سلام نازی جان
چیزی که در تاپیکت گویا بود، این بود که خودت کاملا متوجه خطا، اشتباهاتت و گیر دادنهای بیخودت هستی.....و این یعنی بهانه گیری برای تلخ کردن زندگی به کام جفتتون.....مطمئن باش همسرت هم تا مدتی برات قسم و ایه میخوره و میگه چیزی نبوده و ...اما اونم دیر یا زود صبر و تحملش تموم میشه و اختلافاتتون ریشه میگیره.....دختر خوب بشین سر خونه و زندگیت..قدر زندگیت و همسرت رو بدون.
همسرت فقط خواستگاری رفته.کار غیر شرعی و غیر انسانی هم انجام نداده....اما شما میخوای بزرگش کنی و مقصز جلوه اش بدی ..در حالیکه مقصر نبوده و نیست.
نگذار دیگه میلی به در میون گذاشتن رازها و درددلهاش باهات نداشته باشه.
مهم اینه که الان همسرته و شما دوستش داری و اونم دوستت داره...دیگه این کارا برای چیه ؟!
به این سوالم توجه کن خوب و جواب بده:
میخوای چه اتفاقی بیفته از این بهانه جویی ها ؟
میخوای من چند روز جلوتر رو برات ترسیم کنم ؟
چند روز دیگه با این رفتارا همسرت میگه:
"اصلا رفتم که رفتم..خوب کردم که رفتم.حالا چی میگی؟حالا مشکلت چیه ؟؟"
انقدر انگشت تو لونه این زنبورا نکن دختر خوب...میان نیشت میزنن ها ! قدر زندگیتو بدون .هرچند مشخصه که کم تجربه ای و این رفتارات به دلیل کم تجربگیته...اما یادت باشه همیشه وقت برای جبران کردن نداری....
موفق باشی و امیدوارم تاپیک بعدیت در مورد این نباشه که :
همسرم به خاطر گیر دادنهای بیخودم از کوره در رفت .و دعوامون شد.حالا چیکار کنم؟
گاهی برای رشد کردن باید سختی کشید،گاهی برای فهمیدن باید شکست خورد،گاهی برای بدست آوردن باید از دست داد،چون برخی درسها در زندگی فقط از طریق رنج و محنت آموخته میشوند.
علاقه مندی ها (Bookmarks)