من خودم با خواستگاری موافقم اما نه به روش ده هزار سال پیش . یک خواستگاری امروزی همراه با رابطه ، تحقیقات و مشاوره. بعد از همه اینها اگر آدم علاقه ایجاد شده و عقل و دلش یک چیز می گوید ازدواج می کند.
من اصلا و ابدا از ازدواج فامیلی خوشم نمی آید. اینقدر توی زندگی ام آدم های معلول حاصل این ازدواج ها را دیده ام که برای هفت پشتم بس است. نمی خواهم بگویم چه دیده ام اما اگر بهترین آدم دنیا هم باشد اگر فامیل باشد ازدواج نمی کنم. خود پیامبر هم فرموده اند با خویشان نزدیک خویش ازدواج نکنید چون این کار فرزندانی ضعیف در پی دارد.
مطمئنا با نیم ساعت حرف زدن در اتاق هم نمی شود ازدواج کرد. اما یک سوال : مگر هنوز هم کسی این طوری ازدواج می کند. من حتی در خواستگاری هم ندیده ام کسی این طوری باشد. در همه خواستگاری هایی که من دیده ام حداقل یک ماه دختر و پسر با هم حرف زده اند. حداقل. البته من تهران زندگی می کنم. شاید بعضی شهرستان ها این طوری باشد. به هر حال برایم این الگویی که از خواستگاری ارائه دادید کمی عجیب به نظر می رسد.
در مورد عشق و علاقه پیشنهاد می کنم مصاحبه های دکتر شیری را بخوانی. خیلی قشنگ توضیح می دهد. ببین اصل حرفش این است که این حالتی که در ذهن جوان ها است بعد از شش ماه تا دو سال از بین می رود و زندگی روال عادی به خود می گیرد. به قول خودمان یک عاشقانه ساده. من وبلاگ عاشقانه زیاد خوانده ام. همه وقتی ازدواج می کنند تا مدتی که نامزد هستند همین من برات می میرم و از این حرف ها می زنند. اما بعد که می روند زیر یک سقف با زندگی واقعی و مسئولیت روبه رو می شوند. مثلا یک آقا باید خانه تهیه کند کار کند خرجی بیاورد مواظب زنش باشد و روابط خانوادگی را مدیریت کند . این آقا اگر می خواهد زندگی را اداره کند دیگر نمی تواند جوان عاشق پیشه ی سه سال قبل باشد که همه هم وغمش کادو گرفتن و اس دادن و پیدا کردن شعرهای رمانتیک بود. زندگی این طوری نمی گذرد. ناچار مرد باید نقطه تمرکزش را عوض کند. زن هم به نوع دیگر.
بعد تازه که زندگی جدی می شود اختلاف ها و عیب های طرفین خودش را نشان می دهد. تا وقتی خوشی و گردش عاشقانه است همه خوبند و بهترین. موقع کار است که آدم ها شخصیت خودشان را نشان می دهند.
اما دوست داشتن بین زن و شوهر با دوست دختر و دوست پسر فرق می کند. خیلی هم فرق می کند. دو مسیر متفاوت از هم است. ببین در دوستی همه چیز خیلی بیش از حد شسته رفته است. مثل خانه ای که تازه برای عروس چیده اند که همه بیایند دیدن کنند. همه چیز گلدوزی شده همه چیز تزیین شده و... . این رابطه جوری طراحی شده که این طور باشد. که آدم ها مدتی از واقعیت دنیا دور شوند و در رویاها زندگی کنند. جایی که هیچ ختلافی نیست ( اگرچه هست اما شما نمی بینی ) جایی که چیزی بالاتر از وصال وجود ندارد . اما زندگی واقعی این طور نیست. در زندگی مشترک زن و شوهر هر چیزی هست دیده می شود و دیگر نمی شود در رویا زندگی کرد. دیگر کسی مثل والدین هوای تو را ندارند و خودت مسئول همه چیز زندگی ات هستی. پس باید چهار چشمی مراقب زندگی باشی و از خیالات بیایی بیرون.
رابطه دوستی وجه اشتراک عمیق هنوز وجود ندارد. برای همین می بینی که این همه کادوی ولنتاین و دستبند عشق و از این چیزها به وجود آمده تا پیوند بین طرفین باشد. ببین دو طرف نه خانه مشترک دارند نه مال مشترک دارند نه هیچ چیز مشترک دیگری. فقط جاهایی قرار می گذارند و هم را می بینند. اما زن و شوهر همه چیزشان مشترک است. بچه های مشترک خانواده مشترک خانه مشترک مال مشترک و.... . پس نیازی نیست که با چیزهایی مثل جاسوئیچی های رمانتیک به هم وصل شوند. آنها عمیقا به هم وصل هستند.
اینها فقط پاره ای از تفاوت های زندگی مشترک و رابطه دوستی است. وقتی نوع رابطه متفاوت است نوع احساسات و نوع ابراز احساسات متفاوت است. انتظارات متفاوت . مثلا دختری که تا دیروز با یک کیف دستی و یک رژ لب همرنگ کیف دستی در آسمان سیر می کرد حالا انتظار دارد مردش برای او غذا فراهم کند پول آب و برق را بدهد در مقابل خانواده احترامش را نگه دارد و... . چرا ؟ چون زمان دوستی خانه پدرش بود و نیازهایش تامین می شد و پسر فقط لازم بود احساسات رمانتیک دختر را ارضا کند. اما حالا دختر دیگر در خانه پدر نیست و در خانه شوهر است. اگر شوهر سهل انگاری کند باید وسط خیابان زندگی کند ونان خشک بخورد . اگر پسر احترامش را حفظ نکند خانواده پسر نیز هیچ احترامی به او نمی گذارند و تحت فشارش قرار می دهند. دیگر چندتا حرف عاشقانه و یک کادوی ولنتاین دردی از زندگی دوا نمی کند.
خوب اینها فقط کمی از تفاوت های زندگی مشترک و رابطه دوستی است. بین همه زن و شوهر ها هم هست. چه کسانی که دوست بوده اند و چه کسانی که با واسطه ازدواج کرده اند.
اما مشکلات ازدواج که گفتی برمی گردد به مهارت های زندگی . برمی گردد به فکر درستی که آدم ها باید داشته باشند. برمی گردد به اطلاعات مطالعه و درکی که زن و شوهر از زندگی مشترک دارند.
متاسفانه در خیلی از خانواده های ایرانی ازدواج یک میدان رقابت است که باید طرفت را زمین بزنی و برنده شوی. متاسفانه مناسبات آسیب رسان در خانواده های ایرانی وجود دارد که باعث این مشکلاتی می شود که شما می بینید. ریشه علاقه و محبت را خشک می کند .








علاقه مندی ها (Bookmarks)