نظر همه دوستان محترمه، من نميخوام خودمو به مظلوميت بزنم واقعا چيزهايى كه دارم حس مى كنم رو ميگم، از آسمانى عزيز متشكرم، وقتى تو زندگيمون مشكل داريم اين مشكل دو طرفه هست، ميدونم كه اينجا پنجاه درصد قضيه من مقصرم
راستش من كه ازدواج با مرد ديگه اى رو تجربه نكردم، از هجده سالگى با شوهرم بودم، اگه قرار باشه هر مردى رفتارهاى همسر منو داشته باشه من قطعا تحملش نمى كنم و ترجيح ميدم فرار كنم تا بمونم
ديشب بعد از جر و بحث احمقانه اى كه باهاش داشتم، وقتى ديدم خودشو انداخته رو دست و پاى من و مدام دست منو ميبوسه و هر چى ميگم ولم كن خودشو مى چسبونه بهم و بابت كارى كه نكرده معذرت خواهى مى كنه! ميگه اشتباه كردم، ميخوام همون، بشم كه تو ميخواى! شما جاى من بودين چى كار مى كردين؟ باور كنيد اگه شب نبود صد در صد خونه رو ترك مى كردم، من برام عزت نفس آدمها از همه چى مهمتره، مرد نبايد يه كم غرور داشته باشه؟ اين رفتارهاى كودكانه چيه؟ مگه من مامانشم؟ من اگه نخوامش حق دارم ازش جدا شم!
شيدا جان قضيه بچه كاملا متفاوته، اگه من بخوام احيانا جدا شم ازش ترجيح ميدم كه ايليا پيش باباش بمونه، چون اون بهتر از من ازش نگهدارى مى كنه، منم قطعا براش چيزى كم نخواهم گذاشت
اينم بگم كه رفتارهاى ديشب شوهرم باعث شد من بعد از سه ماه دوباره به اون آقا زنگ بزنم كه خداروشكر مى كنم جوابمو نداد، منم اون خطمو خاموش كردم دوباره، الان اگه جوابى از اون آقا گرفته بودم بايد مى نشستم دوباره بابت رفتارى كه آنى و از سر خشم بود و مسببشو قطعا فقط شوهرم ميدونم احساس عذاب وجدان مى كردم