سلام
ببینید شما احتمالا موقع درس خوندن سرتون درد نمی گیره،ولی موقع تست زدن این مشکل به وجود میاد؛ اولا که بهتره با یه پزشک مشورت کنید، ولی چیزی که مربوط به شناخت درمانی میشه اینه که شما باید ببینید ،اون موقع چه افکاری دارید ،مثلا قبل از شروع آزمون به خودت میگی که "باید" همه ی تست ها رو بزنم،تفکر باید همون اول کار به شما استرس القا میکنه ،بعد یه تست رو نمیتونید بزنید تفکر همه یا هیچ به شما میگه محاله دیگه همه ی تست ها رو بزنی و همین طور سایر خطاهای دیگه قطار میشند برای سایر افکار منفی ! ،در حالی که در حالت بدون این خطاها شما از 40 تا تست باید راحت 35-36 تاش رو بزنید ،وقتی نمیتونید ،اگر خوب درس رو خونده باشید،همین قدر که کتاب درسی رو مسلط باشید منظورم هست، یعنی افکار شما نمیگذارند این سوالات رو حل کنید و خوب اضطراب میتونه باعث سردرد هم بشه.
ببینید ،مسئله الان اصلا کنکور و از این حرفا نیست ، مسئله الان این ده خطاست ؛ شما باید بخوای که فکرت رو عوض کنی و براش تلاش کنی ؛از این به بعد هر چیزی که باعث یه احساس بد برات میشه رو روی کاغذ بنویس مثلا "نمیتونم تست بزنم" بعد احساساتت رو بنویس مثلا "استرس"،"ناراحت"و...، بعد بیا افکارت رو با توجه به دو مورد قبلی بنویس مثلا " اگه نتونم همه ی تست ها رو بزنم چی؟"،مرحله ی بعد اینه که بیای خطاهای شناختی رو شناسایی کنی که در این مورد میشه :"پیش گویی-تفکر همه یا هیچ"، اخرین مرحله یه واکنش منطقی به این فکره مثلا " من درس رو کامل مطالعه کردم پس تست ها اگر استاندارد باشند میتونم جواب بدم ، اگرم استاندارد نباشند توقع پاسخ دادن به اونها منطقی نیست و من کار غیر منطقی نمی کنم." بعد اصلا بدون در نظر گرفتن اهداف آموزشی فکر منفیتون رو مورد آزمون قرار بدید یعنی برید تست ها رو بزنید با این ذهنیت که "آیا فکر من درسته یا نه؟ واقعا نمیتونم تست بزنم؟" وقتی یه مقدار آروم بشید میبینید میتونید حل کنید البته 40 تا تست رو با هم بزنید بعد تصحیح کنید تا از همون اول کار تفکر همه یا هیچ روتون اثر نذاره در آخر سرهم مثلا از 40 تا 33 تاش رو درست جواب دادید ،حتما نیمه ی پر لیوان رو ببینید (توجه به امر مثبت).
در مورد پیش دانشگاهی مجددا دارید پیشگویی میکنید ؛ من 5 سال قبل مدرک پیش ریاضی گرفتم؛از این خبرا نیست،کی گفته!؟،مفاهیم دیفرانسیل رو توی حسابان خوندید فصل اولش در مورد سری ها و اون آخراش که در مورد انتگراله یکم جدیده ولی سخت نیست به خصوص انتگرالش که آبکیه،هندسه تحلیلی با مفاهیم آشنایید ولی از بعد برداری به هندسه نگاه میکنید،تو دانشگاه خیلی کمکتون میکنه،ریاضیات گسسته یکم اذیت میکنه(باز نه خیلی) ، شیمی خیلی ساده است (کلا شیمی 2 به نظر من سخت ترین بود البته نه سخت مطلق!)،فیزیکتون بخش های مکانیکش رو تو فیزیک 2 آشنا هستید ؛مباحثش سخت نیست ولی یکم زیاده و وقت باید بذارید روش، آخراشم که میرفت توی الکترومغناطیس و کوانتوم و حالت جامد،که خوب چون در حد الفبا هم درس نمیدند فقط مفاهیم، تو کتاب درسی هست و گرنه از اسمش نترسید! اتفاقا خیلی هم جذابه! بقیه درسام که حفظیند،مثلا کتاب زبان پیش واقعا یکی از بهترین کنابای آموزشی زبانه که اگه کتابای قبلی هم به همین سبک نوشته میشد انقدر مشکل زبان ما نداشتیم.
کلا فکرتون رو عوض کنید ؛دونستن اینا کافی نیست باید بخواید و عمل کنید،حالا باز مثل پست قبلیتون یه پست بزنید که توش پر از خطاهای شناختی باشه!!
کتاب از حال بد به حال خوب رو بخرید و به تمرین هاش عمل کنید.کمکتون میکنه.
موفق باشید.
من دیوانه چو زلف تو رها میکردم / هیچ لایقترم از حلقه زنجیر نبود
ویرایش توسط m.reza91 : یکشنبه 05 مرداد 93 در ساعت 14:40
علاقه مندی ها (Bookmarks)