به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 31

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 23 آبان 92 [ 20:58]
    تاریخ عضویت
    1392-8-23
    نوشته ها
    9
    امتیاز
    37
    سطح
    1
    Points: 37, Level: 1
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 13
    Overall activity: 0%
    تشکرها
    0

    تشکرشده 25 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط جاثیه نمایش پست ها
    برادر گرامی سلام من از روانشناسی چیزی نمی دانم اما به نظرم می آید این صحبت های شما خیلی غیر طبیعی هستند:1- اصلا از قیافه و هیکلش خوشم نمیومد... در این صورت اصلا رابطه دوستانه را چه طور با او شروع کردید؟ چه طور ممکن است آدم اصلا از قیافه و هیکل کسی خوشش نیاید - آن هم آدمی مثل شما که به گویا قیافه برایتان در اولویت قرار دارد- و با این وجود بخواهد با او رابطه داشته باشد؟مجبور بودید او را به عنوان دوست انتخاب کنید؟2- از منم یه ماه بزرگتره . من همیشه معیارام برای ازدواج کم سن تر از خودم باشه.. از نظر خانواده هم خانواده خوبی از نظر من نداره... مگر از شما پنهان کردند که یه ماه بزرگتر هستند؟ مگر خانواده اش را وقتی به خواستگاری رفتید نشناختید؟ مجبور بودید با کسی که معیار های شما را ندارد ازدواج کنید؟3- برای این که از عذاب وجدان خودم کم کنم سعی کردم بهش کمک کنم که رابطه برقرار شد... از چه بابت عذاب وجدان داشتید؟ مگر به ایشان قول ازدواج داده بودید؟ مگر از روز اول رابطه تان هر دو نمی دانستید قصد ازدواج ندارید؟ مگر رابطه جنسی داشتید ؟ -ببخشید ها- مگر مثلا ایشان از رابطه ای که با شما داشتند حامله شده بودند و به ماه های آخر بارداری هم رسیده بودند و برای جمع کردن مشکل به بار آمده احساس مسئولیت کردید؟ ( البته مطمئنم این طور نبوده منظورم این است که آخر برای چه عذاب وجدان داشتید؟)برادر گرامی رابطه برقرار نمی شود .رابطه را برقرار می کنند. وقتی سعی کمک کردن داشتید و دیدید این سعی شما به جهت بدی افتاده است و دارد به برقرار شدن دوباره رابطه منجر می شود ، چرا جهت سعی تان را عوض نکردید که به برقراری رابطه منجر نشود؟4-بهش گفتم من نمی تونم باهات ازدواج کنم قیافشو که دیدم دلم خیلی براش سوخت... می توانستید از او معذرت بخواهید و خواهش کنید شما را ببخشد و پی کارتان بروید. شما که فهمیده بودید به درد هم نمی خورید فکر نکردید بهترین لطفی که می توانید به او بکنید این است که رهایش کنید تا کسی را که مناسبش باشد پیدا کند؟ آیا امکان داشت از دوری شما بمیرد؟ آیا تا آخر عمرش غصه می خورد؟ آیا تا آخر عمرش بی شوهر می ماند؟5- همش خدا خدا می کنم خدا یکی از ما رو بکشه... یا باید رابطه تان را درست کنید یا باید با احترام از هم طلاق بگیرید. به درست کردن رابطه میلی ندارید و شجاعت طلاق گرفتن را هم ندارید. لابد مردن ساده ترین راه است. عجیب نیست که همسرتان خیال می کند افسرده اید.فکر مردن را از سرتان بیرون کنید . شما و همسرتان جوانید و سال ها می توانید با هم یا بدون هم زندگی کنید . یک نگاه به مشکلاتی که دیگران در همین سایت بیان کرده اند بیندازید. مردم مشکلات بدتر از شما دارند و هوس مردن نمی کنند. به خدا توکل کنید و شجاع باشید و زندگی تان را درست کنید. 6-کلا نمی شه بهش گفت...برادر گرامی مردم با همسرشان حرف می زنند. نمی توانید با همسرتان طوری مذاکره کنید که هم خواسته های او برآورده شود هم خواسته های شما ؟ پس در محیط های دیگر مثل محیط کار و... چه طور خواسته هایتان را پیش می برید؟6- اون موقع نمی خواستم باهاش ازدواج کنم همش دنبال بهونه بودم باهاش به هم بزنم...به هم زدن که بهانه نمی خواهد. همین که نمی خواستیدش کافی بود...برادر گرامی تصور می کنم مشکل اصلی شما همسرتان نیست. اگر خدا معجزه ای کند و همین حالا زمان را به عقب برگرداند و شما دوباره شخص مجردی بشوید که حتی با ایشان آشنا هم نشده است ، بازهم به همان دلیلی که خودتان ذکر کرده اید ( یعنی ضعف شدید اراده ) خودتان را در موقعیت هایی خواهید انداخت که آن ها را نمی خواسته اید.بنابراین عجالتا به فکر درمان ضعف اراده باشید. به این لینک توجه کنید و رفتار جراتمندانه را یاد بگیرید:http://www.hamdardi.net/thread-18343.htmlانشا الله خدا زندگی شما و همسرتان را درست کند .
    قیافه برام مهم بود نمی خواستم ازدواج کنم فکر نمی کردم چدی بشه و جدی بگیره بعد. راستش رو بخوای یه جورایی فکر میکنم اون این دوستی رو برا ازدواج میخواست چه جوری بگم من یه جورایی اولش میخواستم برای ادامه پیدا کردن رابطه بهش گفتم ازدواج میکنم تقصیر خودم بود که برا خودم توهم میزدم یه جوزایی الکی الکی بعد یه مدت نتونستم این رابطه رو تموم کنم احساس بدی داشتم . نمیدونم من همه چیز و باهم میخواستم حکایت هم خدا رو میخواست هم خرماهه ولی میشه گفت اجبار نبود من از اول یه دوستی معمولی بدون ازدواج میخواستم ولی اون برعکسش. کلا کرم از خودم بود.سن رو اولش نمی دونستم فکر میکردم به خاطر قیافش از من 1یا 2 سال کوچیکتر باشه . بعدا فهمیدم گفتم برام مهم نیست باهاش کنار میام. راجع به خانوادش تحقیق نکردم و نمی دونستم چه جوری هستند از گفته های خودش فقط. (کلا آدمی هواس پرت در مجموع به حرف کسی گوش نمیدم ) وقتی کسی حرف میزنه بهش فکر نمیکنم . در با خانوادش خیلی خوب نیستم . مجبور نبودم ولی شد دیگه.جهت سعیم رو عوض کرده بودم دیگه باهاش رابطه نداشتم ولی این موضوع تو 2 هفته اتفاق افتاد. بعد از مدتی که دیگه اصلا به رابطه باهاش فکر نمی کردم دیدمش خیلی ناراحت بود تنها برا خودش نشسته بود من نمی دونم چی شد که ایکاش نمی رفتم طرفش.رفتم و فرداش هم گفتم میام خاستگاریت وبفیه ماجرا بخدا وقتی دیدمش فکر می کردم همش تقصیر منه من اونو به این روز انداختم. جاثیه شاید شما برایتان سخت نباشه ولی برای من خیلی سخت بود که بخوام دل کسی رو براحتی بشکنم بعدش اون به من حرفهایی زده بود از طرف خودش و خانواده خودش که من پیش خودم فکر میکردم که شاید قیافه خوبی نداشته باشه ولی با ازدواج با اون به جاهای میخوام میرسم البته قول نداده بود استنباط خودم بود.

  2. 3 کاربر از پست مفید siavash365 تشکرکرده اند .

    farshidnaji (پنجشنبه 23 آبان 92), noamooz (چهارشنبه 13 فروردین 93), جاثیه (پنجشنبه 23 آبان 92)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. علاقه یا دلسوزی
    توسط sama28 در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: دوشنبه 29 خرداد 96, 09:45
  2. دلسوزی و سردر گمی
    توسط یسنا خانوم در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: جمعه 27 اسفند 95, 11:54
  3. ادامه زندگی از سر دلسوزی صلاحه؟
    توسط AQUILA در انجمن متارکه و طلاق
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: جمعه 09 تیر 91, 20:52
  4. ادامه نامزدی از روی دلسوزی درسته ؟ ( بر سر دو راهی )
    توسط rajan در انجمن اختلاف و دعوا با خانواده همسر
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: چهارشنبه 26 بهمن 90, 16:38
  5. حس دلسوزی نسبت به همکارم (عنوان قبلی: رامین)
    توسط farshad1358 در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 13
    آخرين نوشته: دوشنبه 17 بهمن 90, 09:33

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 02:06 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.