وپو و hsp عزیز ممنونم از نظراتتون.من با شما موافقم علت مخالفت من تمام موضوعاتی بود که شما مطرح کردید و اینکه به عنوان ی انسان به حق انتخاب من راجع به کار کردن ی نکردن بی توجهی شده بود.شاید مد نظر من اصلا کار کردن نبود بلکه گرفتن این حق انتخاب بود.وقت یمی گم همه یاحساسای خوبم ی دفعه بد شدن هم همینه.احساس کردم فقط منو برای بچه اوردن و بزرگ کردن می خواد(البته به قول مامانم بیشترین دلیل مردها برای ازدواج ارضای همین نیاز و بچه اوردنهولی حداقل می شد اینقدر واضح مطرح نشه) ولی ی سوال دارم ازتون؟ اگر دوروبرتون پر از دخترای مجرد باشه 30 سال به بالا و بدونید که شاید تا 30 سالگی و شایدم بیشتر و شایدم تا اخر عمر باید مجرد بمونید و سنتون به سرعت داره میره بالا و هر روز گزینه های مناسبتون کمتر و کمتر میشه چی؟ میگن هیچ انسانی نمیتونه 100 درصد معیارها رو داشته باشه.اگر مجبور باشید از چندتا دیگه از معیاراتون کوتاه بیاید و ی روز پشیمون بشید و فکر کنید کوتاه اومدن از این معیار در مقابل ی سری دیگه از معیارا خیلی خیلی بهتر بود چی؟ اگر همه خونواده بهتون میگفتن اشتباه کردین و پسر خوب کم پیدا میشه و به بختتون لگد زدید ،پرتوقعید و انتظار دارید شاهزاده با اسب سفید بیاد چی؟اگر بیشتر از همه خودتون خسته و کلافه این تنهایی مزخرف بودید و دوست داشتید سر و سامون بگیرید ...ایناست که منو دچار تردید کرده بیشتر از همه تنهایی و ترس از مجردی و پیدا نکردن ی همسری که معیارای منو داشته باشه.این همه خواستگار و زحمتاشو به نتیجه نرسیدن هیچ کدومش.بعضی وقتا با خودم میگم خدایا دست اونی که مال منه رو بگیر و بلندش کن و به من برسون.ولی کمکم نمیکنه.حکمتشو نمی فهمم .من اهل دوستی و ...کارای مزخرف دیگه نیستم. موقعیتش خیلی بهم پیشنهاد میشه اما من دنبال ی زندگی اروم و با ارامشم.معتقدم اگر پاک باشم ی همسر پاک خواهم داشت وگرنه هیچوقت نمیتونم انتظاری از همسرم داشته باشم.هر چی خدا می خواد و صلاح میدونه.توکل به من ارامش میده
![]()







ولی حداقل می شد اینقدر واضح مطرح نشه) ولی ی سوال دارم ازتون؟ اگر دوروبرتون پر از دخترای مجرد باشه 30 سال به بالا و بدونید که شاید تا 30 سالگی و شایدم بیشتر و شایدم تا اخر عمر باید مجرد بمونید و سنتون به سرعت داره میره بالا و هر روز گزینه های مناسبتون کمتر و کمتر میشه چی؟ میگن هیچ انسانی نمیتونه 100 درصد معیارها رو داشته باشه.اگر مجبور باشید از چندتا دیگه از معیاراتون کوتاه بیاید و ی روز پشیمون بشید و فکر کنید کوتاه اومدن از این معیار در مقابل ی سری دیگه از معیارا خیلی خیلی بهتر بود چی؟ اگر همه خونواده بهتون میگفتن اشتباه کردین و پسر خوب کم پیدا میشه و به بختتون لگد زدید ،پرتوقعید و انتظار دارید شاهزاده با اسب سفید بیاد چی؟اگر بیشتر از همه خودتون خسته و کلافه این تنهایی مزخرف بودید و دوست داشتید سر و سامون بگیرید ...ایناست که منو دچار تردید کرده بیشتر از همه تنهایی و ترس از مجردی و پیدا نکردن ی همسری که معیارای منو داشته باشه.این همه خواستگار و زحمتاشو به نتیجه نرسیدن هیچ کدومش.بعضی وقتا با خودم میگم خدایا دست اونی که مال منه رو بگیر و بلندش کن و به من برسون.ولی کمکم نمیکنه.حکمتشو نمی فهمم .من اهل دوستی و ...کارای مزخرف دیگه نیستم. موقعیتش خیلی بهم پیشنهاد میشه اما من دنبال ی زندگی اروم و با ارامشم.معتقدم اگر پاک باشم ی همسر پاک خواهم داشت وگرنه هیچوقت نمیتونم انتظاری از همسرم داشته باشم.هر چی خدا می خواد و صلاح میدونه.توکل به من ارامش میده

علاقه مندی ها (Bookmarks)