سلام دوسن خوبم جناب من بدون سحر.احتمالا این سحر هم استعاره از اون خانم هست اگه اسم واقعیشون نباشه (که درستش هم همینه)
وقتی احساساتت رو میخوندم و شرایطت رو بیش از 90 درصد با هم تشابه داشتیم مخصوصا احسالسات مشابه ای که داشتیم همین نمونش پست اخر شما !! یه زمانی منم اخر ترم های زوج یا موقعی که عید میشد دانشگاه تعطلیل میشد این حس ها بهم دست میداد!! یادش بخیر الان یادم اومد یه طوری شدم خیلی وقته سعی میکنم به این چیزا فکر نکنم. به جز مواردی مثل این که میخوای بری خارج و سربازی معاف هستی
اما در ماجرای شما چند نکته ی کلیدی هست که من میگم توجه داشته باشی
1- اون خانم از شما یک سال بزرگتر هستند من از روی پست هاتون بدون تعارف میگم حدس میزدم سن بیش تری داشته باشید و اصلا نمیگم از اون خانم کمتر متوجه هستید و.. ولی بحث ظاهر رو قبول دارید نمیشه کتمان کرد ؟؟ قبول کنید الان نهایتش هم سن میخورید یا اون خانمی کمی از شما بزرگتر احتمالا ..شما الانو نبین فکرشو بکن بعد فرزند دار شدن واقعا یکم سن خانم ها میاد بالاتر و طراوتشون کم تر میشه (اگه ایثن بندو قبول نداری و دلایل قانع کننده ای داری اشکال نداره دلایلتو نگو چون خود من یه زمانی مخالف سر سخت این بند بودم و کلی دلیل داشتم نه اشکالی نداره و.. ولی الان شخصا به این نتجه رسیدم این حقیقتی قابل انکار هست که شما هم اگه الان قبولش ندرای بعد ها بهش میرسی )
2- اون خانم گفتید با یه پسری از دانشگاتون قصد ازدواج داشتند..ببنید به هر حال ه ادمی ممکنه توی سن کم اشتباه کنه اما ..این موضوع مطمئن باشید باید براتون کامل حل بشه ...من راجب این موضوع میخواستم یه سری چیزهایی رو بگم..ظاهرا شما با این قضیه مشکلی ندارید...(میدونی این بند خودش کلی جای بحث داره که جاش این جا نیست..میترسم نظرمو بدم سو تفاهم بشه..به هر حال این مورد رو برای خودت برای یه بار و همیشه حل کن و این نظر شخصی خودت مهم هست)
3- مهم تر از همه شما داری حرف از رفتن میزنی !! از کجا معلوم اون دختر هم بخواد بره اون ور اب ؟!؟ اصلا خانوادش اجازه بدند !؟؟! این خودش یه موضوع بسیار مهمی هستش !! شما چطور با این که میخواید برید خارج و.. برای خودتون این قدر رویا پردازی میکنید و حتی میگید چون میخواید با هم برید خارج مشکل ندارید با یه سری از کارهاشون و.. من برای خودتون میگم
خواستم بگم شما موضوعات مهمی رو پیش رو داری با فرض این که تمام بند های بالا برات حل شده باشه
ببین دوست من من تجربه ی شخصیم رو میگم
خانمی که من زیر نظر داشتم حدود سه سال !! دقیقا مثل شما !! نگاه و..
و فکر میکردم اگه از من خوشش نیاد حتما بدش هم نمیاد و منم نسبت به بقیه شرایطم خیلی بهتر بود و هست و البته بگم این خانم از کسانی بود که هیچ پسری هم باهاش هم کلام نمیشد و نشده بود!! دست نیافتنی بود و توی مدت 4 سال یه بار هم براش حاشیه ای درست نشد و استه راهشو رفت و اومد و خلاصه خیلی قبولش داشتم و دارم
به هر حال منم مثل شما تردید داشتم اونمنه برای رفتن به خارج !! برای این که ارشدم رو یه جای تاپ ادامه بدم و کلا هم قید این خانم رو بزنم و هم قید ازدواج رو لااقل برای چند سال دیگه...ولی این قدر این خانم برام مهم بود رسیدن ایشون رو به ادامه ی اتحصیل ترجیح دادم!! خواستم بگم اگه اون خانم بگه باهات ازدواج میکنم به شرطی که ایران بمونی ایا حاظری به خاطر ایشون قید خارج رفتن رو بزنی ؟!؟!
به هر حال من پی همه چی رو به تنم مالیدم و از این خانم خواستگاری کردم و از طرف خانواده که بدونه چقدر مصمم هستم ولی کلا جواب ایشون منفی بود هم خودشون و هم خونوادشون و انگار من با ایده الی که این خانم و خانوادشون داشتم کلی تفادت داشتم..
امام من چند تا حسرت خوردم !! یکی این که یه خانمی به این خوبی قسمتم نشد..ولی میخوام یعه چیزو بهت بگم دختر خوب واقعا کم نیست..شما شرایطتت درست و خوب باشه اون قدر دخترخوب هست که بهش عشق بورزی حتی بیش تر از عشقی که نسبت به این خانم الان داری (هر چند این که اینا عشق نیست خودش کلی جای بحث داره ) به هر حال دوست خوبم..حسرت بیش تر من میدونی چی بود ؟!؟ این بود که هر از گاهی به این خانم فکر میکردم..اگه بدونی همین ماه اخر چقدر بهشون فکر کردم و دست دست میکردم برم بهش بگم نرم خدیاا چیکار کنم
دقیقا مثل الان شما.. البته من اگه دست دست میکردم چون شرایطم جور نبود..مطمئن باش اگه شرایطم مثل شما بود و سربازی معاف بودم لحظه ای درنگ نکرده بودم و حتی یکی دوسال پیش ازش خواستگاری می کردم !! من هر چی زمان برام میگذشت بهتر بود.. به هر حال یه تجربه برام شد یا از دختری خوشم نیاد یا اگه اومد اگه بعد یه مدت زیر نظر گرفتن دختر خوبی به نظر بیاد سریع اقدام می کنم و دیگه الکی پیش خودم خیالبافی و فکر نمیکنم و سعی میکنم با واقعیت ها خودم رو رو به رو کنم...
میدونی من از اون روزی میترسم که شما حتی همین الان دقیقا همین الان بری خواستگاریش بعدش ببنی اصلا به شما هیچ موقع به چشم هسمر نگاه نمیکنه بنا به هر دلیلی !! بعدش کلی افسوس میخوری از این همه که گفتی اون اون این قدر احساسا خرجش کردی و.. به هر حال خیلی ناراحت میشی
شما نگفتی خوانوادت برات پا پیش میزارند یا نه و...
ولی چند تا توصیه دوستانه دارم
یا مردانه با خوناودت صحبت کن و از اون خانم خواستگاری کن رسمی...به هر حال قسمت این نیست بشینی گوشه ی خونه بگی خدایا اگه بخوای برام سه سال نگهش میداری مخصوصا این که اون خانم دیگه الانا توی اوج هستش و بیش تر خواستگار دارند و در عوض شما هر چه سنت بره بالاتر شرایطتت بهتر میشه..پس اون بنده خدا هم باید بدونه که شما دوسش داری و..
اگه بحث خارج رفتنت اکی هست اگه وقعا اون خانم کسی هست که یه عمر باهاش زندگی کنی وافسوس نخوری و.. همین روزها یه اقدامی بکن..به هر حال من چون نمیدونم میخوای حتما بری خارج یا نه زیاد توضیح نمیدم شما بگو تصمیم نهاییت چی هست تا نظرمو دوباره بگم ولی اگه میخوای بری خارج شاید بهتر باشه فراموش کنی اون خانم رو
اما اگه شرایطش رو نداری خوناودت الان برات کاری نمی کنند و بنا به هر دلیلی نمیتونی الان خواستگاری کنی بهت توصیه میکنم از همین الان فراموش کن اون خانم رو..از این رویاا ها که اگه قسمتم باشه سه سال میمونه و.. لطفا بیا بیرون..من نمیگم نشدنی هستش ولی شما الان زندگیتو تحت تاثیر قرار داده..شما اگه اون قدر میتونی خودتو کنترل کنی الان کامل این خانم رو بزاری کنار سه سال دیگه شرایطتت اکلی شد بری خواتسگاریشون مجرد بودند و قسمت هم شدید چی بهتر و اگه غیر این بود خب میگی راحت قسمت هم نبودیم!!
ولی این طوری نیست شما الان درگیر شدی بد جور..دوست من شما سن خیلی خوبی داری...سربازی معافی ..دانشگاه خوب بودی و.. باور کن بچسب همین ارشدت رو هم بگیر و کنارش همون کارایی و ایده هایی که میگی رو هم عملی کن بهت قول میدم اون قدر دختر خوب باشه بری خواستگاریش و همین حس ها رو بهش داشته باشی و .. بهم اعتماد کن..
کاری و طوری رفتار نکن که بعد ها افسوس بخوری... من درسته خواستگاری کردم و وبرام همه چی تموم شد و دیگه افسوس نمیخورم یه هم کلاسی داشتم و.. ولی خب شرایط کاریم بهتر بود..قصد خارح نداشتم ..خانوادم پشتم بودند..شما هم اگه این شرایطو داری ادقدام کن کلا افسوس نمیخوری چی بشه چی نشه..
در غیر این صورت بعد ها افسوس خواهی خورد.








علاقه مندی ها (Bookmarks)