به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 76
  1. #41
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 07 اردیبهشت 95 [ 12:20]
    تاریخ عضویت
    1393-4-30
    محل سکونت
    آلمان
    نوشته ها
    247
    امتیاز
    11,685
    سطح
    71
    Points: 11,685, Level: 71
    Level completed: 9%, Points required for next Level: 365
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassOverdrive1 year registered10000 Experience Points
    تشکرها
    3,178

    تشکرشده 1,387 در 220 پست

    Rep Power
    77
    Array
    دوستان یه موضوع خیلی مهم هم هست که خوب میخواستم اونهم با شما دوستان در میون بزارم و اون موضوع پارمیداست!راستش از وقتی که علی رفته تو خونه گوشه گیری میکنه٫اکثر شبها کاووس میبینه و داد میزنه٫گریه میکنه و بیشتر وقتها جاشو خیس میکنه( با اونی که پارمیدا ۴سالشه و از ۲ سالگی دیگه نه پوشک داشت و نه جاشو خیس میکرد!!!
    من یکی دوبار رفتم پیش روانشناس کودک٫ واسشون همه جزییات رو گفتم٫گفتم هرچقدرم باهاش بازی کنی و ببریش بیرون معلومه دیگه مثل ۵ماه پیش نیست و وقتی میاد خونه ساگت و گوشه گیره کارش شده نقاشی که توی همه نقاشیهاش باباشم میکشه در کنار من و خودش و ایشون با یکی دو بار رفتارهای پارمیدارو انالیزه کرد و گفت من باید این موضوع رو با همسرم در میون بزارم که من هنوز بهش نگفتم!ایشون گفتنداینا همه از ترس از دست دادن پدرش هست و اگه الان نشه درستش کرد در آینده زخم بزرگی روی اعتماد به نفس٫ افکار و رفتارش داره!!!
    من میخوام بهش بگم حتی خودم یه متنی آماده کردم که واستون مینویسم ببینید اگه ایرادی توش نیست واسش بدم٫ ولی میگم نکنه فکر کنه با این حرفها میخوام برگرده٫میدونید منظورم چیه؟!نمیخوام به قول آقای آونگ فکر کنه دارم از وجود پارمیدا واسه برگشتنش استفاده میکنم!!!

    متن :سلام علی جان٫ یه سری چیزها هست که باید راجب پارمیداباهات درمیون بزارم٫البته میخوام از همین اول مشخص کنم که من اینهارو نمیگم که صابت کنم تو عزیز دلم برگردی یا برنگردی با اونی که آرزوی من و پارمیداست که حضور تورو و وجودت رو دوباره در کنارمون داشته باشیم٫با اونی که میدونی چقد دوست داریم ولی نمیخوام خودمونو بهت تحمیل کنیم!!! راستش اولش میخواستم اینارو واست با واتساپ بفرستم ( چون من اکثر کارامو باهاش با واتساپ میگم) البته فرقی نمیکنه این روابط تلفونی و اینترنتی فقط امدن که جدایهارو آسون کنند٫اگه اینها نبودن تو هیچوقت واسه درد دل کردن پیش یه دختر غریبه یا هر کسه دیگهای نمیرفتی و همه درداتو همه دقدقه هاتو به خودم میگفتی تا من بهتر درکت میکردم ولی چه فایده و چه حیف که دیگه الان فرصتی بهم داده نمیشه...راستش من با یه روانشناس کودک در ارتباطم که ایشون گهگوداری رفتارهای پارمیدارو انالیزه میکنه البته ۲-۳ بارم پیشش رفتیم( اگه خواستی میتونیم یک بار هم با هم اونجا بریم) که گفتند من باید این موضوع رو با تو در میون بزارم... در هر حال پارمیدا اکثر شبها کابوس میبینه و چه تو باور کنی یا نکنی تو خواب جیق میزنه گریه میکنه و جاشو خیس میکنه( میتونی یک شب ببیش پیش خودت تا خودت به واضح ببینی)و هر چقدرم باهاش بری بیرون یا بازی کنی پارمیدا بعد گوشهگیی میکنه پارمیدا این با تو نبودنهاشو با نقاشیهاش پر میکنه٫هر چی میکشه تو توشی و اسمتم بالای عکسی که میکشه مینویسه که خودت چندتاشو دیدی و زدی تو اتاقت!این روانشناسه میگفت اینها همش از ترس بی پدر بودنه با این کارهاش داره نشون میده که بهت احتیاج داره و در آیینده زخم بزرگی روی اعتماد به نفس٫ افکار و رفتارش خواهد داشت٫ دکتره اصرار داشت که پارمیدا مارو بیشتر در کنار هم ببینه و این حس از یک خانواده بودن دوباره بهش داده بشه که این واقعا تو دستای من نیست٫این خواست توه و تو کاملا حق داریکه آزاد و رها راجب همه چیز فکر کنی و زندگی کنی عزیزم! اگرم یه روز بخوای فقط بخاطر پارمیدا برگردی من این کارتو ستایش میکنم و میدونم تو مهربونترین بابای دنیای و من بهت قول میدم اگه بخاطر پارمیدام برگردی و نخوای با من صحبت کنی تا وقتی خودت نخوای باهات صخنی نمیگم تا خودت اماده باشی!!!من واسه خوشبختی و آینده و خنده پارمیدا حاضرم هر کاری بکنم٫میدونم که تو بیشتر...من اگه میبینی این آخیها گهگداریکه از جلو در خونت رد میشیم پامی رو میارم البته خودش همیشه میاد و بهت زنگ میزنه اینها فقط واسه اینه که ارتباطش باهات قویتر بشه٫واسه اینه که حداقل یه چند دقیقهای من و تو رو باهم و در کنار هم ببینه تا این حس بابا و مامانو باهم داشتنو بهش بدم٫ حس دوست داشته شدن!!! البته باید بگم پارمیدا وقتی با تو هستش و برمیگرده همش راجبت حرف میزنه بعدش دوباره میره تو لاک خودش اینکخ تو این سکوت چی داره تو سرش میگذه رو میزارم خودت روش فکر کنی... میخوام خودتو بذاری جاشو تو سن ۴ سالگی تمام حویتش٫پشتیبانش وبابای که ه وقت میخواست کنارش بودو همیشه چه خسته بود چه س حال میبدتش گردش و باهاش بازی میکرد تو خونه منم باهاش بازی میکنم ولی خودت میدونی پارمیدا با تو یه حس دیگهای داره٫تمام دلبستگیش بیشتر به تو بود و هست!حتی واسه یکی دو ساعت هم حاض نشدی بیای تو اتاقش باهاش بازی کنی٫خودت میدونی که چقدر بهت التماس کرد و خانوادش از هم پاشید!!!من بازم درکت میکنم میدونم تو هم خیلی کوچیک بودی پدر و مادرت به رحمت خدا رفتند ولی من و تو که خدارو شکر هنوز هستیم و سالمیم!!!علی پارمیدا هنوز خیلی بچست و به وجودت در کنارش احتیاج داره اون تفلکی هیچ گناهی نداره...
    دوستای گلم میدونم تو این متنم ضعف زیاد دارم واسه همین منتظرم ببینم نظراتتونو٫ بازم بینهایت ممنونتونم

    وای بالهای صداقت عزیزم،چقدر خوشحالم که میبیمتون،من بیصبرانه منتظر پست شما هستم! آخه تبریگ میگن که نی نی دار شدید، منم یکی از بزرگترین آرزوهام نی نی... خدا واستون دوتاشونو نگه داره و ایشالا همیشه سایه جفتتون بالا سرشون باشه!!!
    ویرایش توسط سوده 82 : یکشنبه 30 شهریور 93 در ساعت 21:58

  2. کاربر روبرو از پست مفید سوده 82 تشکرکرده است .

    paiize (دوشنبه 31 شهریور 93)

  3. #42
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    308
    Array
    پیرو صحبت های پست قبلی ام کلیک کن و بخونش

    از شوهرت درخواست کن که با هم صحبتی داشته باشید برای مشخص کردن راه زندگی تون و تصمیم نهایی
    مکان این گفتگو باید جایی باشه که کسی نباشه ، خونه همسرت و یا خونه پسرخاله همسرت جای خوبی هست (اونها بروند بیرون و شما و همسرت تنهاباشید ، پارمیدا رو هم ببرند)

    هماهنگ کردن زمان و مکانش رو به عهده همسرت بگذار ، از شوهرت بخواه و صبوری کن تا او خودش هماهنگ کند ، رستوران ، پارک ، کافی شاپ و ... مناسب نیست ، حتما درون منزل باهاش روبرو شو صحبت کن

    سوده جان همان طور که گفتم شاید این مرحله یکسال طول بکشه شایدهم بیشتر ، چون نهایتا یکسر این گفتگو آشتی با همسرت هست و سر دیگرش طلاق

    بعید می دانم شما بخواهی تا آخر عمرت اینگونه در حال ارسال پیامک عاشقانه به همسرت و گریه های شبانه باشی

    لذا می بایست مرحله های قبلی را به خوبی گذرانده باشی ، تا بتوانی گفتگوتون رو مدیریت کنی

    با همسرت با مضمون جملات زیر وارد گفتگو شو :

    >>> مدتی هست که از خونمون رفته ای و اعلام کرده ای که طلاق می خواهی

    >>> ممنونم ازت که به من این فرصت را دادی تا قبل از طلاق خودم رو کمی سرو سامان بدهم

    >>> شاید اون روز ها که در کنار تو بودم از روی ناآگاهی رفتار های نادرست زیادی نشان دادم، اما این فرصت دوری که ایجاد شد با همه تلخی هایی که برایم داشت باعث شد من با ضعف هایم آشنا شوم و به دنبال برطرف کردنشون بربیام ، خیلی مقاله خوندم ، خیلی مشاوره گرفتم و همه اونها رو تمرین کردم تا بتوانم در زندگی درست رفتار کنم

    >>> من از عمق وجودم ازت می خواهم که به خاطر رفتار زشتم ، حرف های زشتم ، که واقعا الان ازشون شرمنده و پشیمان هستم ، مرا ببخشی
    اشتباهاتی کرده ام که عقوبتش رو هم دارم می بینم و به تلافی اش زندگی مشترکم را در کنار تو از دست داده ام ، ولی ازت خواهش می کنم مرا حلال کنی

    >>> من به سهم خودم تو را می بخشم و رها می گذارم تا آنچه را که دوست داری انجام دهی و هر آنطوری که می خواهی با هرکس که می پسندی زندگی کنی

    >>> تو همسر خوبی بوده و هستی ، پدر فوق العاده ای هم برای دخترمون هستی ، بهت ایمان دارم ، در خصوص پارمیدا هم هر تصمیمی که تو بگیری من قبول می کنم ، اگرچه دلم می خواهد پارمیدا در کانون خانواده در کنار پدر و مادرش بزرگ بشه ، اما اگر خواست تو چیزی غیر از این هست ، باز من به خواسته شما احترام می گذارم ، چون می دانم تصمیم تو ، تصمیمی هست که کمترین آسیب رو به پارمیدا برسونه

    >>> اول زندگی ، اگر مشاوره خوبی داشتم ، زندگی ام رو درست می ساختم و نمی گذاشتم به اینجا برسه ، ولی افسوس که نمی توانم به گذشته برگردم الان هم که اینجا هستم اومدم بگم که برای اجرای تصمیم تو آماده هستم ، خیلی مشاوره گرفته ام و خیلی روی خودم کار کرده ام تا احساساتم رو تعدیل کنم و یادگرفتم که شوهر داری یعنی چی ، احترام به همسر چه جوری هست ، حفظ غرور یک مرد چقدر توی زندکی مهم هست

    >>> می دانم که جای خواهشی نمانده ، با اینحال به خاطر همون سالهایی که با هم بودیم ازت یه خواهشی دارم تا برای خودم همه راه ها رو برای حفظ زندگی رفته باشم و در آینده حسرت و افسوس نخورم که به آسونی زندگی ام رو از دست دادم
    خواهشم این هست که روی من ، روی حرف هایم ، روی تغییراتی که ایجاد کرده ام و این مدت دوری به خوبی قکر کنی ،
    اگر دیدی میشه به زندگیمون یه فرصت دوباره بدهیم ، پارمیدا رو ببر خونه ات و در خونه ات رو به رویم باز کن تا من هم در کنارتون باشم
    اگر هم دیدی نمیشه و باید جدا بشویم ، قراری بگذار تا از هم رسما طلاق بگیریم

    >>> به خدا ایمان دارم و تو رو هم دوست دارم ، اما نه از روی خودخواهی، تو رو آزادانه دوست دارم و مجبورت نمی کنم که با من باشی ، تو آزاد هستی که هر تصمیم بخواهی بگیری و من با تمام وجودم تو رو به همون خدایی که می پرستم می سپارم و ازش می خواهم که هم منو و هم تو رو هر جا که باشی خوشبخت کنه



    سوده جان ، این آخرین پله مشاوره بود ، ریز و جز به جز نکات رو برایت نوشتم ، مطلب رو عمقی بخون و تک تک اونها را درک کن ، شاید این پروسه گفتگو برای شما یکسال دیگه اتفاق بیفتد ، شاید هم همین آخر هفته .


    تو می توانی گلیم ات رو از آب بیرون بکشی


    یا حق
    ویرایش توسط بالهای صداقت : دوشنبه 31 شهریور 93 در ساعت 01:22

  4. 12 کاربر از پست مفید بالهای صداقت تشکرکرده اند .

    asal2013 (یکشنبه 04 آبان 93), del (دوشنبه 31 شهریور 93), fahimeh.a (شنبه 05 تیر 95), paiize (دوشنبه 31 شهریور 93), واحد (دوشنبه 31 شهریور 93), نیکیا (دوشنبه 31 شهریور 93), نیکا 55 (جمعه 02 آبان 93), آونگ (دوشنبه 31 شهریور 93), آرام دل (پنجشنبه 03 مهر 93), سوده 82 (دوشنبه 31 شهریور 93), شیدا. (دوشنبه 31 شهریور 93), شادی ظهوریان (پنجشنبه 09 اردیبهشت 95)

  5. #43
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 07 اردیبهشت 95 [ 12:20]
    تاریخ عضویت
    1393-4-30
    محل سکونت
    آلمان
    نوشته ها
    247
    امتیاز
    11,685
    سطح
    71
    Points: 11,685, Level: 71
    Level completed: 9%, Points required for next Level: 365
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassOverdrive1 year registered10000 Experience Points
    تشکرها
    3,178

    تشکرشده 1,387 در 220 پست

    Rep Power
    77
    Array
    بالهای صداقت عزیزم چه شوکی به من دادید٫خیلی دردناکه که بخوام باور داشته باشم که علی دیگه برنمیگرده...من فردا صبح اول اون دوتا تاپیک که پیشنهاد کردید رو میخونم و اگه اجازه بدید تو وقتی که علی و پارمیدا دکتر میرن تو خلوت خونه به سوالهاتون پاسخ میدم! ولی یک سوال:توی تمام این مدت که من این موضوع رو حضم کنم و باهاش کنار بیام علی و پامیدا با هم در ارتباط هستند و چون پارمیدا پیش منه خوب من باید وقتی علی رو دیدم چطوری رفتار کنم؟! یعنی دیگه هیچگونه پیام عاشقانهای بهش ندم؟! یعنی واقعا نمیدونم حالا چطوری باهاش رفتار کنم٫هنوز هم بهش این حس رو بدم که حیف که زندگیمون به اینجا کشید و راه برگشتی نیست؟!من کاملا درک میکنم که باید رو پاهای خودم واستم و واسه خودم تصمیم بگیرم میدونم باید رو خودم زوم کنم تا به نتیجه دلخواه برسم شایدم نرسم ولی حداقلش دیگه احساسی رفتار نمیکنم!!!شما تو اون ۸ماه آیا با همسرتون ملاقات داشتید؟! دخترتون ایا باباشو زیاد میدید٫آخه فکر کنم گفتید شما جای دوری بودید؟! ایا هنوز همونطور که تو پست قبلیتون گفتید باید کارای عمده پارمیداو به باباش محول بشم؟!
    من همین الان تازه پست ۴۲ رو خوندم٫پس یعنی بعد از اینکه کاملا روی احساساتم تونستم کنترل کنم ازش دعوت میکنم که باهم صحبتی داشته باشیم٫درسته؟!

    فعلا با پارمیدا خانوم خوشگل کاری نداریم ، فکرت رو از پارمیدا رها کن ، خداوند او را همیشه در پناه خودش نگه می دارد ، پس نگرانی هایت را در خصوص دخترت بگذار کنار و در پاسخ هایی که ازت می پرسم ، فقط و فقط روی خودت متمرکز باش!
    بالهای صداقت عزیز یعنی من موضوع پارمیدارو باهاش در میون نذارم؟!واقعا الان کمی گیج شدم!!!



    بالهای صداقت عزیز من واقعا از مشاوراتی که بهم میدید کمال تشک رو دارم و امیدوارم بتونم باز از تجربیاتتون در همه جا استفاده کنم
    ویرایش توسط سوده 82 : دوشنبه 31 شهریور 93 در ساعت 02:13

  6. 3 کاربر از پست مفید سوده 82 تشکرکرده اند .

    paiize (دوشنبه 31 شهریور 93), واحد (دوشنبه 31 شهریور 93), بالهای صداقت (دوشنبه 31 شهریور 93)

  7. #44
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 دی 94 [ 18:30]
    تاریخ عضویت
    1392-7-22
    نوشته ها
    178
    امتیاز
    3,383
    سطح
    36
    Points: 3,383, Level: 36
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 117
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    172

    تشکرشده 443 در 158 پست

    Rep Power
    39
    Array
    سلام سوده خانم
    خوب بود
    بالهای صداقت که پست می گذارد آدم می ترسه بعدش مشورتی بده اشتباه باشه (ولی خوب رومون زیاده دیگه)
    ببخشید سوده خانم حالا که براتون اثبات شده که هدفی جز کمک ندارم اجازه می خواهم کمی خشن تر صحبت کنم
    چرا وقتی می گیم تولفافه نپیچ گوش نمی دی ؟؟؟؟
    گفتم علی راستش پارمیدا دوشنبه وقت دکتر داره(درست)
    گفت خوب ببرش چرا به من میگی (مطابق پیش بینی)
    ٫ گفتم فکر میکنی میتونیم باهم ببریمش (غلط)(گفتیم مستقیم برو سر اصل مطلب)
    خوب از اینجا به بعد گفتگو با ذهنیت غلط علی ادامه می یابد و شما از فرصت محدودی که دارید جهت اصلاح مسیر گفتگو استفاده نمی کنید

    گفت نه یا تو میبریش یا من٫
    گفتم اخه دکته میخواد راجع به عملش صحبت کنه گفته جفتمون باید باشیم٫(بابا اصل مطلبو بگو کشش نده )
    گفت سوده میشه تو راهرو باهام بحث نکنی٫گفتم که یا تو میبریش یا من حالا هم برو من اینجاآبرو دارم٫
    گفتم علی خیلی بدی!!!
    گفت سوده
    گفتم بله
    گفت خدا حافظ
    -----------------------------------------------------------
    مطلب بعد
    با پیامی که دادی در مرورد پارمیدا که بعضی مطالبش اضافه بود این نامه رو هم بنویسی خوب نتیجه نمی گیری
    حالا نامه ات را با اجازه اصلاح می کنم:

    سلام علی جان٫ یه سری چیزها هست که باید راجب پارمیدا باهات درمیون بزارم٫البته میخوام از همین اول مشخص کنم که من اینهارو نمیگم که ثابت کنم تو عزیز دلم برگردی یا برنگردی . با اونی که میدونی چقد دوست داریم ولی نمیخوام خودمونو بهت تحمیل کنیم!!! راستش اولش میخواستم اینارو واست با واتساپ بفرستم ( چون من اکثر کارامو باهاش با واتساپ میگم) البته فرقی نمیکنه راستش من با یه روانشناس کودک در ارتباطم که ایشون گهگوداری رفتارهای پارمیدارو انالیزه میکنه البته ۲-۳ بارم پیشش رفتیم( اگه خواستی میتونیم یک بار هم خودت اونجا بری) که گفتند من باید این موضوع رو با تو در میون بزارم... در هر حال پارمیدا اکثر شبها کابوس میبینه و تو خواب جیغ میزنه گریه میکنه و جاشو خیس میکنه( میتونی یک شب ببریش پیش خودت تا خودت به واضح ببینی)و هر چقدرم باهاش بری بیرون یا بازی کنی پارمیدا بعد گوشهگیری میکنه پارمیدا این با تو نبودنهاشو با نقاشیهاش پر میکنه٫هر چی میکشه تو توشی و اسمتم بالای عکسی که میکشه مینویسه که خودت چندتاشو دیدی و زدی تو اتاقت!این روانشناسه میگفت اینها همش از ترس بی پدر بودنه با این کارهاش داره نشون میده که بهت احتیاج داره و در آیینده زخم بزرگی روی اعتماد به نفس٫ افکار و رفتارش خواهد داشت٫ دکتر پیشنهادهایی داره که باید از خودش بشنوی. تو مهربونترین بابای دنیایی .من واسه خوشبختی و آینده و خنده پارمیدا حاضرم هر کاری بکنم٫میدونم که تو بیشتر...من اگه میبینی این آخریها گهگداریکه از جلو در خونت رد میشیم پامی رو میارم البته خودش همیشه میاد و بهت زنگ میزنه اینها فقط واسه اینه که ارتباطش باهات قویتر بشه!! البته باید بگم پارمیدا وقتی با تو هستش و برمیگرده همش راجبت حرف میزنه بعدش دوباره میره تو لاک خودش اینکه تو این سکوت چی داره تو سرش میگذره رو نمی دونم
    ----------------------------------------------------------
    بالهای صداقت درست میگه
    همیشه این احتمال تو ذهنت باشه که ممکن موفق نشی و برای هر دو حالت زندگی تو اماده کن
    ولی توکلت به خدا باشه خدا کمکت می کنه

    از شوهرت درخواست کن که با هم صحبتی داشته باشید برای مشخص کردن راه زندگی تون و تصمیم نهایی
    مکان این گفتگو باید جایی باشه که کسی نباشه ، خونه همسرت و یا خونه پسرخاله همسرت جای خوبی هست (اونها بروند بیرون و شما و همسرت تنهاباشید ، پارمیدا رو هم ببرند)

    هماهنگ کردن زمان و مکانش رو به عهده همسرت بگذار ، از شوهرت بخواه و صبوری کن تا او خودش هماهنگ کند ، رستوران ، پارک ، کافی شاپ و ... مناسب نیست ، حتما درون منزل باهاش روبرو شو صحبت کن

    این نکاتی رو که بزرگتر کردم خیلی بهش توجه کن
    اصلا عجله نکن
    امادگی اون برای این گفتگو مهم است
    ببخشید تند و خشن نوشتم
    موفق باشید
    ویرایش توسط آونگ : دوشنبه 31 شهریور 93 در ساعت 09:43

  8. 2 کاربر از پست مفید آونگ تشکرکرده اند .

    سوده 82 (دوشنبه 31 شهریور 93), شیدا. (دوشنبه 31 شهریور 93)

  9. #45
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    308
    Array



    کاربردی کردن دو پست اخیر من بین شش ماه تا یک سال زمان می برد
    ،... شما در راستای مشاوره های قبلی باش و در همین حال از این زاویه هم دیدگاه بدست بیاور




    نقل قول نوشته اصلی توسط سوده 82 نمایش پست ها

    بالهای صداقت عزیزم چه شوکی به من دادید٫خیلی دردناکه که بخوام باور داشته باشم که علی دیگه برنمیگرده...


    خیلی درد داره ، فکر نکن به آسونی و راحتی می توانی به این دیدگاه برسی ، خیلی باید روی خودت کار کنی ، کنترل احساساتی که گفتم را باید بلد باشی چون خیلی لازم می شود
    شوک نیست ، واقعیت های زندگی هست ، خودِ من که الان در کنار همسرم هستم ، شاید فردا دیگه همسرم نباشه ، شاید فرزندانم نباشند ، آیا من نباید بتوانم بدون آنها زندگی کنم؟؟؟ آیا نباید برای زندگی ام هدف داشته باشم
    مگر 15 سال پیش که نه شوهری داشتم و نه بچه ای ، زندگی نمی کردم ، پس الان هم باید بتوانم بر خودم مسلط باشم و زندگی ام را پیش ببرم
    این یعنی قاطعیت داشتن ، و قاطعیت از نشانه های جذابیت هست


    نقل قول نوشته اصلی توسط سوده 82 نمایش پست ها

    من فردا صبح اول اون دوتا تاپیک که پیشنهاد کردید رو میخونم و اگه اجازه بدید تو وقتی که علی و پارمیدا دکتر میرن تو خلوت خونه به سوالهاتون پاسخ میدم!



    سوده جان ، اون سئوالات رو به خودت باید پاسخ بدهی ، لزومی نداره اینجا بنویسی
    اسرار زندگی خودت هست
    برنامه هایت هست
    توی دفترت بنویس و همیشه نگهش دار
    هر چند وقت بخونش و ببین تا چقدر به آنچه که نوشته ای رسیده ای
    کجاها رو اشتباه کرده ای ، کجاها باید اهدافت رو اصلاح کنی
    و همین جور روز به روز بر اساس اهدافت گام بردار


    نقل قول نوشته اصلی توسط سوده 82 نمایش پست ها

    ولی یک سوال:توی تمام این مدت که من این موضوع رو حضم کنم و باهاش کنار بیام علی و پامیدا با هم در ارتباط هستند و چون پارمیدا پیش منه خوب من باید وقتی علی رو دیدم چطوری رفتار کنم؟! یعنی دیگه هیچگونه پیام عاشقانهای بهش ندم؟! یعنی واقعا نمیدونم حالا چطوری باهاش رفتار کنم٫هنوز هم بهش این حس رو بدم که حیف که زندگیمون به اینجا کشید و راه برگشتی نیست؟!
    شما همچنان عشقولانه باش ، پیام عاشقانه بده ، رابطه پدر و دختر را هم خوب مدیریت کن
    پررنگ هم باش
    احساس دلتنگی را در وجود علی روشن کن
    مسئولیت زندگی رو به علی برگردان
    بهش شخصیت بده
    محبت داشته باش
    براش کیک بپزید
    نقاشی بکشید

    .
    .
    .
    اما شما در این مرحله در کنار تمام عشقولانه ها و محبت ها ، روی خودت کار کن ، اون جوری که در پست 40 و پست 42 برایت نوشتم ، روی خودت متمرکز شو ... این دو پست درس جدید هست ، آخرش شما باید همه درس ها را خوب بلد باشی تا وقت امتحان بتوانی نمره خوبی بگیری


    باز هم تاکید می کنم شاید این پروسه یک سال طول بکشه ، شما با توکل به خدا و امیدواری این پروسه را طی کن
    من می خواهم یک سال بعد ، به اونجای برسی که بتوانی آگاهانه برای خودت و شرایطت تصمیم بگیری
    می خواهم یه بالهای صداقت دیگه بشوی و به کمک دیگران بیایی




    نقل قول نوشته اصلی توسط سوده 82 نمایش پست ها
    من کاملا درک میکنم که باید رو پاهای خودم واستم و واسه خودم تصمیم بگیرم میدونم باید رو خودم زوم کنم تا به نتیجه دلخواه برسم شایدم نرسم ولی حداقلش دیگه احساسی رفتار نمیکنم!!!شما تو اون ۸ماه آیا با همسرتون ملاقات داشتید؟! دخترتون ایا باباشو زیاد میدید٫آخه فکر کنم گفتید شما جای دوری بودید؟! ایا هنوز همونطور که تو پست قبلیتون گفتید باید کارای عمده پارمیداو به باباش محول بشم؟!

    همسرم توی اون هشت ماه ، شدیدا من را پس می زد ، اصلا حاضر نبود مرا ببیند ، به هیچ عنوان دیدار حضوری را قبول نمی کرد و موبایلش رو هم رجکت می کرد
    برای دخترمون هم موبایل خریده بود و هر از گاهی باهاش صحبت می کرد
    دخترمون حدودا 8 سالش بود ، و چون من کاملا نقش پدری رو از همسرم گرفته بودم و خودم و پرستار بچه رو جایگزین کرده بودم ، دخترم اصلا به سمت پدرش نمی رفت

    یادم میاد توی مشاوره حضوری که داشتیم ، از مشاوره پرسید :" من باید به پدرم چه بگویم؟" یعنی تا این حد احساس غریبگی داشت


    من با مشاوره های فرشته مهربان یادگرفتم که ارتباط پدر و دختر رو دوباره برقرار کنم ،( با برگرداندن نقش پدری به همسرم و حذف پرستار بچه)
    بعد از اون دو هفته یکبار باهم بیرون می رفتند ، و خریدها و کارهای مدرسه اش را در چند مورد به پدرش می گفت تا انجام دهد


    در خصوص ملاقات با همسرم هم باید بگویم ، دخترمون دچار ضعف درسی شده بود . مدیر مدرسه از من خواست بروم مدرسه تا در خصوص درس دخترم صحبت کنیم ، اونجا تازه مدرسه متوجه شد که من و شوهرم اختلاف داریم و ضعف درسی دخترمون به همین علت هست
    اینجا بود که بعد از گذشتن شش ماه از اختلافمون ، از طرف مدیر مدرسه از شوهرم دعوت شد در خصوص درس بچه صحبتی داشته باشیم
    شوهرم اومد مدرسه ، من هم رفتم ...
    شوهرم همچنان با موضع طلاق اومد
    من هم دست پایین گرفتم و نهایت احترام رو به شوهرم و خواسته اش گذاشتم
    در حقیقت تغییراتی که کرده بودم ، روی شوهرم تاثیر می گذاشت

    این هم بگم ، دخترم الان تیزهوشان داره درس می خونه با معدل 19.98.... قربونش بشم


    نقل قول نوشته اصلی توسط سوده 82 نمایش پست ها
    من همین الان تازه پست ۴۲ رو خوندم٫پس یعنی بعد از اینکه کاملا روی احساساتم تونستم کنترل کنم ازش دعوت میکنم که باهم صحبتی داشته باشیم٫درسته؟!
    آره عزیزم ، این قسمت خیلی مهم هست

    همچنان گاه گاهی صحبت با همسرت داشته باش بابت محبت کردن و عذرخواهی و فرصت برای زندگی
    و همون چیزهایی که قبلا گفتم


    ... اما برای صحبت نهایی ، شما باید حتما کنترل احساسات را آموخته باشی ، چرا که هرچیزی ممکن هست

    همون قدر که آشتی امکان داره ، طلاق هم امکان داره

    اگر در راستای مشاوره ها پیش بروی خودت به این مرحله صحبت نهایی می رسی ، فعلا با این دو پست اخیر داری برایش آماده می شوی


    نقل قول نوشته اصلی توسط سوده 82 نمایش پست ها
    فعلا با پارمیدا خانوم خوشگل کاری نداریم ، فکرت رو از پارمیدا رها کن ، خداوند او را همیشه در پناه خودش نگه می دارد ، پس نگرانی هایت را در خصوص دخترت بگذار کنار و در پاسخ هایی که ازت می پرسم ، فقط و فقط روی خودت متمرکز باش!
    بالهای صداقت عزیز یعنی من موضوع پارمیدارو باهاش در میون نذارم؟!واقعا الان کمی گیج شدم!!!
    باهاش در میون بذار ، ولی شیوه درست رو در پیش بگیر ، شما خیلی از ناحیه ضعف داری سخن می گویی ، اصرار زیاد داری ، موقعیت نشناسی ، یعنی چه که توی راه رو داری با شوهرت یکی به دو می کنی؟؟؟؟؟ دخترجان شوهرداری رو یادبگیر ... مردها از گیر دادن بیزار هستند از چونه زدن... از اینکه دیگران از زندگیشون خبر دار بشوند .... از زن ضعیف و آویزون بدشون میاد ... از زنی که عزت نفس نداره فراری هستند
    ویرایش توسط بالهای صداقت : دوشنبه 31 شهریور 93 در ساعت 14:05

  10. 11 کاربر از پست مفید بالهای صداقت تشکرکرده اند .

    asemaneabi222 (دوشنبه 31 شهریور 93), del (دوشنبه 31 شهریور 93), fahimeh.a (شنبه 05 تیر 95), paiize (سه شنبه 01 مهر 93), واحد (دوشنبه 31 شهریور 93), ققنوس (دوشنبه 31 شهریور 93), نیکیا (دوشنبه 31 شهریور 93), آونگ (دوشنبه 31 شهریور 93), آرام دل (پنجشنبه 03 مهر 93), سوده 82 (دوشنبه 31 شهریور 93), شیدا. (دوشنبه 31 شهریور 93)

  11. #46
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 07 اردیبهشت 95 [ 12:20]
    تاریخ عضویت
    1393-4-30
    محل سکونت
    آلمان
    نوشته ها
    247
    امتیاز
    11,685
    سطح
    71
    Points: 11,685, Level: 71
    Level completed: 9%, Points required for next Level: 365
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassOverdrive1 year registered10000 Experience Points
    تشکرها
    3,178

    تشکرشده 1,387 در 220 پست

    Rep Power
    77
    Array
    ممنونم از پستهای پند آمیزتون٫
    بالهای صداقت گلم من از خدامه که یک روز به این قاطعیت در زندگی برسم٫من تمام سعی خودمو میکنم تا بتونم یک روز محکم و قاطع بگم که دیگه هیچ احساسی روی من قلبه نمیشه و من میتونم خوب کنترلش کنم!قول میدم که این دیدگاهو قوی کنم (این دیدگاه که علی دیگه برنمیگرده و من تنها باید واسه زندگیم تصمیم بگیرم) هر روز دو ساعت صبحا وقت میزارم و روی کنترل احساسات تمرین میکنم٫ ماشالا این سایتم هم که پر از موضوعات آموزندست که منو به خواستم نزدیکتر میکنه ٫دوستای گلم اگه باز تاپیکی هست لطفا بهم معرفی کنید!!!
    من آرزومه که بتونم یک روزی مثل شما مثل بالهلی صداقت مهربونم انقدر محکم و قاطع باشم و روی خودم تا جای که میتونم کار میکنم و اگه یک روز به هدفم رسیدم قول میدم که منم واسه کمک به دیگران بیام و کوتاهی نکنم٫چون میدونم خدای مهربونم از اون بالا شاهد تمام کارهامونه!!!
    آقای آونگ دلسوز و مهربانم خیلی از شما ممنونم که اشکالهای متنم رو واسم درست کردید و اونهای که لازم بود حضم کردید٫من تصمیم گرقتم که دیگه از برخورد کردن با علی تن و بدنم نلرزه و قوی باشم٫ میخوام اگه چیزیهم هست رو در رو بهش بگم با ملایمت و با محبت!!!

    بالهای صداقت عزیز من چطوری میتونم شیوه درست رو واسه ارتباط سالم با همسرم داشته باشم؟!
    چطوری میتونم این ضعف و اصرار و موقعیت ندونستنهارو حل کنم و شوهر داری کردن صحیح رو یاد بگیرم تا از این لحاظ به ایدآل خودم برسم؟!
    من تو این مدت یاد گرفتم که همسر من هم مثل همه مردهااز گیر دادن٫غر زدن ٫از زن ضعیف و آویزون بدش میاد!میخوام بدونم آیا این متن نشانی از آویزون بودنم داشت٫لطفا تو این مورد هم کمکم کنید!آیا تاپیکی رو میتونید بهم معرفی کنید که من از توش بتونم به ایدآل خودم برسم و شوهر داری درست رو یاد بگیرم؟!

  12. 4 کاربر از پست مفید سوده 82 تشکرکرده اند .

    paiize (سه شنبه 01 مهر 93), نیکا 55 (جمعه 02 آبان 93), آرام دل (پنجشنبه 03 مهر 93), شیدا. (سه شنبه 01 مهر 93)

  13. #47
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    سووووووووووده!

    تو چقدر خوب پیشرفت کردی
    واقعا هوش خوبی داری

    اگر با همین دنده بری جلو، علی نمی تونه بره ..... چون دوباره عاشقت می شه.
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا
    ویرایش توسط شیدا. : سه شنبه 01 مهر 93 در ساعت 15:27

  14. 5 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    fahimeh.a (شنبه 05 تیر 95), khaleghezey (چهارشنبه 02 مهر 93), آرام دل (پنجشنبه 03 مهر 93), دختر بیخیال (چهارشنبه 02 مهر 93), سوده 82 (سه شنبه 01 مهر 93)

  15. #48
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 07 اردیبهشت 95 [ 12:20]
    تاریخ عضویت
    1393-4-30
    محل سکونت
    آلمان
    نوشته ها
    247
    امتیاز
    11,685
    سطح
    71
    Points: 11,685, Level: 71
    Level completed: 9%, Points required for next Level: 365
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassOverdrive1 year registered10000 Experience Points
    تشکرها
    3,178

    تشکرشده 1,387 در 220 پست

    Rep Power
    77
    Array
    دیروز بعد از دکتر علی پارمیدارو برگردوند٫خدارو شکر که دخترم فعلا نباید عمل بشه و لیزر هم فعلا نمیشه تا ۶ ماه دیگه که مشخص بشه این همانگیوم چقدر کوچیک شده٫دوستای مهربونم واسه دخترم هم دعا کنید تا این لخته خون به خواست خدا هر چه سریعتر مهو بشه!!!

    پارمیدا وقتی رسید بالا واسم گل آورده بود٫گفتم مرسی دختر گلم تو خودت گلی قشنگم٫دیدم علی داره میخنده و داشت عروسکهای پارمیدارو بهش میداد٫پارمیدا دستاش دیگه جا نداشت من دستم رو دراز کردم گفتم علی من و تو ۱۰ سال دستامون تو دست هم بوده عروسکهارو بده تو دستای من خندید و عروسکهارو گذاشت تو دستام!


    جریان دکتر رو توضیح داد و خیلی هم خدارو شکر آروم بود! وقتی تموم شد گفتم میتونی یکم بهم پول بدی٫گفت زیاد ندارم واست بعد میارم٫ خلاصه کمی پول داد بعد گفت راستی او برنجهای که واسه پسر خالماینا گرفته بودی رو لطف کن بده ببرم بهشون بدم٫گفتم الان واست میارم و دیدم علی امد تو خونه گفت پولش چقدر شد دیدم دوباره یه سری پول گذاشته رو میز گفت از این پولها پول برنجارو بردار٫گفتم واستا بقیشو بدم خندید گفت دیونهای!!!

    گفت یه روز میام باهم صحبت کنیم٫منم که ۱-۲ بار ازش خواسته بودم باهم صحبت کنیم٫حالا قراره خودش مشخص کنه کی و کجا!!!واقعا نمیدونم چی بهش بگم،باید همونطور که بالهای صداقت گفتند معذرت خواهی کنم و آروم و ملایم باشم...
    امروزم زن پسرخالش زنگ زد٫من خیلی دوستشون دارم! صحبت کردن باهاشون بهم آرامش میده٫خیلی با خداست و ایمان قوی داره که منو به سمت خودش میکشه!خلاصه گفت ما با علی باز صحبت کردیم و علی باهامون حسابی درد دل کرد و خودشو خالی کرد!گفت از کجا معلوم من برگردم و سوده همون سوده قدیم با اون گیر دادنهاش و غر زدانها نباشه؟!خالم فریده هم گفته من بهت قول میدم این سوده دیگه با اون قدیمیه زمین تا آسمون فرق داره٫بعد علی گفته بله من میدونم که عوض شده!بعد خاله فریده چون از موضوع گوشهگیری پارمیدا خبر داشتن خودشون به علی گوش زد کردن که این بچه میشینه همش نقاشی میکشه٫گناه داره٫خیلی بهت وابستس...البته علی خودش میدونه که پارمیدا باهاش یه حس دیگهای داره تا با من! خالم گفتن علی حسابی واسه پارمیدا ناراحت شد!!!
    دردودلهای علی همشون اشکالهای من بود٫همون اشکالهای که دارم از بین میبرمشون تا حداقل خودم رو درست کنم تا در برخوردم در آینده به نتیجه برسم٫ایرادهای که علی گرفت:
    سوده هر وقت میخواستیم بریم ایران و من واسه خانوادم کادو میگرفتم سوده غر میزد!(راست میگه٫من از خودم راضی بودم و خودخواه!!! انتظار داشتم علی واسه تولد یا هر مراسم دیگهای واسه خانواده من خرج کنه٫نوبت به اون بنده خداها میشود که چقدرم بهمون مهربونی میکردن من غر میزدم)چقدر بد بودم٫ این حس رو دیگه ندارم٫گفتم اگه یه روز تنهای هم ایران برم واسشون تا جای توانم کادو میبرم البته اونوقتا هم میخریدم ولی نه اونجور که علی رو راضی کنم!!!
    علی گفت سوده همه دوستامو ازم گرفت٫گفته الان اگه برگردم کی رو دارم٫میخواد منو مثل پدرش کنه٫آخه بابای بیشتر وقتها خونست و سرگرم تلویزیون که من خودم هم اصلا خوشم نمیاد ادمها اینجوری وقتشونو از دست بدن٫الان دیگه اصلا من خودم هم واسه نیم ساعت هم تلویزیون نگاه نمیکنم تا وقت آزاد پیدا میکنم میام اینجا و چیز یاد میگیرم!!!
    مامان من خیلی زن استبدادگری هست(امیدوارم کلمهم درست باشه)یعنی رو حرف مامانم بابام چیزی نمیگه و هرچی ایشون بگن البته نه همیشه ولی بیشتر حرف مامانم تا بابام و منم یه جورای نه به شدت مامانم ولی کمی مثل مامانم بودم و علی این رو هم مطرح کرده بوده که نمیخوام مثل باباش بشم٫گفته من میخوام شخصیت خودم رو حفض کنم و سوده تو خونه قولدورم پلدورم میکرده! که خالم بهش فهموند که من دیگه اینجوری نیستم و دارم رو رفتارم کار میکنم!خلاصه عمو و خالم خیلی پای درد دلاش نشستند و ایرادای منو بهم گفتند٫من همشو یادداشت کردم تا از بین ببرمشون و از علی قول گرفتن که شوده واسه فرصت آخر برگرده و فکر کنه! علی هم قول داده و گفته من زمان احتیاج دارم!!!

    من نمیدونم خدای بزرگم رو چطوری شاکر باشم که عمو و خالم رو بهم داد تا ازمون پشتیبانی کنند و خدارو شکر میکنم که همسر مهربونی چون علی رو بهم داد که حاضر شده بهمون فکر کنه و شاید هم یه شروع جدید به امید خدا!!! دوستای مهربونم همچنان از تک تک شما گلهام متشکرم و نیازمند یاریتون هستم تا به نتیجه برسم و خودم رو از نو بسازم!!!


    شیدای عزیزم من به کمک شما دوستای گلم تونستم به اینجا برسم و تازه اول راهم که انشالا به امید خدا و یاری شما دوستانم به اون ایدآل خودم برسم و خودم رو از نو بسازم و شوهرداری رو یا بگیرم! باز هم کمکم کنید لطفا!همتونو دوست دارم دوستای دلسوز و مهربونم
    ویرایش توسط سوده 82 : سه شنبه 01 مهر 93 در ساعت 16:13

  16. 10 کاربر از پست مفید سوده 82 تشکرکرده اند .

    anisa (سه شنبه 01 مهر 93), asal2013 (یکشنبه 04 آبان 93), fahimeh.a (شنبه 05 تیر 95), paiize (سه شنبه 01 مهر 93), نیکیا (سه شنبه 01 مهر 93), نیکا 55 (جمعه 02 آبان 93), آویژه (سه شنبه 01 مهر 93), آرام دل (پنجشنبه 03 مهر 93), دختر بیخیال (چهارشنبه 02 مهر 93), شیدا. (سه شنبه 01 مهر 93)

  17. #49
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 دی 94 [ 18:30]
    تاریخ عضویت
    1392-7-22
    نوشته ها
    178
    امتیاز
    3,383
    سطح
    36
    Points: 3,383, Level: 36
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 117
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    172

    تشکرشده 443 در 158 پست

    Rep Power
    39
    Array
    سلام سوده خانم

    یه متنی برات نوشته بودم که بعد از رفع محدودیت پست برات بفرستم اما حالا می بینم به لطف خدا و همت خودت جلوتر ازین حرفها هستی
    خوب کانالهای ارتباط مستقیمتون داره باز میشه
    ببین علی وقتی خودش بره و از زبون دکتر بشنوه ماجرای پارمیدا رو قبول می کنه
    می خواستم این حس بهش دست نده که تو از مشکل پارمیدا داری استفاده می کنی برای نزدیک شدن
    باز هم همون روشهای قبل رو در پیش بگیر
    یادت باشه بازهم فراز و نشیب خواهی داشت
    علی یک روز عصبانییه
    یک روز خسته است
    و....
    نا امید نشو
    تازه کارت سخت تر شده
    یک نکته رو بگم ولی قول بده نگران نشی : اگه دوباره اشتباه کنی دیگه فرصت برگشت نداری علی میشه مشابه یک بیمار که در برابر هر دارو و انتی بیوتیکی مقاومه مخصوصا وقتی به این مرحله رسیده و اینقدر بهت نزدیک شده
    قدمهاتو محکم ولی با تفکر بیشتر بردار
    قبل از هر رفتاری و حرفی خوب فکر کن
    نکته مهم : رمز موفقیتت این بود که هیچ انتظاری از علی نداشتی و خودت تنهایی جلو رفتی هنوزم همینطور باش هیچ انتظاری ازش نداشته باش اگه تا مدتها هم خبری از قرار صحبت نشد ناراحت نشو
    عجله نکن بهش زمان بده
    علی مثل یک بچه کوچیکه باید باهاش تاتی تاتی کنی تند بری میخوره زمین
    خدا هواتو داشته باز هم خواهد داشت
    موفق باشی
    ویرایش توسط آونگ : سه شنبه 01 مهر 93 در ساعت 17:56

  18. 5 کاربر از پست مفید آونگ تشکرکرده اند .

    del (شنبه 05 مهر 93), paiize (سه شنبه 01 مهر 93), دختر بیخیال (چهارشنبه 02 مهر 93), سوده 82 (سه شنبه 01 مهر 93), شیدا. (سه شنبه 01 مهر 93)

  19. #50
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 19 بهمن 04 [ 23:26]
    تاریخ عضویت
    1391-8-10
    محل سکونت
    جنوب
    نوشته ها
    1,664
    امتیاز
    48,038
    سطح
    100
    Points: 48,038, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 30.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    8,218

    تشکرشده 6,659 در 1,532 پست

    حالت من
    Ashegh
    Rep Power
    381
    Array
    سلامسوده جووووون خیلی خوشحال شدمسوده روزی که تووعلی برگردید پیش هم اینجا جشن میگیریم!!!!همه منتظر این لحظه هستنانشالا پارمیدا هم خپب میشه...نگران نباش خدا خیلی مهربون
    عمر که بی عشق رفت

    هیچ حسابش مگیر...

  20. 4 کاربر از پست مفید paiize تشکرکرده اند .

    fahimeh.a (شنبه 05 تیر 95), دختر بیخیال (چهارشنبه 02 مهر 93), سوده 82 (سه شنبه 01 مهر 93), شیدا. (سه شنبه 01 مهر 93)


 
صفحه 5 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. چگونه خودم را بازسازی کنم؟؟؟
    توسط تقدیر در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: سه شنبه 21 بهمن 93, 16:51
  2. کمک به فراموشی شکست ها و بازسازی زندگی
    توسط omidvaar در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: یکشنبه 23 شهریور 93, 21:44
  3. نیاز به بازسازی پس از سانحه جدایی دارم
    توسط فارهه در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: جمعه 20 تیر 93, 10:25
  4. آیا رابطه ای که تخریب شده قابل بازسازی است؟
    توسط Architect در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: یکشنبه 25 مهر 89, 13:32

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 01:56 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.