من و همسرم در دانشگاه آشنا شديم نه ماه دوست بوديم و با وجود اختلاف فرهنگى و خانوادگى زياد و اختلاف سن على رغم ميل خانواده طرفين هشت ماهه كه عقد كرديم، زمانى كه من خانمم رو براى زندگى انتخاب كردم از نظر بنده ايشون يك خانم همه چيز تمام بودند. هنرمند، روابط اجتماعى عالى ، ورزشكار و رقصنده و مدرس رقص هاى فولكلوريك و مدرن، هدفمند، و از نظر بنده زيباترين زنى كه من در تمام عمرم ديدم. همين كه عقد كرديم با ورود هر ٢ به زندگى و باز شدن پاى خانواده هامون به روابط ما اين تفاوت هاى تربيتى و اعتقادى خودشونو نشون دادن، اين تفاوت ها طورى بود كه خانمم احساس مى كرد توى زندگى با من داره بهش توهين ميشه. سنتى فكر كردن پدر و مادر خودم كه روى رابطه ما نظر مى دادن و زبون تلخ و نيش دار همسرم كه از تيكه انداختن به پدر پير من هم نمى گذشت چيزهايى بود كه هردو طرف رو عصبى مى كرد. در حالى كه پدر مادر من واقعا دوستش دارن و پدرم بعد از عقد زمينى كه سرمايه اصلى زندگيش بود فروخت تا براى من منزل شخصى تهيه كنه. مادرزن من قبل از عقد زمانى كه مى خواستن با من صحبت كنن اين خصلت همسرم رو به من توضيح دادن و گفتن اگه ميخواى دل دختر من هميشه باهات نرم باشه باهاش آروم و ملايم حرف بزن چون لجباز و يكدنده هست و دوست نداره كسى براش آقا بالاسرى كنه خود من هم اين خصلتشو تو دوستى متوجه شده بودم و هميشه وقتى به حالت انفجار مى رسيد با زبون آروم و ملايم و شمرده شمرده باهاش صحبت مى كردم چون وقتى عصبانى ميشه كنترل رفتار از دستش خارج ميشه و چيز پرت مى كنه يا جيغ مى زنه. ما تو دوران دوستى هم بابت يك سرى مشكلات به روانشناس مراجعه كرديم و روانشناس با گرفتن تست شخصيت به من گفتند همسرم حساسيت خيلى زياد و وسواس گونه داره منتها بعد از چند جلسه خانمم با روانشناس به مشكل خوردند و به من گفت اين روانشناس هيچى حاليش نيست و من ديگه پيشش نميام و الان هم به اسم روانشناس آلرژى پيدا كرده و ميگه اين چيزها فقط مايه پوله. به نظر من بيشتر ناراحتى زنم به خاطر حرفها و قلمبه گويى مادر و پدر منه چون من واقعا از گل كمتر بهش نگفتم و دوران دوستى ما يك دوران طلايى بود كه من هميشه ازش با احترام و خوشبختى ياد مى كنم. همسرم رو چيزهاى كوچيك حساسه غذايى كه ميخوره لباسى كه ميپوشه ماشينى كه سوار ميشه اما بعد از عقد به خاطر من كار تدريس رقصشو ول كرد چون مادر من مدام تو گوشش مى خوند كه زن شوهردار نبايد به زن و مرد غريبه رقص ياد بده و منظورش از زن و مرد غريبه عروس دامادهايى بودند كه زنم براى مراسم عروسى بهشون تدريس مى كرد و بعد از اون زنم هرچى شاگرد داشت نپذيرفت درحالى كه من اصلا از درآمد زنم بى اطلاع بودم كه چقدر براش اهميت داشت و با اون پول براى خودش لباس يا عطر و وسايل تزئينى مى خريد و تفريح مى كرد. الان مهم ترين مشكل همسرم اينه كه افسرده شده و من اگر اون روزهاى طلايى رو با همسرم نگذرونده بودم يك لحظه براى طلاق تعلل نمى كردم. من تو اين دوماه آخر خيلى سعى كردم خودم رو تغيير بدم و بارها بهش گفتم حرفهاى پدر و مادر منو به دل نگيره و ما وقتى بريم سر خونه خودمون همه چى حل ميشه ولى ميگه همه چيز موقتيه خواهش مى كنم كمك كنيد يك راهى جلو پاى من بذاريد من واقعا زنم و زندگيمو دوست دارم. چى كار كنم دوباره شور زندگى بهش برگرده؟ الان به يه حالت لجبازى شديد رسيده و چون ميدونه من دوستش دارم حاضر نيست كوتاه بياد. چى كار كنم كه به ادامه زندگيمون اميدوار بشه؟
من دوستش دارم راه حل طلاق جلو پاى من نذارين لطفا
+ يك نكته كه فراموش كردم توضيح بدم مساله نجابت ايشون بود، بنده به هيچ عنوان نجابت رو مساوى با بكارت نميدونم و زمانى كه همسرم با ساده ترين كلمات داشت در مورد گذشته خودش به من توضيح مى داد من متوجه شدم صداقت ايشون و اون حجب و حيايى كه تو انتخاب كلمات داشتن همون نجابتشونه شايد ديروز از رو استيصال حرفهايى نوشتم كه در حد شخصيت زنم نبود و از اين. بابت پيش خودم و وجدانم شرمنده ام








علاقه مندی ها (Bookmarks)