این اقا همونه که می خواستی واسه هیپنوتیزم بری پیشش؟
یه جا نوشتی که با کمک روانشناسا و مشاورا توی این چند سال تونستی خودتو بهتر بشناسی. باشه. پس برات سودی داشتن. اما الان مگه قرار نبود دو هفته فقط و فقط روی ارامش ذهنت تمرکز کنی؟ چرا باز با این مشاور و اون مشاور هی در تماسی؟
حداقل همون دو هفته ای که می گی رو بیا خودتو از شلوغی و مشاور و روانشناس و اعصاب خوردی و این چیزا دور نگه دار. سعی کن فکرتو ارام کنی و تا حد ممکن به چیزای زاید فکر نکنی. همون تاپیک بهار زندگی خوبه واست. به هیچ چیز اضافی فکر نکن. نه عشق نه دوستت نه فلان روانشناس نه نظریه ی روانشناس نه دعا نه خدا نه پولی که فلان جا دادی و نه هیچ چیز دیگه.
هر کار که می کنی توی دو هفته فقط روی همون کار تمرکز کن. اگه هم فکرت یه لحظه پرید به خودت بگو عیبی نداره دوباره روی کاری که می کنی تمرکز کن. روی ظرف شستن روی غذا درست کردن روی غذا خوردن روی راه رفتن روی ریتم ارام نفس کشیدن و هر کاری که در هر لحظه ای مشغول انجامشی فقط روی همون تمرکز کن.
پیاده روی و دوش در حد خیس شدن سریع روزانه (نه حموم طولانی) موسیقی بی کلام ارام اینا همه توی اون تاپیک هست. غذای سالم شامل سبزیجات. و ...
بعد از دو هفته نتیجه اشو نگاه کن. دو هفته فکر و جسمتو سلامت و دور از دغدغه نگه دار.
تو تا وقتی وسط گودی که نمی تونی بگی این عشقو می خوای یا نه. وقتی ادم وسط یه ماجراست نمی تونه خیلی چیزا رو درست ببینه. یه کم که فاصله پیدا کنی باعث میشه که ارام تر بشه فکرت. و این ارامی باعث میشه بتونی در ارامش و بی استرس یه چیزایی رو ببینی که قبلا نمی خواستی و یا نمی دیدی.
مگه نمی گی روزه می گرفتی؟ خوب این دو هفته رو یه جور روزه یه جور تزکیه نفس یه جور محبت به خودت به فکرت در نظر بگیر. فکر و جسمت رو در سلامت بهداشت ارامش قرار بده. دو هفته از همه اون روانشناسا و همه اون دعا ها همه اون عالمان مذهبی اخبار اهنگ های با صدای خواننده ادمای رو اعصاب و همه چیزای اضافی دوری کن.
بعد از دو هفته بیا بگو نتیجه اشو.
ادم شبا می خوابه. این خواب اگه درست باشه باعث میشه برای روز بعد بتونه درست و دقیق کار کنه و فکر کنه. تو ده سال بی وقفه پی یه ماجرایی. دو هفته به خودت ارامش بده. بعدش راجع بهش فکر کن.
من تا چند سال پیشا واقعا خوابم خوب بود. خیلی عمیق بود. هر بلایی هم سرم میومد می خوابیدم بیدار میشدم برام دور دور بود. ارامش داشتم. اما یه اتفاقاتی برام افتاد که دیگه حتی موقع بیداری هم احساس امنیت کافی نمی کنم. الان چند ساله خواب عمیق و با کیفیت ندارم. توی روز هم به خاطر اون احساس امنیت نکردن نمی تونم کامل روی کاری که می کنم یا درسی که می خونم تمرکز کنم. به محیط اطرافم اعتماد ندارم ناخوداگاه. و ناچارم نصف انرژی و حواسمو چه خواب چه بیدار بذارم برای این محیط اطراف. نتیجه اش هم خستگیه. خستگی ای که باعث شده هم کارامو درست و کامل نکنم هم اعصاب خوردی های ناشناس برای خودم داشته باشم.
پس لطف کن دو هفته بعد از ده سال استمرار در فکر کردن به این چیزا به خودت محبت کن. ارامش داشته باش در فکر جسم و روانت. و اگه هم خواستی عاشق کسی باشی این دو هفته فقط عاشق خودت باش. فربون صدقه خودت برو.
موفق باشی.








علاقه مندی ها (Bookmarks)