ببینید پینار عزیز این نشون میده که شما "میتونید" زندگی بهتری داشته باشید،میتونید دوستشون داشته باشید... نشون میده همه ی نفرت ها رو میشه کنار زد و به جاش عشق آورد. فقط باید ذهنیتتون رو تغییر بدید
من احساس مى كنم يه مشكلى توى ذهنم هست كه نميذاره آرامش داشته باشم، يه كار جديدى هم كه تازگيا ياد گرفتم اينه كه دوست دارم شوهرمو عصبانى كنم، و واقعا از عصبانى شدنش لذت مى برم! اما طفلك خيلى كم عصبانى ميشه و تقريبا ميشه گفت نميشهعزیزم دلیل اینکه دوست داری همسرت رو عصبانی کنی اینه که میخوای اون چهره اش رو ببینی،همونطور که بعدش خودت هم گفتی ،از مردای لجوج و بی تفاوت خوشت میاد، در صورتیکه همسرت نقطه مقابلش هست. و به شما بیش از اندازه محبت کرده و بهتون توجه نشون دادهمن مردهارو تا وقتى دست نيافتنى، لجوج و بى تفاوت هستند دوست دارم، نميدونم اين چه حسيه و آيا همه زنها درگيرش هستند يانه؟
دقیقا من هم همینطور بودم! تاپیکم راجب نامزدم هست، منم گفتم به نظر خودم این احساسات غیرطبیعی هست، که تا حدودی همینطوره.(و من اگه اشتباه نکرده باشم ریشه اش رو توی گذشته ام پیدا کردم، شما چی؟؟ روابط بین پدر مادرت و خانوادتون خوب هست؟)
بعد فهمیدم خیلی از خانوما از غرور مرد خوششون میاد،از اقتدار مرد،اینکه گاهی بی تفاوت باشن و کم محبتی کنن! یعنی ما تشنه محبتشون بشیم ! ولی ولی ولی این آقایون فقط و فقط روزای اول جذاب هستن، و بعد مدتی واسه همسراشون غیرقابل تحمل میشن
حتما لازم نیست ما خیلی چیزا رو تجربه کنیم، میتونیم از زندگی اطرافیانمون ببینیم و یاد بگیریم و تجربه کسب کنیم
من احساسات شما رو درک میکنم،چون خودم تا چند وقت پیش درگیرش بودم، اما با کمک دوستان و تامل کردن بیشتر، تونستم قضیه رو واسه خودم حل کنم تا حدود زیادی...
خیلی خوبه که شما میدونید مشکلتون مشکل قعلی نیست،مشکلتون همسر و فرزندتون نیستن، مشکل خودتون هستین. چون از بچگی این خصوصیات رو داشتینمن آدمى نيستم كه قدر خوشبختى و آرامش رو بدونم و از بچگى عاشق چيزهاى محال و پوچ بودم
پس همش روی ازدواجتون زوم نکنید، همش به ایرادهای کوچیک و بزرگ همسرتون گیر ندید! اصلا مشکل اینا نیستن، شما باید ذهنتون رو بهتر مدیریت کنید تا بتونید خوشبختی رو حس کنید و تجربه اش کنید
واقعیتش من احساس میکنم ما هر چی به شما میگیم شما فقط میخونی و رد میشی!!! هیچکدوم هم عمل نمیکنی واصلا دقت نمیکنی! باز حرف خودت رو تکرار میکنی. اگر اینطوره که موضوع شما همیشه حل نشده باقی میمونه
ولی خب باز می نویسیم!!
----------------------------------------------------------------------
اون دفترچه ای که قرار شده آماده کنید خیلی خوبه، با همسرتون همکاری کنید. بذارید همسرتون همه قوانین دلخواهش رو بنویسه، هر زنی باید بدونه رضایت همسرش تو چی هست،در چه حد هست، شما باید بدونید همسرتون چی میخواد، به حرفاش گوش کنید،به خواسته هاش احترام بذارید، تا ایشون هم به خواسته های شما احترام بذار
به نظر من اتفاقا همین چند قانونی که نوشتن خیلی هم خوبه!! این چیزایی که نوشتن باید تو یه زندگی باشه تا زندگی خوبی شکل بگیره. شروعتون از همین ها باشه....
حتی اگر دوست نداری با الفاظ خوب صداش کنید،خودت رو مجبور کن . اسمش رو .... جان! صدا بزن، اسم پسرت رو همینطور.
بهشون محبت کن،حتی اگه شده تا حدودی مصنوعی
همین قوانینی که نوشتن رو ازش استقبال کنید،به همسرت توجه کن... فکر میکنم اگه کمی توجه از شما ببینه،و ببینه دارید تلاش می کنید برای بهبود زندگیتون، ایشون هم گیر دادناش کمتر میشه. شما چند روز بهش یه ذره محبت کنید،به خوبیاش فکر کنید تا حس خوب بیاد سراغتون(مثل همون شب که عاشقشون شدید) بعد همون موقع احساست رو بهش بروز بده، ببین بعد از چند روز کمتر به شما گیر نداد؟؟؟
اون موقع شما هم فرصت دارید که آزاد باشید ،اون موقع حتی اگه چند روز ازش بخوای بهت فرصت بده، و کم محبتی هات رو تحمل کنه،قبول میکنه
شما هم تو دفترچه قوانین خودت رو بنویس، اما بازم میگم، اول شما به خواسته های همسرت احترام بذار، تا ایشونم همینطور باشن
------------------------------------------------------------------------
مگه شما رو کسی مجبور به ازدواج با همسرت کرد؟ از اول مهرش به دل شما نبود؟اگه از همون اول مهر خواستگار به دلتون نيفتاد ديگه نميشين
-----------------------------------------------------------------------
پینار عزیز! همسرشما رفتارهای آزاردهنده اش عکس العمل رفتارهای آزاردهنده خودتونه!من واقعا ديگه نميتونم رفتارهاى آزار دهنده شوهرمو تحمل كنم، ديگه حتى يك ثانيه نميتونم تحملش كنم، مثل بچه ها ميمونه، خدايا چقدر آخه اين آدم به من گير ميده؟ ديگه ازش خسته شدم
شما هم یه کم به همسرتون حق بدید، صادق باشید با خودتون، مردی که این همه سال خانمش اینطور بوده خیلی حق داره گیر بده یا هر کار دیگه ای...
اگه واقعیتا رو ببینید خودت هم کمتر اذیت میشی، و نمیگی که نمیتونی رفتاراش رو تحمل کنی.
چون رفتارای همسرت کاملا طبیعی هست! و بخاطر چند سال فشارهایی هست که بخاطر رفتارهای شما بهش وارد شده
فقط باید شما روی خودت کار کنی،اون موقع می بینی که همسرت یکی از بهترین مردای دنیاست! و عاشقش میشید. و قدر زندگیت رو میدونی
اصلا هم همسرت رو بخاطر حرفاش و رفتاراش محکوم نکن... باهاش مهربون رفتار کن، اصلا فکر کن پدر بچه ات هست،به این خاطر باهاش مهربون باش، تا ایشون یه کم آرامش بگیرن و همینطور پسرتون
حتما حتما سریعتر پیش روانشناس که فرشته مهربان عزیز گفتن مراجعه کنید
- - - Updated - - -
ببینید پینار عزیز این نشون میده که شما "میتونید" زندگی بهتری داشته باشید،میتونید دوستشون داشته باشید... نشون میده همه ی نفرت ها رو میشه کنار زد و به جاش عشق آورد. فقط باید ذهنیتتون رو تغییر بدید
من احساس مى كنم يه مشكلى توى ذهنم هست كه نميذاره آرامش داشته باشم، يه كار جديدى هم كه تازگيا ياد گرفتم اينه كه دوست دارم شوهرمو عصبانى كنم، و واقعا از عصبانى شدنش لذت مى برم! اما طفلك خيلى كم عصبانى ميشه و تقريبا ميشه گفت نميشهعزیزم دلیل اینکه دوست داری همسرت رو عصبانی کنی اینه که میخوای اون چهره اش رو ببینی،همونطور که بعدش خودت هم گفتی ،از مردای لجوج و بی تفاوت خوشت میاد، در صورتیکه همسرت نقطه مقابلش هست. و به شما بیش از اندازه محبت کرده و بهتون توجه نشون دادهمن مردهارو تا وقتى دست نيافتنى، لجوج و بى تفاوت هستند دوست دارم، نميدونم اين چه حسيه و آيا همه زنها درگيرش هستند يانه؟
دقیقا من هم همینطور بودم! تاپیکم راجب نامزدم هست، منم گفتم به نظر خودم این احساسات غیرطبیعی هست، که تا حدودی همینطوره.(و من اگه اشتباه نکرده باشم ریشه اش رو توی گذشته ام پیدا کردم، شما چی؟؟ روابط بین پدر مادرت و خانوادتون خوب هست؟)
بعد فهمیدم خیلی از خانوما از غرور مرد خوششون میاد،از اقتدار مرد،اینکه گاهی بی تفاوت باشن و کم محبتی کنن! یعنی ما تشنه محبتشون بشیم ! ولی ولی ولی این آقایون فقط و فقط روزای اول جذاب هستن، و بعد مدتی واسه همسراشون غیرقابل تحمل میشن
حتما لازم نیست ما خیلی چیزا رو تجربه کنیم، میتونیم از زندگی اطرافیانمون ببینیم و یاد بگیریم و تجربه کسب کنیم
من احساسات شما رو درک میکنم،چون خودم تا چند وقت پیش درگیرش بودم، اما با کمک دوستان و تامل کردن بیشتر، تونستم قضیه رو واسه خودم حل کنم تا حدود زیادی...
خیلی خوبه که شما میدونید مشکلتون مشکل قعلی نیست،مشکلتون همسر و فرزندتون نیستن، مشکل خودتون هستین. چون از بچگی این خصوصیات رو داشتینمن آدمى نيستم كه قدر خوشبختى و آرامش رو بدونم و از بچگى عاشق چيزهاى محال و پوچ بودم
پس همش روی ازدواجتون زوم نکنید، همش به ایرادهای کوچیک و بزرگ همسرتون گیر ندید! اصلا مشکل اینا نیستن، شما باید ذهنتون رو بهتر مدیریت کنید تا بتونید خوشبختی رو حس کنید و تجربه اش کنید
واقعیتش من احساس میکنم ما هر چی به شما میگیم شما فقط میخونی و رد میشی!!! هیچکدوم هم عمل نمیکنی واصلا دقت نمیکنی! باز حرف خودت رو تکرار میکنی. اگر اینطوره که موضوع شما همیشه حل نشده باقی میمونه
ولی خب باز می نویسیم!!
----------------------------------------------------------------------
اون دفترچه ای که قرار شده آماده کنید خیلی خوبه، با همسرتون همکاری کنید. بذارید همسرتون همه قوانین دلخواهش رو بنویسه، هر زنی باید بدونه رضایت همسرش تو چی هست،در چه حد هست، شما باید بدونید همسرتون چی میخواد، به حرفاش گوش کنید،به خواسته هاش احترام بذارید، تا ایشون هم به خواسته های شما احترام بذار
به نظر من اتفاقا همین چند قانونی که نوشتن خیلی هم خوبه!! این چیزایی که نوشتن باید تو یه زندگی باشه تا زندگی خوبی شکل بگیره. شروعتون از همین ها باشه....
حتی اگر دوست نداری با الفاظ خوب صداش کنید،خودت رو مجبور کن . اسمش رو .... جان! صدا بزن، اسم پسرت رو همینطور.
بهشون محبت کن،حتی اگه شده تا حدودی مصنوعی
همین قوانینی که نوشتن رو ازش استقبال کنید،به همسرت توجه کن... فکر میکنم اگه کمی توجه از شما ببینه،و ببینه دارید تلاش می کنید برای بهبود زندگیتون، ایشون هم گیر دادناش کمتر میشه. شما چند روز بهش یه ذره محبت کنید،به خوبیاش فکر کنید تا حس خوب بیاد سراغتون(مثل همون شب که عاشقشون شدید) بعد همون موقع احساست رو بهش بروز بده، ببین بعد از چند روز کمتر به شما گیر نداد؟؟؟
اون موقع شما هم فرصت دارید که آزاد باشید ،اون موقع حتی اگه چند روز ازش بخوای بهت فرصت بده، و کم محبتی هات رو تحمل کنه،قبول میکنه
شما هم تو دفترچه قوانین خودت رو بنویس، اما بازم میگم، اول شما به خواسته های همسرت احترام بذار، تا ایشونم همینطور باشن
------------------------------------------------------------------------
مگه شما رو کسی مجبور به ازدواج با همسرت کرد؟ از اول مهرش به دل شما نبود؟اگه از همون اول مهر خواستگار به دلتون نيفتاد ديگه نميشين
-----------------------------------------------------------------------
پینار عزیز! همسرشما رفتارهای آزاردهنده اش عکس العمل رفتارهای آزاردهنده خودتونه!من واقعا ديگه نميتونم رفتارهاى آزار دهنده شوهرمو تحمل كنم، ديگه حتى يك ثانيه نميتونم تحملش كنم، مثل بچه ها ميمونه، خدايا چقدر آخه اين آدم به من گير ميده؟ ديگه ازش خسته شدم
شما هم یه کم به همسرتون حق بدید، صادق باشید با خودتون، مردی که این همه سال خانمش اینطور بوده خیلی حق داره گیر بده یا هر کار دیگه ای...
اگه واقعیتا رو ببینید خودت هم کمتر اذیت میشی، و نمیگی که نمیتونی رفتاراش رو تحمل کنی.
چون رفتارای همسرت کاملا طبیعی هست! و بخاطر چند سال فشارهایی هست که بخاطر رفتارهای شما بهش وارد شده
فقط باید شما روی خودت کار کنی،اون موقع می بینی که همسرت یکی از بهترین مردای دنیاست! و عاشقش میشید. و قدر زندگیت رو میدونی
اصلا هم همسرت رو بخاطر حرفاش و رفتاراش محکوم نکن... باهاش مهربون رفتار کن، اصلا فکر کن پدر بچه ات هست،به این خاطر باهاش مهربون باش، تا ایشون یه کم آرامش بگیرن و همینطور پسرتون
حتما حتما سریعتر پیش روانشناس که فرشته مهربان عزیز گفتن مراجعه کنید
- - - Updated - - -
دو بار پست ارسال شد









علاقه مندی ها (Bookmarks)