برای مشکلتون راه حلی ندارم. اما بد نیست مطالبی رو عنوان کنم.
عنوان شما خودش رو نقض می کنه.
فلسفه اصالت وجود یا مکتب اگزیستانسیالسم که ازش صحبت می کنید با نیازی که مطرح کردید در تضاده. اگر بخوام واژه اگسزییستانسیال رو به ساده ترین شکل ممکن بیان کنم میشه تنها رها شدن در هستی.(دوستانی که میخوان دقیق تر بفهمن یکی از کتابهای آلبر کامو رو بخونن)
کسانی که پیرو این مکتب هستن تمام وابستگی ها و حتی گاهی ذات و ماهیت انسانی رو نقض می کنن. تنهایی به قدری وسیع میشه که انگار هیچ نیست و به مرز پوچ گرایی می رسه. این نوع تنهایی نه ناراحت کننده است نه ناامید کننده. مسخره است! کافکا با تمسخر بهش نگاه می کرد و نیچه نشست رو ویلچر و زل زد به این همه هیچ!
همین که میگید خانوادتون متوجه تنهایی شما شدن؛ بر اساس اصل تقدم ماهیت بر وحود و مبحث اصالت؛ نشان از این داره که شما به هیچ وجه تنها نیستید!!! ضمنا حس وجودی ربطی به جمعیتی که در اطراف شما هستن نداره. انسان رها شده حتی اگر همه گیتی به دنبالش باشن.
تنهایی اگزیستانسیال کسی رو گرفتار نمی کنه یا حداقل فرد خودش رو گرفتارش نمیدونه. برعکس رها شده. از این مکتب به عنوان یه روش درمانی هم استفاده میکنن (کتاب وقتی نیچه گریست رو پیشنهاد می کنم). به این ترتیب شخص با همه ترس ها و ناراحتی هاش از این دنیا مواجه میشه و میبینه که در حقیقت "هیچی" نیستن؛ این خودشه که برای خودش و هستیش تصمیم میگیره و از این طریق به آرامش میرسه. اگزیستنسیالیست -یا به عبارتی "سارتر" از بنیان گذاران این مکتب- دقیقا میگه که هیچ چیز از حیطه اختیار و مسئولیت ما خارج نیست.
همین بتهوون (نمیدونم پیرو این مکتب بوده یا نه!) در تمام زندگی دیوانه وارش، از لحظه تولد تا دم مرگ مشغول جدال بود و لحظه ای آروم نمیگرفت. فکر کنم اصلا ناامیدی (و حتی امید) براش واژه تعریف نشده ای بود.
آقای فرهنگ شما رو توصیه به رهبانیت نکردن. کسی هم ازتون نمیخواد که با ورزش به جنگ نیازهای طبیعیتون برید اما ظاهرا خودتون تصمیم گرفتین با غرق شده در فلسفه برای خودتون منطق بتراشید. غافل ار اینکه قبل از فلسفه باید با حکمت آشنا بشید و برای رسیدن به حکمت آرامش درونی لازمه. وگرنه آثارش هزاران برابر مخربتر از خودارضاییه.
علاقه مندی ها (Bookmarks)