به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 34

Hybrid View

  1. #1
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 آبان 04 [ 19:04]
    تاریخ عضویت
    1391-12-24
    نوشته ها
    1,691
    امتیاز
    45,402
    سطح
    100
    Points: 45,402, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    6,934

    تشکرشده 6,911 در 1,649 پست

    Rep Power
    350
    Array
    سلام آبی جان،

    بچه ها مطالب خوبی برات نوشتن، من فقط می خوام به سوالت بپردازم.

    به مادرت در واقع.

    با مادری که همش بهت سرکوفت می زنه و تحقیرت می کنه، باید چه برخوردی داشت؟

    پاسخ کوتاه: باید بهش محبت کرد.

    توضیح:

    بعنوان کسیکه تو زندگیش زیاد پیش اومده که دیگران رو سرزنش کنه، و زیاد پیش اومده که کسی رو به دیده ی تحقیر نگاه کنه برات می نویسم:

    کسیکه دیگران رو سرزنش می کنه، کسیه که از خودش بدش میاد.
    کسیکه دیگران رو تحقیر می کنه، کسیه که یه جایی تو وجودش داره احساس حقارت می کنه.

    سرزنش زاده ی نفرته. و تحقیر زاده ی احساس حقارت.

    درون مادرت هم احساس حقارت هست، و هم احساس نفرت و خشم.

    اگه این احساسات ازش گرفته بشن، تراوشات این احساسات قطع می شه.

    البته چیزیکه حقیقتا میتونه این احساسات رو ازش بگیره ارتباط عمیق و اصیل با خودش و پرورندشه. اما در شرایطی که مادرت هست، محبت تو هم میتونه اثرات چشمگیری بذاره.

    امتحان کن، ببین چطور نتیجه میگیری.

    البته تو نمیتونی به کس دیگری محبت کنی مگر اینکه اون محبت درون تو وجود داشته باشه (همونطور که نمی تونی به کسی شادی بدی ، مگر اینکه خودت شاد باشی)

    بنابراین اول باید خودت رو از محبت سیراب کنی.

    اما اگه فعلا نمیتونی اینکارو بکنی، مسئله ای نیست. خوشبختانه حتی محبت های ظاهری به مادرت، جواب میده.

    حالا بعنوان کسی می نویسم که با مادرش مشکل داشته. کلا من در همه ی نقش ها تجربه دارم.

    چندماه پیش سر مزار پدر دوستم ایستاده بودم. برای اولین بار به ذهنم رسید که من نسبت به پدر و مادرم مسئولم. اونها به من سپرده شدن.

    همیشه اینطور به قضیه نگاه می کردم که اونها نسبت به من مسئول هستند و بودند.

    درسته یه وقتی من به اونها سپرده شدم. وقتیکه تهی از آگاهی و فهم و ... بودم، و از اونها تغذیه کردم. چه قبل از تولدم، چه بعدش. از دانششون، از اعتقاداتشون، از احساساتشون، از آرمان هاشون و ... تغذیه کردم.

    من نهالی هستم که پدر و مادرم کاشتن و با بضاعت خودشون آبیاری کردن. حالا من مسئولم که درخت بشم و میوه بدم. و از میوه هام اونها رو تغذیه کنم.

    بهتره ساده ش کنم...

    آبی من و تو به اینترنت دسترسی داشتیم. مثلا به تاپیک مشاوره بهار و آقای اس سی آی دسترسی داشتیم. اما مادرامون نداشتن. این مشکلی که داری می بینی، شلوغی ذهن مادرته، درسته؟ طغیان منتقد درونیشه، اینطور نیست؟

    شاید اونها نتونن دانشی که ما اینجا دریافت کردیم (و خودمون هم نتونستیم کاملا روی خودمون انجامش بدیم!) رو روی خودشون پیاده سازی کنن،

    اما ما میتونیم درکشون کنیم. می تونیم بهشون آرامش و امنیت بدیم. میتونیم بهشون امید بدیم. و هروقت فرصتی شد، یه مقدار از دانشی که کسب کردیم و هم به نحوی بهشون انتقال بدیم.

    خلاصه این فوق لیسانس و این دانش و آگاهی، باید خودش رو یه جایی نشون بده دیگه. باید توانایی های ما رو افزایش بده.

    و یه چیز دیگه:

    این مادرهای ما (خیلیاشون)، همچین زندگی های رو به راهی نداشتن. سختی کشیدن، درک نشدن. هیچکس (شامل خودشون) به نوسانات هرمونی بدنشون فکر نکرد، به نیازهای عاطفیشون فکر نکرد. و ...

    خلاصه:

    محبت...

    بهش محبت کن. محبت های آشکار و قابل مشاهده.

    حالش خوب می شه. و دیگه نه خودش رو اذیت می کنه، نه تو رو.در واقع:

    به هر اندازه ای که حالش بهتر بشه، کمتر خودش و تو رو اذیت می کنه.

    هر اتفاق بدی، یه اتفاق خوبه...



  2. 18 کاربر از پست مفید میشل تشکرکرده اند .

    abi.bikaran (سه شنبه 23 دی 93), Aram_577 (چهارشنبه 24 دی 93), inventor (سه شنبه 23 دی 93), khaleghezey (سه شنبه 23 دی 93), m.reza91 (سه شنبه 23 دی 93), meinoush (سه شنبه 23 دی 93), mina-mina (سه شنبه 23 دی 93), terme00 (سه شنبه 23 دی 93), فرشته اردیبهشت (سه شنبه 23 دی 93), کیانا 93 (سه شنبه 23 دی 93), پری وش (سه شنبه 23 دی 93), مسافر زمان (چهارشنبه 24 دی 93), آویژه (پنجشنبه 02 بهمن 93), آنیتا123 (سه شنبه 23 دی 93), آرام عشق (سه شنبه 23 دی 93), آزرم (سه شنبه 23 دی 93), باران13 (سه شنبه 23 دی 93), شیدا. (سه شنبه 23 دی 93)

  3. #2
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 15 مرداد 96 [ 10:06]
    تاریخ عضویت
    1393-7-02
    نوشته ها
    76
    امتیاز
    3,277
    سطح
    35
    Points: 3,277, Level: 35
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 73
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    102

    تشکرشده 144 در 48 پست

    Rep Power
    0
    Array
    آبی جان تو واقعا کار پیدا نکردی؟
    ببین من تا دوماه پیش درونا علاقه ای به کار کردن نداشتم و انقدررر بلندپروازی میکردم که اصن دلم نمیخاست برم سر ی کار معمولی
    و خیلی حس بدی داشتم نسبت به تو خونه موندن. احساس خفگی میکردم و حتی از مادرم با اینکه کار خاصی با من نداشت حرص میخوردم و ناراحت بودم.
    ی روز دیگه حوصلم سر رفت و گشتم دنبال کار و خیلی راحت ی جای معمولی با حقوق معمولی و کار معمولی پیدا کردم و با اینکه خیلی توی راه هستم موقع برگشت و دیر میرسم خونه اما حالم بهتر از زمانیه که تو خونه مونده بودم.
    من فک میکنم احتمالا خودت عمیقا نمیخای بری سرکار وگرنه کار معمولی به راحتی پیدا میشه.
    پرکردن وقتت با ی شغل معمولی و ی حس نسبتا خوب بهتر از تو خونه موندن به امید ی کار خیلی خوب و داشتن احساس و افکار بد و مشکل با مادرته.

  4. 7 کاربر از پست مفید mina-mina تشکرکرده اند .

    abi.bikaran (سه شنبه 23 دی 93), inventor (سه شنبه 23 دی 93), khaleghezey (سه شنبه 23 دی 93), meinoush (چهارشنبه 24 دی 93), فرشته اردیبهشت (سه شنبه 23 دی 93), میشل (سه شنبه 23 دی 93), آرام عشق (سه شنبه 23 دی 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. چگونه شخص مورد علاقه خود را یافت؟
    توسط reza0263 در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: شنبه 13 اردیبهشت 93, 02:56
  2. پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: سه شنبه 05 فروردین 93, 08:09
  3. مردایی که می گن دختر باید ریزه میزه و کوچولو باشه ،دروغ می گن؟؟؟؟
    توسط نازنین آریایی در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 55
    آخرين نوشته: پنجشنبه 01 تیر 91, 16:44
  4. انتقام يا گذشت؟
    توسط biiisetare در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: یکشنبه 13 اردیبهشت 88, 10:27
  5. آخه چرا خیانت؟
    توسط gloria در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: پنجشنبه 10 اردیبهشت 88, 19:46

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 16:35 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.