سلام مجدد دوستان
دیشب باز شوهرم گفت رفتم با عموم که خونش چسبیده به خونه بابام این هاست حرف زدم که بعد از عروسی بریم اونجا بشینیم توی روستا !
منم گفتم من نمیام اونم گفت هر جور دوست داری فکر هاتو بکن
این چه زندگیه خدایا مردم بدون هیچ نگرانی می رن سر خونه و زندگیشون و من باید سر ه رچیز کوچیکی اینقد حرص بخورم
انگار نه انگار من هم ادمم
تو ی شرکتمون حدودا 100 میلیارد تومن جنس زیر دست منه و رو یه انگشت دارم می چرخونم ولی تو زندگی خودم حتی واسه جای زندگی کردن ازم نظر نمی پرسن و اصلا براش خوشحالی من مهم نیست
فردا تولدمه و ای کاش ای کاش هیچ وقت به دنیا نیومده بودم
دارم جدی جدی به طلاق فکر می کنم
کسی که خوشحالی زنش اصلا براش مهم نباشه و فقط دنبال به کرسی نشوندن حرف خودش باشه
الان می بینم شوهر خواهرام واقعا برای خواهرام ارزش قائلن و بحثی که شوهرم می گه زن ذلیلن نیست
نگین مقایسه نکن چون واقعا دارم می بینم
شوهر خواهرم با اینکه دو میلیون حقوقشه داره ماهی یک میلیون اجاره خونه میده چرا ؟ تا خواهرم که خیاطه تو محل زندگیشون که بالای شهره جا بیفته و پیشرفت کنه
من احمق بودم که فکر می کردم حق با شوهرمه و هر چی بگه درسته
به خاطرش به خواهر هام و شوهر خواهر هام قطع رابطه کردم با پدر و مادرم بحثم شد به خاطر اون
ولی اون حتی کوچکترین خواسته من که حق مسلم هر کسی هست مخالفت می کنه








علاقه مندی ها (Bookmarks)