یکی از مواردی که باید سرش توافق داشته باشین با خواستگارتان طرز تلقی شما از چگونگی انجام نقش همسری و مادری است. که انگار در این مورد اصلا تفاهم ندارید.
ببین خانومی من خودم تمام خانم های خانواده و اقوامم شاغل هستند و خانواده مذهبی ای هم هستیم. اتفاقا از بچه هایمان نهایت مراقبت را می کنیم ، به کارهای خانه اهمیت بسیار زیادی می دهیم و خانه هایمان از خانه بسیاری از خانم های خانه دار تمیزتر و شیک تر است. به درس بچه ها ، به آموزش های مذهبی بچه ها و بازی و تفریح و تربیتشان نهایت اهمیت را می دهیم.
مادر ، خواهر و خاله من در مدرسه دبیر و مدیر بودند. دو خواهر از اقوام نزدیکمان با همسرانشان همکاری می کنند و برای خودشان کار راه انداخته اند و درآمد زیادی دارند. در عین حال با وسواس زیاد به بچه هایشان می رسند . مثلا یکی شان دکتر داروخانه است و داروخانه باز کرده است. برای بچه ها طبقه پایین داروخانه یک اتاق خوب با همه امکانات بازی و خواب و آسایش فراهم کرده است و بچه هایش را به آنجا می برد و مرتب خودش یا شوهرش به بچه ها سر می زنند. بچه ها آنجا را خانه دوم خودشان می دانند و خیلی لذت می برند. در عین حال مهدکودک هم می روند و کلی آنجا برنامه های مفرح دارند.
خواهر من که بچه دار شده بود خواهر زاده ام را پیش مادر و مادربزرگ و خود من می گذاشت و وقتی از مدرسه برمی گشت می آمد کنار بچه اش. بچه هم اتفاقا به خاطر تجربه مادر و مادربزرگم بسیار خوب و سالم بزرگ شد و تربیت شد. الان یک دختر ده ساله شیطان و شاد است.
چون کنار من که خاله اش باشم بزرگ شده خیلی با هم صمیمی هستیم و واقعا از زندگی لذت می بریم از بس که توی سر و کله من می زنددر حالی که من بسیار دیده ام بچه هایی که فقط در خانه و کنار مادر بزرگ شده اند بسیار بسیار وابسته هستند و آنقدر به مادر می چسبند که فکر می کنی بهشان چسب زده اند. به محض اینکه مادر حتی به یک اتاق دیگر می رود جیغشان بلند می شود و کنار هیچ کسی بند نمی شوند. در ضمن بچه های خونگرمی نیستند و زیاد با بچه های دیگر صمیمی نمی شوند. در حالی که دختر خواهرم چون به واسطه شاغل بودن مادرش کنار ما بزرگ شده بود به هیچ عنوان نه غریبی می کرد ، نه عنق بود و نه وابسته مادرش . خیلی هم بچه خونگرمی است.
خود من مادرم شاغل بود و معلم . باور کنید من به هیچ عنوان حتی یک لحظه ، حتی یک لحظه از بچگی تا به حال آرزو نکرده ای کاش مادرم خانه دار بود.
مادرم به واسطه تحصیلات و حضور در جامعه بسیار زن آگاه و آشنا به شرایط جامعه بود و چون با دختران زیادی سر و کار داشت خیلی خوب می دانست که چطور من را که دختر آخرش بودم تربیت کند. آنقدر که مادرم از من مراقبت کرد و به درسم اهمیت داد ( هیچ وقت در درس مشکلی نداشتم؛ چون مادرم معلم بود ) من بچه های زیادی را در کلاس مدرسه می دیدم که مادرهایشان خانه دار بودند و اصلا مادرهایشان به درسشان رسیدگی نمی کردند.
مادرم آنقدر به کارهای خانه رسیدگی می کرد و هنوز هم می کند که من کلافه می شوم و کم می آورم. مادرم از فعالیت چه در شغلش و چه در خانه لذت بسیاری می برد.
فقط همین قدر بگویم بزرگترین دلیلی که باعث شد من به سمت دوست پسر نروم همین نزدیکی با مادرم و تربیت او و آشنایی اش به شرایط جامعه و جوانها بود که به واسطه اشتغال در یک شغل مناسب به دست آورده بود.
آنقدر از اشتغال مادر خیر و برکت به زندگی من رسیده است که حوصله تان را سر می برد. برای همین حتی یک لحظه آرزو نکردم کاش مادرم خانه دار بود.
شما آقایان واقعا از تربیت کردن بچه و خانه داری و شرایط خانم ها چه می دانید که اینقدر راحت قضاوت می کنید
می بینی انتظار عزیز این تجربه من بود که برایت گفتم. تمام عمرم به همین منوال گذشته است و الان خوشبخت هستم. انتظار عزیز شما می توانی با مردی ازدواج کنی که اینقدر سریع و بدون علم و آگاهی راجع به شرایط
خانم ها قضاوت نکند و دید بازتری به شرایط داشته باشد. ربطی به مذهبی بودن یا نبودن ندارد. گفتم که هم پدر و هم مادرم مذهبی هستند. ربط به طرز تفکر و شرایط زندگی یک خانواده دارد. شما لازم نیست به خاطر ازدواج از یک زندگی شاد و پر تحرک و پر از تجربه محروم شوی عزیزم .
می دانی من بیشتر روی چه چیزی تاکید دارم ؟روی این نکته که با مردی ازدواج کنی که تو را آنقدر دارای شعور و عقل و تدبیر و درایت بداند که چنین حرف های زننده ای را مطرح نکند. آنقدر به تو اعتماد داشته باشد که بداند شما نقش خودت را به عنوان یک مادر و همسر به خوبی ایفا خواهی کرد و نیازی به آقابالاسر نداری. با مردی ازدواج کنی که خوشحالی تو را خوشحالی خودش بداند و تو را یک آدم متعصب تصور نکند که نمی توانی براساس شرایطی که داری برای زندگی ات تصمیم بگیری و به خانواده ات ضربه خواهی زد. برعکس تو را یک زن انعطاف پذیر و مدبر بداند که بهترین ها را برای شوهر و خانواده ات رقم خواهی زد .
وقتی روح دوتا آدم به هم نزدیک باشد به هم اعتماد خواهند کرد و اینقدر خشک و خشن با هم برخورد نمی کنند. حتما متوجه منظورم شدی که روی اشتغال تاکید ندارم بلکه روی طرز فکر و طرز تلقی یک مرد از شما تاکید می کنم.
عزیزم واقعا می توانی با مردی که اینقدر برایت شرط و شروط می گذارد ، ذره ای به تو اعتماد ندارد و اصلا دنیای تو را و توانایی تو را درک نمی کند ، یک زندگی شاد داشته باشی؟ واقعا با مردی که اینگونه رفتار می کند می توانی یک حس قشنگ عشق و صمیمیت را داشته باشی و از درون قلبت بهش نزدیک باشی ؟
خوب روی حرف هایم فکر کن و ببین ته قلبت چه می گذرد . این خیلی مهم است .







در حالی که من بسیار دیده ام بچه هایی که فقط در خانه و کنار مادر بزرگ شده اند بسیار بسیار وابسته هستند و آنقدر به مادر می چسبند که فکر می کنی بهشان چسب زده اند. به محض اینکه مادر حتی به یک اتاق دیگر می رود جیغشان بلند می شود و کنار هیچ کسی بند نمی شوند. در ضمن بچه های خونگرمی نیستند و زیاد با بچه های دیگر صمیمی نمی شوند. در حالی که دختر خواهرم چون به واسطه شاغل بودن مادرش کنار ما بزرگ شده بود به هیچ عنوان نه غریبی می کرد ، نه عنق بود و نه وابسته مادرش . خیلی هم بچه خونگرمی است. 

علاقه مندی ها (Bookmarks)