقتایی هر چی کتاب روانشناسی داری در خیالت به آتش بکش و بگو همه چی از نو!
راستش من همیشه فکر میکردم اگه میشل یه روز بره سر کار ، سازمانی که اونو استخدام کرده متحول میشه هنوزم این فکر ایمان دارم
یه وقتی من جذب یه شرکت شدم و خودم شدم جاذب بقیه ! اونایی که من جذب کردم هنوز با اقتدار بیشترین بهره وری رو برای اون شرکت دارن و من مسئولشون دنبال واکاوی های ذهنی خودم. من دنبال چیز دیگه ای بودم پس رها کردم خیلی وقتا آدم بهترین موقعیت ها رو رها میکنه شاید اشتباه شاید هم درست. ولی همین رها کردن بازگشت انرژیه.
انرژی از بین نمیره بلکه از شکلی به شکل دیگه تبدیل میشه. پس تبدیلش کن به اونچه میخوای این هنر ما آدمهاست.








علاقه مندی ها (Bookmarks)