من همیشه پست های شما رو می خونم ومی تونم بگم خیلی از اعتقاداتو دوست دارم..
خواستم از تجربم بهت بگم..
دوستان تمام مسایلو گفتن ولی منم این چند روز اینقد حالم بد ه که اصن نمتونم به کارهای روزمرم برسم..
راستش من قبلا تاپیک زدم ود مورد خواستگارم از دوستان کمک خواسته بودم..بخوام کلی بگم شخصیتش مرد ایده اله رویاهامه..از تحصیلات بگیر تا اعتقادات و اخلاقیات و..اولش به دلم ننشسته بود ولی اینقد چیزای خوب توش زیاد بود وتا حالا توی کسی ندیده بودم که باعث شد اخلاقیاتش کامل به دلم بشینه..
راستش منم مث تو فکر می کردم واصلا واصلا واسم مادیات مهم نبود.حالا تفاوت من باتو اینه که بابای منم به شدت شیفته این اقا شده بود و من به شدت تحت فشار خانواده بودم..
اولش خیلی ایده ال گرایانه فقط موضوع به دل نشستن واسم فقط مهم بود ولی یه خورده که جدی شد کلی ترس تمام وجودمو گرفت..این که این اقا از نظر مال صفره و خانوادش نمی تونن ساپورتش کنن.
(در ضمن این اقا تا حالا کارم نکرده و تازه داره دنبال کار می گرده)و این نشون میده مسءولیت پذیریش خیلی پاییینه)
(حالا شاید خواستگار تو اینقد شرایطش حاد نباشه اما یک پدر خیلی بهتر دخترشو می شناسه با توجه به احساسی بودنت شاید فکر می کنی که می تونی کوتاه بیای..ولی باور کن فکر می کنی چون تجربه نداشتی..)
راستش من فک می کنم تو هم مث من تا حالا تجربه سختی کشیدنو نداشته واسه همینه که اینقد ایده ال گرایانه فکر می کنه..
فقط کافیه از چند نفر که سختی کشیدن بپرسی و خودتو جای اونا قرار بدی..
ولی ایشالا که هرچی به صلاحته همون اتفاق بیفته![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)