نگار جان خیلی خوشحالم شما دختر منطقی هستی و مطمئنم میتونی زندگیتو بسازی . درسته بعضی از مادر شوهرا بنا به دلایلی بیش از حد به پسرهاشون وابسته میشن و وقتی که اون ازدواج میکنه احساس میکنن عروس خانم میخواد پسرشو از دستش بگیره برای همین حالت تدافعی میگیرن و به نظر خودشون مثلا دارن زندگی پسرشونو درست میکنن یا مثلا نمیذارن زن ذلیل بشه . واز این جور بهانه ها ولی اینو در نظر نمیگیرن که پسرشون دیگه یه پسر بچه 5 ساله نیست بلکه مرد بالغ و تحصیلکرده است و خودش میتونه مستقل و بدون کمک اونم بدون مشکل زندگی کنه . برای حل این مشکل شما اگه با ایشون مقابله به مثل کنید نه تنها مشکلتون حل نمی شه بلکه این حس رو که دارید پسرش رو ازش میگیرید رو تقویت میکنید ودر نتیجه اونو به جنگ با خودتون تشویق میکنید . به جای اینکار اون باید این احساس رو پیدا کنه که با ازدواج پسرش نه تنها اونو از دست نمی ده بلکه یه حامی دیگه یه دوست همدل یه دختر مهربون هم به جمع خانواده اش اضافه میشه . شما باید با مهارتهای خودت با هوش و استعداد خودت بتونی راههایی رو پیدا کنی تا اون بتونه این پیام رو بگیره . البته کار اسونی نیست و نیاز به صبر و حوصله زیادی داری . هر تو که بلدی مثلا یکی ممکنه خودش رو به شوخ طبعی بزنه ودر مقابل هر حرف مادر شوهرش بپره بغلش کنه وماچش کنه . باید ببینی رگ خوابش چه جوریه و چطور میتونی بکشی طرف خودت . ممکنه یه کمی سخت باشه ولی غیر ممکن نیست . خوب مادر شوهرهایی هستند منطقی ترن و راحت کنار میان با عروس . ولی تعدادی هم هستند که دیر جواب میدن و سرسختی نشون میدن . کاری کن که در مقابل خوبی های تو کم بیاره و هیچ بهانه ای نداشته باشه . البته همسرتون هم که فرد منطقی هستش مطمئن باش که همه این تلاشهاتو میبینه و رصد میکنه حتی اگه به زبان نیاره . ولی وقتی مادرش از شما بدگویی هم بکنه اون بچه 5 ساله نیست که خوب رو از بد تشخیص نده اون میفهمه با اینکه شاید به زبون نیاره ولی اگه شما مقابله به مثل نکنی تو ذهنش حق رو به شما خواهد داد بازم تاکید میکنم در ظاهر شاید طرف مادرش رو بگیره . شما به هیچ وجه مجبورش نکن که مقابل مادرش قرار بگیره یا از تو دفاع کنه . چون بدون اینکه تو ازش بخواهی اون در غیاب تو اینکارو خواهد کرد . اون اگه فرد مسئولیت پذیری هست ودر قبال مادرش احساس مسئولیت میکنه خوشحال باش و بهش افتخار کن چون در قبال همسر و بچه هاش هم همینطور خواهد بود حتی بیشتر . فقط از این حرفت که گفتی اگه نشد جدا میشم خیلی ناراحت شدم این جمله رو هیچوقت حتی تو ذهنت هم تکرار نکن . به جاش بهش بگو هر اتفاقی هم بیافته حتی از اسمون سنگ هم بباره من باهات میمونم ودر کنارتم . چون بدون تو زندگی برام معنایی نداره . اگه مادرت دوستم نداشته باشه ولی من دوستش دارم چون تنها زنیه که عشقم رو به دنیا اورده و شیرش داده و بزرگش کرده .
زمانی که میخواستم عروس بشم مادرم بهم گفت همسرتو دوست داری؟ من خجالت کشیدم و گفتم چطور؟ چرا میپرسی ؟ گفت میدونم که دوستش داری میخواستم بگم اگه همسرتو دوست داری باید خانواده اش هم دوست داشته باشی . من گفتم چرا ؟ مگه من با اونا ازدواج کردم ؟ مادرم گفت اشتباه میکنی ازدواج وصلت بین دو فرد نیست وصلت بین دو خانواده است و شما دو نفر نقطه اتصال این دو خانواده اید . مادرم گفت خانواده برای هر فرد مثل ریشه برای گیاهه و تو نمیتونی اونو از ریشه جدا کنی درسته شاخ وبرگ و گل و میو ه اش میتونه مال تو باشه تا وقتی که ریشه اش سر جاشه . این حرف مادرم سالهاست که تو گوشمه برای همین برای اینکه گلم همیشه شاداب بمونه مواظب ریشه اش هستم .








علاقه مندی ها (Bookmarks)