به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 16 , از مجموع 16
  1. #11
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 01 اردیبهشت 97 [ 02:14]
    تاریخ عضویت
    1390-1-11
    نوشته ها
    1,700
    امتیاز
    16,289
    سطح
    81
    Points: 16,289, Level: 81
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 61
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,578

    تشکرشده 5,967 در 1,568 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    203
    Array
    می بینید که همسرتون نکات مثبتی هم داره. یعنی هر کسی رو انتخاب می کردید به اینگونه بود مخلوطی از خوبیها و بدی ها. اما مساله شما مساله ایه که می تونستید اونو با انگشت باز کنید اما شما تلاش کردید اونو با دندون باز کنید. اونچه که من در توصیف شما دیدم مقداری وابستگی همسر به مادر، تفاوت در فرهنگ و مهمتر از اون عدم چشم چوشی بر تفاوت ها و پر رنگتر کردن اونها بوده.
    اونها برای شما النگوی 3 میلیونی خریدن، در زمان عقد پول به حساب شما ریختند، رمز ایمیل خود رو به شما دادن، مراسم عقد رو طبق میل شما بر گزار کردن و ....
    لازمه بدونید که این مسائل و این محبت ها در خیلی از زندگیهای مشترک در زمان عقد وجود نداره.
    اما خوب در کنار این مسائل دخالتهایی هم بوده که شما بهتر بود وارد اون بحثها و خاله زنک بازیها نمی شدید. در زندگی مشترک لازمه انسان چشم پوشی و گذشت هایی در جاهایی داشته باشه.

    اما به نظر می رسه شما حتی به خاطر حرفهای مادرشوهر با مادرشوهرتون درگیر شدید و دعوا را به خانواده خودتان هم کشاندید و در مورد دعواهای که هر زن و شوهری اوایل زندگی دارند نیز با خانواده صحبت کردید. من به این عکس العمل می گویم گره ای را که می توان با دست باز کرد با دندان باز کردید.
    به نظر من شما مدیریت لازم را در ارتباطاتتان نداشتید. همانطور که گفتید شما انسان اجتماعی ای هستید پس لازمه که سعه صدر بالاتری داشته باشید و انسانها را همانطور که هستند بپذیرید.
    هر آنچه را برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند
    و هر آنچه را برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند
    ویرایش توسط deljoo_deltang : جمعه 02 اسفند 92 در ساعت 02:21

  2. 3 کاربر از پست مفید deljoo_deltang تشکرکرده اند .

    maryam240 (شنبه 02 اسفند 93), negar1987 (جمعه 02 اسفند 92), پونه (سه شنبه 06 اسفند 92)

  3. #12
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 23 مهر 93 [ 10:33]
    تاریخ عضویت
    1392-11-13
    نوشته ها
    70
    امتیاز
    889
    سطح
    15
    Points: 889, Level: 15
    Level completed: 89%, Points required for next Level: 11
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    93

    تشکرشده 105 در 44 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ممنونم دوست عزیزم
    منم بخاطر خوبیهاشه که تاحالا تحمل کردم
    من قبلا درمورد جزئیات رابطه با خانوادم حرف نمیزدم
    اما این سری دیگه تحملم تموم شده بود
    روزی که میخواستم از خونشون برگردم خونه خودمون توی ترمینال از بدبختی خودم زار میزدم
    آخه مادرشوهرم توی چشم من نگاه میکنه میگه عقدو که ما گرفتیم. ببینین من واسه دومادم فلان چیزو خریدم. شما خانوادت خیلی کمت گذاشتن! آخه من باید چیکار کنم توی اون لحظه؟ شوهرمم نشسته ولی صداش در نمیاد. آدم فشارش میره بالا خوب! نمیتونم حرف زور بشنوم و هیچی نگم. ولی احترامشو هم داشتم
    به شوهرم گفتم ازت توقع داشتم از من حمایت کنی
    باز وقتی از مشهد برگشتیم هنوز عرقمون خشک نشده برگشته میگه فلانی ها(شهرستان ما) خییییییلی زرنگن. من این حرفو از دهن شوهرمم شنیده بودم وقتی مشهد بودیم بهم گفت تو خیلی زرنگ و مارمولکی. من که همیشه جز سادگی و خنگی(توی روابط) تصوری از خودم نداشتم از مادرشوهرم گفتم واسه چی زرنگیم؟مگه چیکارتون کردیم؟ باز بحث جشن عقد رو مطرح کرد! و بازهم شوهر من ساکت بود!
    نه دیگه خسته شدم
    اونا اصلا نمیخوان اشتباهاتشونو بپذیرن
    سبک زندگی مادرش نفرت انگیزه. فقط خودشه و درو دیوارای خونشون. حتی با اینحال که خودشم کارمنده یه دست لباس درست و حسابی دلش نمیاد واسه خودش بخره.حتی رفتارش با شوهرش تحقیر کننده و بی ادبانه ست. شوهر منم متاسفانه اون روش رو درست میدونه. شاید به زبون بگه که رابطه ی پدرومادرمو خوشم نمیاد ولی درواقع از پدرش خوشش نمیاد و رابطه ش با پدرش اصلا خوب نیست. اون میخواد الگوی زندگی مادرشو ادامه بده.
    مادرشم که میترسه یه وقت توجه تک پسرشو از دست بده توی تخریب من در ذهن شوهرم فروگزار نمیکنه!
    توی بحث اخیر یکبارهم نشد که بگه مامان من اشباه کرد تو ببخش. تو کوتاه بیا. همین که ازش حمایت میکنه یعنی حرفاشو قبول داره

  4. #13
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 23 مهر 93 [ 10:33]
    تاریخ عضویت
    1392-11-13
    نوشته ها
    70
    امتیاز
    889
    سطح
    15
    Points: 889, Level: 15
    Level completed: 89%, Points required for next Level: 11
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    93

    تشکرشده 105 در 44 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دوستان لطفا با من همفکری کنید
    به نظرتون وقتایی که مادرش به من سرکوفت میزنه چیکار کنم؟
    وقتایی که شوهرم منت سرم میذاره چی باید بگم؟
    وقتایی که چیزی لازم دارم برام نمیخره چی کار کنم؟ (البته من توقعی ازش ندارم خودمم اهل ولخرجی نیستم و فقط چیزی رو میخرم که واقعا لازم داشته باشم)
    واقعا چه راهکاری دارید؟
    اصلا این مشکل من حل شدنی هست؟

  5. کاربر روبرو از پست مفید negar1987 تشکرکرده است .

    she (سه شنبه 06 اسفند 92)

  6. #14
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    ببخشید نگار جان من خیلی خسته ام و سرکارم. ولی متنت رو دیدن و پست هات رو خوندم. زندگیت رو تلخ نکن و موضوع رو اینقدر بزرگش نکن دخترجون. این مشکلات واسه همه هست. مشکل تو کمترینشونه.

    باید مهارت داشته باشی و زنانگی. به هیچ وجه مقابل مادرش قرار نگیر. مگه نمی خوای اون بند ناف رو که گفتی پاره کنی؟ خب ببین اگر صبور نباشی و جراحی بلد نباشی نمی تونی! فقط شوهرت و مادرش رو زخمی می کنی و خودت هم از پا می افتی!

    خب با خودت قرار بذار من می خوام بند ناف عاطفی شوهرم رو از مادرش قطع کنم. اولن که نمیشه کاملن این کارو کرد. به نفعت هم نیست. فقط کافیه در یه حد معقولی از رابطه عاطفی قرار بگیرن.

    خب باید چه کار کرد؟

    1. این وضعی رو که هست بپذیر.

    2. با مادرش دوست شو.

    3. جلوی همسرت به هیچ وجه از مادرش بد نگو. بذار بفهمه که مادرش رو دوست داری و اونو خوب و عالی می دونی.

    4. صبر داشته باش. عجله نکن. تند نرو.

    5. برو توی تیم شوهرت و مادرش و اعتماد همسرت رو جلب کن.

    6. وقتی اینطوری شد، کم کم اقدام کن به جراحی. نه با حرف و کلام، بلکه با محبت و جایگزین کردن عشق و رابطه ی زناشویی.

    7. هرگز خودت رو با مادرش مقایسه نکن و با مادرش در جلب محبت رقابت نکن.

    8. خیلی حرف ها و صحبت ها رو نشنیده بگیر و خنده خنده رد شو ازشون.

    9. شوهر تو اولین نفری نیست که به مادرش وابسته است، مردهای ایرانی اغلب همینطورند.

    10. خوشبخت باشی.

  7. 6 کاربر از پست مفید she تشکرکرده اند .

    deljoo_deltang (سه شنبه 06 اسفند 92), khaleghezey (سه شنبه 06 اسفند 92), maryam240 (شنبه 02 اسفند 93), negar1987 (سه شنبه 06 اسفند 92), پونه (سه شنبه 06 اسفند 92), روزیتا (یکشنبه 25 خرداد 93)

  8. #15
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 23 مهر 93 [ 10:33]
    تاریخ عضویت
    1392-11-13
    نوشته ها
    70
    امتیاز
    889
    سطح
    15
    Points: 889, Level: 15
    Level completed: 89%, Points required for next Level: 11
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    93

    تشکرشده 105 در 44 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ممنون دوست عزیز
    بله به این نتیجه رسیدم که اصلا نباید درگیر بشم و حرفهای مادرشوهرمو نشنیده بگیرم
    امیدوارم مشکلم با این روش حل بشه، البته اگه بتونم مقاومت کنم و جوابشو ندم! ندیده بگیرم و نگذارم حرفهاش رابطه ی منو شوهرمو خراب کنه.

  9. کاربر روبرو از پست مفید negar1987 تشکرکرده است .

    روزیتا (یکشنبه 25 خرداد 93)

  10. #16
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 13 تیر 93 [ 21:36]
    تاریخ عضویت
    1391-4-16
    نوشته ها
    73
    امتیاز
    1,489
    سطح
    21
    Points: 1,489, Level: 21
    Level completed: 89%, Points required for next Level: 11
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    43

    تشکرشده 62 در 38 پست

    Rep Power
    0
    Array
    مشکلت ساده ولی حساسه... کوچکترین حرفی از تو ممکنه به مادرش انتقال پیدا کنه... پیش یه روانشناس بالینی برو و مرحله به مرحله ازش یاد بگیر چطور برخورد کنی...
    موفق باشی...

  11. کاربر روبرو از پست مفید anita1 تشکرکرده است .

    negar1987 (چهارشنبه 14 اسفند 92)


 
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 04:18 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.