سلام ممنون از همه شما دوستان عزیزم
فکر نمیکردم کسی بیاد برام چیزی بنویسه گفتم اینجا هم فراموش شده هستم مثل دنیای واقعی که انگار برای هیچکس وجوود ندارم
ببخشید تمرکز ندارم که بتونم به نظرات همه شما پاسخ بدم شرمنده!
حالم خیلی خرابه امروز استخر بوم ولی همش تو آب گریه میکردم روحیه ام داغون شده ناخوداگاه اشکام میاد میریزه!
باز هم ممنون از دلداریها ونظرات خوبتون.
فقط یه جمله توی نظرات همه دوستان بود که گفته شد باید اهمیت ندی به حرفای مادرت فکر کردین من تا حالا چیکار کردم؟
فقط بی اعتنا بودم من دختر ارومی بودم همیشه سرم توی کار خودم بوده وهست ازارم به هیچکس نرسیده خداروشکر
بی عاطفگی وسنگدلی رو از مادرم به ارث نبردم! برعکس بسیار عاطفی وحساس هستم وبه قول دوستام مثل یه مادر مهربون ولسوزم !
اگه مثل مادرم بودم شاید تحمل رفتارش برام راحتر بود ولی الان واقعا اذیت میشم دیگه تحمل ندارم خیلی سخته!
میگین گوش نکن وقتی توی خونه فقط من اون هستیم مگه میشه کر بشم نشنوم میاد میشینه تو اتاقم اگه جوابش ندم بدتر میکنه وصداش بلندتر
هر چی بی اعتنا میشم اون لج میکنه ولحنش وحرفاش زشت تر میشه
من وقتی توی خونه نیستم که هیچ ولی توی خونه همش توی اتاق خودم وبا نت ومطالعه سرگرمم کاری به کارش ندارم
من از بچگی با مادرم صمیمی نبودم یعنی رفتار خودش باعث شد این همه فاصله بگیریم توی خونه که هستیم مگه سوالی کنه که جوابش بدم
من به هیچ عنوان نمیتونم مثل دخترا ومادرهای دیگه بشینم باهاش بگم وبخندم هیچ وقت!!!!!!! چون بدجور کینه ازش به دل دارم تمام بدبختیهای من از بچگی تا الان همش مقصر
رفتارا وحرفا و تحقیرهای اونه!
هر چی از خودم بدم میاد و اعتماد به نفسم پایینه همش تقصیر اونه! عزت نفسم لگد مال کرده من به چشم مادر بهش نگاه نمیکنم
میدونم خودش کم سختی نکشیده بعد ازدواج با پدرمولی دلیل نمیشد رفتارش اینگونه باشه . البته فکر نکنید یه زن ساده وپیر که هیچی نمیدونه! اتفاقا خودش دختر یه ادم سرشناس بوده وتحصیلکرده و عالم اتفاقا خیلی هم ذهن بازی داره توی همه فامیل شناخته شده است
ولی متاسفانه از مادری کردن در حق بچه هاش هیچی یاد نگرفته فقط زورگویی وسرزنش کردن بلده یه ادم مغرور وخودخواه که میگه هر چی من میگم فقط درسته.
من انتظار ندارم اون رو توی این سن تغییر بدم همونجور که خودم هم قابل تغییر نیستم!
در مورد کار واقعا به هر دری زدم نشد! الان یه کار غیر مرتبط با رشته ام شروع کردم ولی اول راهم ولی همین هر روز میاد میگه خوب که چی
این همه درس خوندی بیای کار ازاد انجام بدی تو که شوهر نکردی فردا کی میخواد ازت مواظبت کنه به فکر پیری خودت باش کسی نیست حمایتت کنه وکلی حرفای ناامید کننده دیگه!
فکر کن مادر ادم بیاد این حرفارو بهش بزنه به نظرتون دیگه امید و انگیزه ای برام میمونه؟ ای خدا کاری کرده توی این سن فکر میکنم 50 سالمه!
حاظره من مجانی برم دانشگاه درس بدم فقط واسه اینکه بگه دخترم استاد دانشگاهه واسه پز خودش پیش زنای فامیل وهمسایه!
هر جا میره یه دختری میبینه از من موفق تر حتی توی تلویزیون میگه ببین به این میگن دختر خوشبحال مادرش این درس خونده نه تو.
تو هم این همه رفتی دانشگاه چی شد این رشته بود تو خوندی؟











علاقه مندی ها (Bookmarks)