
نوشته اصلی توسط
Pooh
حس میکنم اصلا دیگه ازدواج جذابیتی برام نداره. آرزویی واقعا ندارم. نمیدونم چی میخوام. نمیدونم از یک چیز متنفرم یا دوست دارم.
دلم میخواد برم یه جایی که هیچ کسی نباشه. وجودم باعث رنجش کسی نباشه. کسی از من توقعی نداشته باشه. برم تنها برای خودم زندگی کنم.
اصلا حس هوشیاری نمیکنم. حس میکنم مرده ام. حس میکنم مثل یه تیکه چوبم که زندگی مثل یه رودخونه داره میره و اونو با خودش میبره.
هیچی برام مهم نیست. دلم هیچی نمیخواد.
نمیدونم چه مرگمه.
هیچ آرزویی ندارم.
الان در شرایطی هستم که واقعا تا آخر عمر مجرد موندن و حتی تنهای تنها بودن هم برام وحشت آور نیست.
علاقه مندی ها (Bookmarks)