خیلی متشکرم از شما. علت طلاق اینطور که گفتن خانواده دختر بودن که خیلی دخالت می کردن و خودشون با هم هیچ مشکلی نداشتن و هنوز هم بهش علاقه داره. بنده خدا همون اوایل گفتن که ازدواج کردن و جدا شدن. برای تسکین؟ نمیدونم. از جداییشون حدود یکسال و نیم میگذره. خودش هنوز به نامزد قبلیشون علاقه داره. واسه همین نمیخواست ازدواج کنه اما دارن مجبورش میکنن.
ممنون.میدونم چی میگین. اما علاقه من چی میشه؟ من اصلا نمیتونم لحظه ای هم بهش فکر نکنم. من واقعا دوسش دارم. تنها پسریه که به دل من نشسته. من نه دوست پسر داشتم. هیچ خواستگاری رو هم نمی پسندیدم. اما این آقا رو از ته ته دلم دوست دارم.تنها خانم،
ایشون به شما گفتن که من هنوز به نامزد سابقم علاقه دارم،
من ازدواج ناموفق داشتم،
دارم می رم خواستگاری ...
با چه زبونی بهت بگه نمی خواد باهات ازدواج کنه؟
+++++++++++++++++++++++++++++++++++
پسری که یه بار ازدواج ناموفق داشته و 29 سالش هست را که به زور نمی شه ببری خواستگاری !!
اگر هم بشه،
یعنی خیلی ناتوان و بی عرضه است که تا این حد اختبار زندگیش را داده دست دیگران.
یه بار ازدواج کرده و با این که همسرش را دوست داشته، جدا شده ( یک ضعف بزرگ ! )
الانم داره بدون رضایت و اختیار پشت سر یه عده راه می افته بره خواستگاری؟
اونوقت این آدم بی اراده و تابع دیگران که ذره ای اختبار زندگی خودش را نداره، همه معبارهای شما را داره؟
دلیل جداییشون مشکل با شخص همسرشون نبوده، و هنوز هم واقعا دوسشون دارن. و همین علاقه باعث شده به ازدواج با کس دیگه فکر نکنه تا حالا. اما حالا دارن مجبورش می کنن برای ازدواج. خودش راضی نیست. حتی گفتش شاید یه بهونه بیاره و بگه نه. من گفتم اینکار رو نکن.
وقتی به من گفتن که میخوان برن خواستگاری، من گفتم برو. تشویقش کردم گذشته رو فراموش کنه و ... . یعنی از علاقه خودم هیچی نگفتم. اشتباه کردم؟












علاقه مندی ها (Bookmarks)