تخیلات شما آسیب رسان هست . واقع گرایی می گوید طرح و نقشه و برنامه برای زندگیت داشته باش و اینکه چشم اندازی ترسیم کنی برای آن برنامه و اهداف واقع بینانه کاملاً با خیال پردازی ها فرق می کند .
برای نمونه آسیبی که شما از این خیال پردازیها دیده ای را یادآوری می کنم . دورانی که به آن دختر علاقمند بودی و قطعاً خیال پردازیها از بدست آوردنش و زندگی در کنارش و لذت این زندگی رمانتیک و .... داشته ای و طبیعی هست که تمام وجودت وابسته به لذت این تخیلات شد و نتیجه آن افسردگی بعد از محقق نشدن این رویاها شد .
به نظر شما چرا این همه معصومین از آرزوهای دور و دارز نهی کرده اند ؟ چرا در قرآن آمده است که ان الله لا یحب کل مختال فخور ؟ ( چرا خدا اعلام کرده که اهل اختیال یعنی خیال پردازان را دوست ندارد )
به نظرم شما اول باید روی تعارضات خود کار کنید یعنی مثلاً در زمینه مشاوره گرفتن خود را یکدله کنید و یا از آن روانشناس غربی مشاوره بگیرید و دربست راهکارهای ایشان را بپذیرید یا از همدردی ..... چون پر واضح هست که بین نگاه و نگرش آن روانشناس و همدردی از بسیاری جهت تفاوت ماهوی وجود دارد و لذا شما هم بخواهی گوشت به اینجا باشد هم به آنجا خود را سرگردان ساخته ای و چون بنده مشاهده می کنم که شما بیشتر تمایلت به پذیرش نظرات روانشناس غربی هست پس به راهکارهای ایشان عمل کنید و بهتره دیگر در همدردی مشاوره نخواهید .









علاقه مندی ها (Bookmarks)