با سلام و احترام
دوستان راهنمایی های خوبی داشتند، لطفا سریع نخوانید و پاسخ ندهید. بلکه روی آنها تامل کنید.
تاکید می کنم:
1 - نسبت معیارها و احتمال انتخاب
طبق فرمول احتمالات، احتمال وقوع معیارهای متفاوت باهم نتیجه حاصلضرب هر کدام احتمالات در هم هست.
فرض کنید شما فقط یک معیار داشته باشید و آن اینکه خواستگارتان جنس مرد باشد . با این ترتیب 1/2
فرض کنید می خواهید تحصیلات فوق لیسانس داشته باشد مثلا می شود 1/20
فرض کنید می خواهید از نظر دست و دلبازی هم مانند شما باشد مثلا می شود 1/50
فرض کنید می خواهید قدش هم از شما بلند تر باشد مثلا می شود 1/50
فرض کنید می خواهید از شما هم 5 سال بزرگتر باشد مثلا می شود 1/300
فرض کنید می خواهید خانواده اش هم از نظر مالی مثل شما باشد مثلا می شود 1/10
و همین طور معیارهای خود را یک احتمالی برایشان فرض کنید که اتفاقا گفتید معیارهایتان مفصل هم هست.
نتیجه اینگونه در مثالهای فوق محاسبه می شود:
البته این احتمالات که آوردم فرضیهای هست که به ذهن شما نزدیک کنم تا متوجه شوید همین معیارهای مفصل که شما اضافه می کنید با چه نسبتی دسترسی به انتخاب یک خواستگار مناسب را دشوار می سازد.
2 - معیارها مثل به مانند یک متر می مانند نه یک قالب
یعنی با یک معیار مثل یک متر می توانید اندازه بگیرید طرف مقابل را . مثلا با معیاری مثل تحصیلات مثلا متر تحصیلات شما اندازه می گیرید که طرف مقابل چه میزان هست. و بر اساس این میزان نمره می دهید.
نه اینکه معیار شما (قالب شما) فوق لیسانس باشد و بعد هر کس که چنین تحصیلاتی نداشت در قالب شما جا نگیرد!
3 - در ازدواج میانگین و معدل نمراتی که بر اساس معیارهایتان به فرد می دهید تعیین کننده هست. نه یک یا چند معیار به تنهایی
یعنی هر فردی هم خواستگاری شما بیاید مثل خود شما نواقصی دارد و تفاوتهایی با شما دارد. در کل باید یک میانگین مناسب داشته باشد.
4 - این بند بسیار بسیار مهم هست.
به عنوان یک مشاور خانواده که بسیار تجربه در این مورد دارم باید بگویم که نقش عوامل قبل از ازدواج و پس از ازدواج کمتر از انتخاب نیست. شاید هم بیشتر باشد.
به دیگر سخن:
خوشبختی و بدبختی زوجین صرفا به خاطر انتخاب صحیح یا غلط در گزینش همسر نیست.
آنچه که موجب خوشبختی یا بدبختی زوجین می شود نبود ساختارهای شخصیتی مناسب قبلی آنها و همچنین عدم مهارتها و آگاهی بعد از ازدواج هست.
به سخن دیگر:
در مقام انتخاب همسر کافی هست که خیلی خیلی خیلی اشتباه نکنیم و فردی متوسط را انتخاب کنیم. (اختلالات شدید و اختلافات وحشتناک نداشته باشند و به طور نسبی هماهنگ باشند.)، بقیه خوشبختی تابع فعالیت های پس از ازدواج ماست.
لذا تاکیدات وسواس گونه به همان اندازه، ازدواج صحیح را به مخاطره می اندازد که بی تفاوتی و سهل انگاری های عاشقانه!!!!!
5 - بعضی از معیارهای آبکی و کم خاصیت که می توانیم به نفع معیارهای اساسی حذف کنیم. من 10 مورد به عنوان مثال می آورم شاید صدها مورد دیگر
هم باشد!!!!
1 - تحصیلات
2 - شغل
3 - قشنگی
4 - قد و بالا
5 - خوش بیان بودن
6 - شخصیت اجتماعی
7 - سن (تفاوت های بیش از 10 سال باید بررسی شود= به این مقاله رجوع شود)
8 - وضعیت مالی (تفاوت های وحشتناک و خیلی زیاد باید بررسی شود.)
9 - دوست داشتن عاشقانه و افراطی(اتفاقا این معیاری هست که اگر نسبت به کسی دارید یا افراطی عشاق شما هست، قطعا و صد درصد از خیر ازدواج با او بگذرید.)
10 - تصورات قالبی در مورد زبانها و شهرها (مثلا ترک، اصفهانی، کاشانی، تهرانی و ....، که اینها باید در سایر معیارهای اساسی به نوع دیگر بررسی شود. )
خلاصه و جمعبندی مشکل شما:
مشکل اساسی و راه حل شما در همین عنوان تاپیک شما نهفته هست.
خواستگار نباید چنگی به دلتان بزند.
باید عقلتان را نوازش کند. (عجب قصاری گفتما)











علاقه مندی ها (Bookmarks)