سلام
خیلی خیلی از تحلیل آقای خارپشت خوشم اومد!واقعا تحلیلشون درسته و من این تحلیل برای یک مرد را می پسندم.....
یعنی نه مردی که دوست داره همسرش حتما خانه دار باشه.... که باور کنید من خیلی با این موارد هم مواجه شدم و یعنی توانمندیهای من اصلا براشون ارزشی نداره و هدفگذاری های من برای آیندم . البته این گروه واقعا در سطح خودشون و اهداف خودشون بایددنبال همسر باشند.و مشکلی هم نیست به هر حال سلیقه آنها اینگونه است. اتفاقا تعدادشون به نظر من کم نیست.
نه مردی که به این نیت خواستگاری دختری می ره که شاغل باشه و از زیر مسئولیت تامین هزینه خانواده در میره.
آن چیزی که مهمه همونی بود که آقای خارپشت گفتند و من همیشه دلم می خواست بتونم این منظور را برسونم که ایشان خیلی خوب این منظور را رسوندن.
به نظر من مردی که به شغل خانم به عنوان یک مسئولیت نگاه می کنه از نظر مدیریت و... اشکالات جدی داره و مردانگی کمی داره و کلا مورد مشکوکیه :)
مسئولیتهای مهم زن و مرد مشخصه... همان طور که یکی از وظیفه های اصلی زن رسیدگی به امور خانه است و بچه ها... یکی از وظیفه های اصلی مرد تامین اقتصادی است.
اشتغال زن اصلا نباید به عنوان یک وظیفه برای تامین نیاز های مالی براش تلقی بشه. بلکه باید به عنوان یه علاقه مندی و استفاده کردن از استعدادهاش مطرح باشه. یه چیزی که واقعا از انجام دادنش لذت ببره نه اینکه فقط باعث خستگی روحی اون خانم بشه. که لزوما همه خانمها در این گروه که لذت ببرند و استعداد خاصی داشته باشند قرار نمی گیرند و شاید به نظر من تعدادی که در این گروه قرار بگیرند کم باشه... یعنی نسبتا تعداد کسانی که تو جامعه ما به خواسته قلبیشون می رسن (که واقعا باعث شارژ روحیشون بشه) کم هست. پس کلا اشتباه هست که همچین قاعده کلی برای خانمها در نظر گرفته بشه.
من خودم با اینکه خیلی تو خواستگاریم دنبال یه مردی هستم که نخواد منو محدودم کنه و براش دستاوردهام با ارزش باشه و همراهم باشه تابعدا در کنار وظایف اصلیم رشد شخصی خودم را داشته باشم و در آینده تو شغل مورد علاقه ام مشغول بشم ولی اگر ببینم نمی تونم از کارم رشد شخصی خودم را داشته باشم و فقط باید درامد مالی (و نه درامد روحی!) داشته باشم به شخصه هیچ علاقه ای به اشتغال ندارم.و خیلی راحت هم سر کار نمی رم. همسرم هم نباید از من انتظار درامد زایی مالی داشته باشه چون من هدفم از اشتغال یه چیز دیگه است (نیازهای درونیم .علایق درونیم و کسی که خودش را دوست نداشته باشه و برای علاقه مندی های خودش ارزش قائل نباشه چه جوری می تونه برای علاقه مندی همسرش و بچه هاش ارزش قائل باشه؟ وقتی یکی برای علایق خودش زحمت نکشه برای یکی دیگه زحمت می کشه؟)
حالا لزوما این علاقه مندی در اشتغال نیست ممکنه یکی در سطح خانه داری این علاقه هاش تامین بشه و هیچ وقت هم بعدا احساس خلا نکنه.چون اهدافش با عملکردش منطبقه! (در حالی که برعکسش در مورد این خانم "خاص" موجب فقط استهلاک می شد)
اما من دیدم خانم هایی که از خیلی از استعدادهاشون زدند از هدف هاشون گذشتند تنها به این دلیل که از خودگذشتگی بکنند و به خانه و بچشون برسند... بعد از یه مدت احساس خلا شدید و افسردگی گرفتند و هیچ وقت نمی تونستند به گذشته برگردند و دوباره شروع کنند چون دیگه جوان نبودند... یا دوباره شروع کردن براشون خیلی سخت بوده... و افسوس و حسرت...و حوصله سر رفتنهای زیاد و تنهایی براشون مونده. چون اینها نوع فکرشون و استعدادهای درونشون با نوع عملکردشون کاملا متفاوت شده و این یعنی از خود دور شدن.
هر کس نسخه مربوط به خودش را داره.
پس فقط و فقط خودت باش! ببین تو خودت چی می بینی.... مطابق با همون رفتار کن. نه مطابق با یه شوهر فرضی که ببینی او چی دوست داره.... خود واقعیت باش! هرکس هم میاد خواستگاریت باید خود واقعیت را بپسنده!
.







بدان آن روز را واقعا زندگی کرده ای

علاقه مندی ها (Bookmarks)