البته باید اضافه کنم که
اون اوایل می خواست با خواهرش (که متاهل هم هست) درباره رابط مون صحبت کنه. من مخالفت کردم
دلیلم، هم این بود که با توجه به این که ایشون دانشجوی شهر ما هستن( من تو زادگاه خودم ساکن نیستم)(البته ما علاوه بر این که با هم همشهری هستیم، فامیل دور هم هستیم، حتی نام خانوادگی ما هم یکی هست)یعنی پیش خانواده نیستن نکنه خواهرشون احساس کنه که مبادا خواهرش از این رابطه دچار مشکل بشه (منظورم این که ایشون منو که نمی شناسن مطمئنا شاید فکر کنن که آدم ناتویی باشم و قصد دوستیم غیر انسانی باشه) اونوقت واسه این که مبادا خواهرشون دچار دردسر بشه قضیه رو به کل خانواده بگن و علاوه بر این که واسه خود این دختر خانم بدمی شد و اعتماد خانواده به ایشون از بین می رفت من هم کلا زیر سوال می رفتم. البته بیشتر نگران اون بودم تا خودم.
الان که فکر می کنم میگم کاش اجازه می دادم با خواهرش مطرح می کرد.
شاید هم گفته و ایشون قانعش کرده که این رابطه رو قطع کنن( چون یه دفعی شد. حتی صبح اون روز هم با هم صحبت کردیم اما یه دفعه غروب برگشت اون حرف رو زد)
من خودم هم دیدارم رو (البته نه به صورت کاملا صادقانه) به مادرم گفتم و آمار خانوادشو در آوردم چون خودم اصلا پدر و مادرشون رو نمی شناختم به مادرم یه جوری گفتم که متوجه قضیه نشد اما خانوادشون رو تایید کرد که آدمای خوبی هستن و ............