به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 57
  1. #31
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    308
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط بهار_68 نمایش پست ها
    شوهرم اس داد: سلام آیدا خوبه؟ تو خوبی؟ دلشوره گرفتم مواظب آیدا باش
    ج دادم: سلام خوبیم نگران نباش فقط دلمون برات تنگیده ممنون از اینکه به یادمون هستی تو هم مواظب خودت باش
    بعد اس داد: مواظب دخترم باش فکر نکنن یتیمه یا باهاش بد رفتاری کنن یا ترحم
    ج دادم: ایشالا زنده باشی سایت بالا سرمون باشه
    اس داد: سایه ها هستن نیاز به سایه من نیست
    دیگه ج ندادم حس کردم عصبیه داره دنبال بهونه میگرده واسه دعوا
    جواب های شما خوب بوده و مهم تر از اون خودداری از ادامه بازی اس ام اس بوده هست ، یه جورایی دست ایشون رو خونده بودی به همین خاطر ادامه ندادی و این به نفع شماست

    یعنی توپ رو انداختی توی زمین اون ، این نکته رو همیشه در زندگی ات رعایت کن ، هرجا می بینی داره میره به سمت تنش ، شما توقف کن

    یادم میاد ، شوهر من هم در اون بحرانی که داشتم ، به عناوین مختلف، با اینکه مدت زیادی از هم دور بودیم و اصلا هیچ ارتباطی بینمون نبود ، همش با پیغام های ناراحت کننده سعی در ایجاد واکنش منفی از سوی من می کرد
    منتها من با کمک فرشته با صبوری ، مثل شما پیگیری نمی کردم ، یعنی هر موقع اون یه جورایی سعی در تحریک من داشت من بی تفاوت می شدم

    بعدا که آشتی کردیم ، ازش پرسیدم ، چرا اون حرفهای ناراحت کننده رو بهم پیغام میدادی
    بهم گفت: می خواستم تو یه واکنشی نشون بدهی که من احساس کنم ، واست مهم هستم ، منتظر بودم تو یه کاری بکنی ، یه حرف تندی ، یه عکس العملی یه چیزی ....اما تو هیچ واکنشی نداشتی و من نگران می شدم که نکنه زنم (یعنی من) دیگه من رو دوست نداشته باشه



    ==============

    وقتی همسرتون رو دیدی بهشون بگویید : اون روز که اس ام اس دادی ، دلم خیلی گرفت ، چرا در مورد زندگی مون و دخترمون اینجوری فکر می کنی ... و دیگه ادامه ندهید ، اگر پرسید چه جوری فکر می کنم ، بهشون بگویید اینکه سایه هستن ، نیاز به تو نیست

    بهش بگو هیچکس برای یک زن ، جای شوهرش رو نمی گیره ... و دیگه ادامه نده
    .... سکوت کن ، با یه حالت حزن آلود ، سعی کن واقعا احساس و حرف دلت با هم یکی باشه تا این حرفت روی شوهرت تاثیر گذار باشه


    من فکر می کنم ایشون فکر میکنه شما خانواده تون رو به ایشون ترجیح می دهید ، یه جورایی می خواهد برای شما ، شماره یک و در الویت باشه

    حالا که این خواسته رو در غالب اون اس ام اس ها عنوان کرده
    شما سعی کن این حس رو که ایشون در الویت شما هست بهش القا کنی ، اون هم با گفتن اون چند خطی که در بالا گفتم

  2. 10 کاربر از پست مفید بالهای صداقت تشکرکرده اند .

    del (پنجشنبه 09 آبان 92), heaven65 (پنجشنبه 09 آبان 92), malakeh (پنجشنبه 09 آبان 92), sahelneshin (پنجشنبه 09 آبان 92), setayesh92 (پنجشنبه 09 آبان 92), یاسمینا25 (دوشنبه 13 آبان 92), ویدا@ (پنجشنبه 09 آبان 92), الهام20 (دوشنبه 20 آبان 92), بهار_68 (پنجشنبه 09 آبان 92), دختر مهربون (چهارشنبه 08 آبان 92)

  3. #32
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 06 آذر 93 [ 02:54]
    تاریخ عضویت
    1392-6-04
    محل سکونت
    زیر سایه خدا...
    نوشته ها
    517
    امتیاز
    3,053
    سطح
    34
    Points: 3,053, Level: 34
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 147
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    143

    تشکرشده 599 در 247 پست

    Rep Power
    64
    Array
    ممنون طناز که تاپیکم سر میزنی من اگه گفتم بیا بخون بخاطر خودت بود تا از توش نکته دربیاری

    ************************

    دیشب اس ام اس داد که فردا نمیام ماشینم خرابه
    منم ج دادم هم من هم آیدا دلمون برات تنگ شده تا هفته دیگه منتظرت میمونیم
    حالا یه هفته دیگه وقت دارم تا تمرین کنم برای گفتوگو

    توی دادگاه شمال همون شکایتی که من ازش کرده بودم محکوم شده خدا به داد برسه هفته ای رو که حکم دستش میرسه

  4. کاربر روبرو از پست مفید بهار_68 تشکرکرده است .

    یاسمینا25 (دوشنبه 13 آبان 92)

  5. #33
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 06 آذر 93 [ 02:54]
    تاریخ عضویت
    1392-6-04
    محل سکونت
    زیر سایه خدا...
    نوشته ها
    517
    امتیاز
    3,053
    سطح
    34
    Points: 3,053, Level: 34
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 147
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    143

    تشکرشده 599 در 247 پست

    Rep Power
    64
    Array
    میترسم ته دلم یه جوریه فکر کنم بیشتر از اینکه دوستش داشته باشم بهش وابسته شده باشم این هفته که نیومده باز یکم بهم ریختم تا حالا بیشتر از صد بار دستمو بردم طرف گوشی که بهش اس ام اس بدم ولی باز خودمو نگه داشتم فکر میکنم هنوز آماده نیستم برای حرف زدن
    الآنم که محکوم شده میترسم این حرفهارو بهش بزنم و او هم از فرصت استفاده کنه و باز از احساساتم سواستفاده کنه منو ببره من رضایت بدم و و بعد دوباره یه تقی به توقی بخوره و یا سخت گیری کنه و دوباره دست از پا دراز تر برگردم
    نمیدونم باز چرا این فکرای منفی اومده سراغم

  6. کاربر روبرو از پست مفید بهار_68 تشکرکرده است .

    یاسمینا25 (دوشنبه 13 آبان 92)

  7. #34
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 30 آبان 92 [ 20:19]
    تاریخ عضویت
    1389-9-28
    نوشته ها
    28
    امتیاز
    2,196
    سطح
    28
    Points: 2,196, Level: 28
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 104
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    14

    تشکرشده 44 در 16 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط بهار_68 نمایش پست ها
    میترسم ته دلم یه جوریه فکر کنم بیشتر از اینکه دوستش داشته باشم بهش وابسته شده باشم این هفته که نیومده باز یکم بهم ریختم تا حالا بیشتر از صد بار دستمو بردم طرف گوشی که بهش اس ام اس بدم ولی باز خودمو نگه داشتم فکر میکنم هنوز آماده نیستم برای حرف زدن
    الآنم که محکوم شده میترسم این حرفهارو بهش بزنم و او هم از فرصت استفاده کنه و باز از احساساتم سواستفاده کنه منو ببره من رضایت بدم و و بعد دوباره یه تقی به توقی بخوره و یا سخت گیری کنه و دوباره دست از پا دراز تر برگردم
    نمیدونم باز چرا این فکرای منفی اومده سراغم
    سلام بهار68
    خیلی خوب داری تغییرات مثبت را در وجودت پایدار می کنی ، واقعا آفرین

    (خانم طناز ، تاپیک های شما را خوندم ، در مرحله اول سعی کن همانند بهار68 ، در صدد تغییر خودت باشی ، وقتی تو تغییر کنی ناچار طرف مقابلت هم می بایست تغییر کنه ، لذا تا زمانی که شما تصمیم بگیرید که شروع به اقدام مثبت در جهت تغییر رفتارهای نادرستتون بکنید == راهی که بهار68 در پیش گرفته است== توصیه هایی این تاپیک به درد شما نیز می خورد ، پس از اینکه تصمیمتان را قاطعانه گرفتید ، و به قولی مثل تاپیک قبلی بهار68 سنگهایمان را باهم واکندیم ، هر کمکی در جهت بهتر شدن روابط شما و همسرتان از دستم بربیاید، دریغ نمی کنم ،** به امید روزی که هم شما و هم بهار68 عاشقانه در کنار همسرتان باشید و به یک مراجع دیگر کمک کنید -- بنابراین قدم اول با طنازجون خواهد بود---)

    بهار68 ، این احساساتی که داری تجربه می کنی همگی طبیعی است ، احساس دوست داشتن ، احساس وابستگی ، احساس بهم ریختگی ، آشفتگی،ترس، یاس و ...
    دوست داشتن نیز مثل هر کار دیگری برای خودش راه و رسمی داره
    گاهی اوقات ما انسانها ، ازخودگذشتگی ها و ایثارهای فراوانی رو انجام می دهیم ، و بسیار خود رو به سختی می اندازیم ، به گمان اینکه داریم عشق و علاقه مون رو به طرف مقابل ابراز می کنیم ، غافل از اینکه نه تنها طرف مقابل خوشحال نمیشه ، بلکه بیشتر باعث رنج و عذابش نیز میشه

    شما الان داری با روحیات مردها آشنا می شوی
    روحیه ای مثل حفظ غرور مردانه
    بدین معنی که تحت هر شرایطی به شوهرت احترام بگذاری و بهش شخصیت بدهی ،
    روحیه ای مثل اعتبار دهی
    بدین معنی که وقتی درخواستی رو مطرح می کنی و یا اینکه می خواهی شوهرت کاری رو برایت انجام دهد ، ابتدا شروع می کنی به هم حسی و قدردانی از همسرت ...
    اعتبار سازی بدین معنی که وقتی همسرت آشفته هست ، و رفتار ناشایست داره ، شما با گفتن " عزیزم ، شخصیت شما بالاست ، چنین رفتاری اصلا برازنده شما نیست "
    ، و یا هنگامی که عصبانی هست با گفتن "می دانم که آزرده شده ای عزیزم ، می دانم ناراحت شدی ، درک می کنم که عصبانی هستی " ایجاد همدلی می کنی
    روحیه ای مثل بهانه گیری های مداوم که هدف آن تنها کسب توجه از شماست
    که شما نمی بایست به بهانه گیری هاش اهمیت بدهی و با بی تفاوتی (تجاهل) محبتت رو بهش ابراز کنی

    به همین خاطر دوست داشتن و وابستگی با هم در آمیخته می شود ، چون کم کم داره شکل دوست داشتن و ابراز علاقه شکل صحیح به خودش می گیره

    همچنان خودت رو کنترل کن تا "عزت نفس" شما دچار آسیب نشود ، مردها کلا از زن هایی که عزت نفس ندارند بیزارند ، از زنی که غرور خودش رو بی جهت می شکند ، بدشون میاد
    شما با حفظ حق و حقوقت می خواهی برگردی به خونه ات و یکی از همین حق و حقوق ها ، احترام به شما و شخصیت شماست

    =============
    میدونی چرا شوهرت هفته پیش رو کنسل کرده؟
    چون سردرگم شده ، چون با بهار جدید داره روبرو میشه ، هر از گاهی به شما یه تنش وارد میکنه (مثل همون اس ام اس ناراحت کننده و هم مثل همین اس ام اس نیامدن ) می خواهد عکس العمل های شما رو بسنجه ببینه این تغییرات شما لحظه ای هست یا پایدار
    یادت بهت گفتم شوهرت در همین حال که عاشق شما هست ، اما می ترسه بیاد با شما زیر یک سقف
    یادت بهت گفتم که ترسش از این هست که شما دو نفر روباره دعواتون بشه
    الان داره این ترسه ها ترمیم میشه ، این ترس ها جای خودش رو به دلگرمی میدهد
    به همین خاطر می گفتم زمان بده تا شوهرت به این نقطه برسه و خودش بخواهد شما رو با خودش ببره

    یه سئوال
    ایا همچنان این برداشت رو داری که همسرت درصدد هست تا شما مهریه ات رو ببخشی تا شما رو طلاق بدهد ؟ خوب فکر کن و جواب بده ، تا در راه درست بریم جلو
    به شوهرتون دسترسی نداریم ، لذا می بایست از صحبت های شما ، متوجه شویم که ایشون در چه وضعیتی هست تا گام بعدی رو درست برداریم


    راهکار فرشته بسیار عالی بود ، عمق مطلب رو بگیر ... خصوصا در خصوص دادگاهی که دارید و حکم دادگاه ... دقیقا صحبت های فرشته رو با ادبیات خودت تمرین کن و هر موقع صحبت از دادگاه و حکم و قاضی شد ، بدون ترس و در کمال احترام اون دیالوگی رو تمرین کرده ای بگو


    نقل قول نوشته اصلی توسط بهار_68 نمایش پست ها
    زستگار عزیز بازم ممنونم بخاطر وقتی که برام گذاشتی
    الان هستی سوالامو بپرسم و سر فرصت رو تاپیکایی که لینکشو گذاشتی تمرکز کنم
    1- تو فاز دوم که گفت و گو مسالمت آمیزه چه چیزایی باید مطرح بشه؟


    ** خواسته ات رو بدون غرور و بدون خجالت و بدون بها دادن به اما و اگرهایی که توی ذهنت هست رو باید بگویی ، اینکه واقعا زندگی ات رو در کنار همسرت دوست داری ، اینکه شما (بهار68) هم بدون اشتباه نبوده ای و الان که متوجه اشتباهات شده ای در صدد هستی آنچه که سهم شما هست رو رو جبران کنی ، اینکه خواهان این هستی که یک فرصت دوباره به خودتون و زندگی تون بدهی تا زندگی تون رو اصلاح کنی ، و در همین حال هم ، اصلا نمی خواهی خودت رو بر شوهرت تحمیل کنی ، نمی خواهی ایشون رو به بودن با خودت مجبور کنی ، دوستش داری و چون دوستش داری ، راضی به اذیت ایشون نیستی ، لذا این خواسته هایت رو می گویی و در آخر هم می گویی با تمام وجود که تو رو دوست دارم و می خواهم با تو زنگی کنم ، اما اصلا نمی خواهم تو رو اذیت کنم و خودم رو به تو تحمیل کنم ، تو آزادی و هرجور دلت بخواهد می تونی زندگی کنی ، به همین خاطر با اینکه برایم سخته ، اما آماده هستم که از زندگی ات برم بیرون ... این صحبت ها سخته ، در همین حل خیلی هم مهم و اثر گذار هست ، و شما باید صادقانه اینها را بگویی ، یعنی واقعا و از ته دلت بدون ریا و صادقانه بگویی که دوستش داری و باز هم بسیار صادقانه بهش بگویی که آماده ای از زندگی اش بری بیرون .... اینجا بود که گفتم باید روی طلاق هم فکر کنی


    2- کار من تو مرحله گزینشه و هر لحظه ممکنه بهم بگن بیا سرکار یا ممکنه بگن ردی برو بسلامت اینو چطوری با همسرم درمیون بذارم

    ** ببن بهار جان ، خودت چه برداشتی از این قضیه داری؟
    آیا شوهرت از سر لج بازی شما رو منع کرده یا واقعا مخالف اشتغال شماست
    اگر از سر لج بازی باشه ، شما کم کم باید ایشون رو نرم کنی
    اگر واقعا مخالف هست و به هیچ صراطی مستقیم نیست ، اینجا دیگه خودت باید ببینی کار و اشتغالت چقدر در اهمیت هست برایت ، به همه جوانب باید فکر کنی ،
    به هرحال حفظ زندگی زناشویی هم برای شما مثل کارکردنتون در الویت هست ... این مطلب رو با ویرایش از مدیرهمدردی برات پیدا کردم :



    سر کار کردن من مرتب با شوهرم دعوامون میشه
    این مشکل رو چه جوری حل کنم؟



    در مورد كاركردن زن بايد بگويم اين مسئله نيز يكي از شاخه هاي مسائل اساسي ديگر در زندگي همسران هست.

    اگر جنگ قدرت در خانواده نباشد و تقسيم وظايف درست انجام شده باشد و در مورد مسائل مالي يكپارچه و هماهنگ باشيد،‌به زودي متوجه مي شويد كه ديگر كار شما مورد نزاع و درگيري نيست.

    ايشون سعي مي كند از قدرت خود استفاده كند
    (‌چون گمان مي كند بدون استفاده از اين قدرت، شما پذيراي او نيستيد) ، لذا توصيه مي كنم با زبان احساس و گرم با او باب گفتگوي دو طرفه اي را باز كن (‌فرامش نكن زبان احساس آن هم زنانه ، نه زبان منطق و دليل و ...). و به او بگو كه چقدر او و زندگي را دوست داري و به خاطرش تحمل زيادي داري.

    اما از او بخواه كه يك فرصت جديدي براي بازسازي زندگي در اختيار هر دو شما بگذارد. تا به او نشان دهي كه چقدر و او زندگي را دوست داري و برايش تلاش مي كني( جزئيات اين بند و روش آن توضيح بيشتري مي طلبد كه اميدوارم از طريق مشاوره حضوري با يك مشاور خانواده آن را كامل كني).

    نكته مهم بعدي،
    زن و شوهر باید در مسائل و مشكلات محدود با هم سازگار شوند ، تا بتوانند زندگي خود را اصلاح كنند.
    و آخر اينكه با سعي و تلاش و احساس گرمي كه نثار خانواده ات مي كني قادر به تغيير در روش و منش همسرت خواهي شد.
    زياد از زبان راهنمايي و نصيحت و انتقاد و طعنه و كنايه و ... استفاده نكن و به جاي آن از احساسات زنانه و مهرورزي عاشقانه كمك بگير.

    همچنين رفتارت بسيار تاثير گذراند. تاثير رفتار خود را بررسي كن،‌چگونه!؟ با پرسش از همسرت، كه در مورد رفتار هاي مختلف تو چه احساساتي پيدا مي كند و چگونه احساس او بهتر مي شود.



    3- 28 آبان دادگاه تقسیط مهریه است و 29 آبان سالگرد ازدواجمون چیکار کنم؟


    در خصوص دادگاه که راهکار فرشته ، یه راهکار کارشناسانه بود ، من هم در بالا چند خطی برات نوشتم ، شما الان داری درست پیش می روی ، یعنی دادگاه رفتنت هم وقتی در راستای همان حرف های فرشته پیش برود ، بسیار اثرگذار هست .. سعی کن در دادگاه هم به شوهرت شخصیت بدهی و جوری رفتار کنی که در حالیکه حق و حقوقت هم پابرجا هست ، حامی شوهرت هم باشی

    نمیتونم دادگاه هارو نرم چون تحت فشار خانواده ام هستن حق دارن به شوهرم اعتماد ندارن میگن تو برو هروقت آشتی شد همه چیرو پس میگیریم شما هم احتمال طلاق و دادید اوناهم به همین دلیل این حرف رو میزنن
    توکلت به خدا باشه ، آرامش شما بسیار نیاز هست ، همین آرامشتون باعث میشه هم شوهرت و هم خانواده ات نیز در آرامش باشند تا این بحران به خوبی برطرف بشه

  8. 6 کاربر از پست مفید رستگار تشکرکرده اند .

    del (یکشنبه 19 آبان 92), malakeh (دوشنبه 13 آبان 92), tannaz joon (دوشنبه 13 آبان 92), یاسمینا25 (سه شنبه 14 آبان 92), الهام20 (دوشنبه 20 آبان 92), بهار_68 (دوشنبه 13 آبان 92)

  9. #35
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 06 آذر 93 [ 02:54]
    تاریخ عضویت
    1392-6-04
    محل سکونت
    زیر سایه خدا...
    نوشته ها
    517
    امتیاز
    3,053
    سطح
    34
    Points: 3,053, Level: 34
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 147
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    143

    تشکرشده 599 در 247 پست

    Rep Power
    64
    Array
    رستگار عزیز ممنون که بازم به تاپیکم سر زدی

    درموردیه سئوال
    ایا همچنان این برداشت رو داری که همسرت درصدد هست تا شما مهریه ات رو ببخشی تا شما رو طلاق بدهد ؟
    من از حرفهایی که به من زده این برداشتو کردم

    تو دوران عقد و اوایل عروسیمون هم یه مثال هایی از دوستاش میزد که بعد عقد مرد ِ زن رو مجبور کرده که بره مهریه اشو ببخشه که من گفتم زنه اشتباه کرده از هر دری وارد شد من زیر بار نرفتم

    در زمان خرید آینه شمعدان گفتم من از این آینه شمعدانها خوشم میاد یه جورایی به شوخی گفتم مهریه مه هرچی من بگم که با این حرفم ناراحت شد و همه مرا دعوا کردند و من دیگه حرفی از مهریه ام نزدم اشتباه کردم میدونم اما بعدا بهش گفتم من از مهریه فقط همین آینه شمعدون و مکه اش برام مهم بود که رفتیم

    در زمان اولین دعوایم مادرشوهرم بحث مهریه رو شروع کرد و گفت مهریه اتو میدیم یه ربع یه ربع طلاقتم نمیدیم بمون خونه بابات تا موهات به رنگ دندونات سفید شه منم یه مدت اقدام نکردم رفتم پیش مشاور بهم گفت 2هفته ای صبر کن بعد بهش زنگ بزن بهش بکو بیا بریم مشاوره اونجا مشکلمونو حل کنیم من که زنگ زدم بهم گفت تو دادگاه میبینمت منم برای مهریه اقدام کردم و 2-3 ماه حقوقشو توقیف کردم که بعدا آشتی کردیم و حقوقش از توقیف آزاد شد

    بعد تو زمانی که سکه از مرز 1میلیون گذشت بهم گفت خاک تو سرت که رفتی مهریه تو پس گرفتی منم بهش گفتم چون دوست داشتم پس گرفتم


    تو این دعوا هم پشت تو بحثها یا بعد از دادگا ها این حرفارو میزد

    اگه طلاق میخواهی باید مهریه تو ببخشی تا طلاقت بدم وگرنه مهریه تو میدم طلاقتم نمیدم
    یه بارم گفت مگه چقدره ماهی 1ربع سکه که بیشتر نمیشه اونم بهت نمیدم تا کلی پول خرج کنی و بیای شمال حکم جلب بگیری و اونوقت یه سکه رو از جیبم در میارم میدم
    یه بارم گفت سکه میخواهی؟ زمینمو میخواهی؟چی میخواهی هر چی دارم و ندارم میدم بهت برو
    یه بارم گفت بابام 100تا سکه آماده کرده بگیر وبرو دادخواست
    طلاق توافقی بده که من گفتم خودت برو برای طلاق اقدام کن من نمیرم
    یه بارم به بابام گفت دخترتو چند میفروشی ؟ که این حرفش خیلی برای بابام سنگین بود

    من از رفتار ها و گفتارهاش این برداشتو کردم نمیدونم شاید ته دلش این نباشه

    - -
    ویرایش توسط بهار_68 : دوشنبه 13 آبان 92 در ساعت 16:10 دلیل: حذف تکرار

  10. کاربر روبرو از پست مفید بهار_68 تشکرکرده است .

    یاسمینا25 (سه شنبه 14 آبان 92)

  11. #36
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 30 آبان 92 [ 20:19]
    تاریخ عضویت
    1389-9-28
    نوشته ها
    28
    امتیاز
    2,196
    سطح
    28
    Points: 2,196, Level: 28
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 104
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    14

    تشکرشده 44 در 16 پست

    Rep Power
    0
    Array
    مطالبی که شما نوشته اید همش مال قبل هست ، مال مدت های پیش

    به سئوالم دقت کن :

    ایا همچنان این برداشت رو داری که همسرت درصدد هست تا شما مهریه ات رو ببخشی تا شما رو طلاق بدهد ؟

    ===== تمرکزت رو بگذار روی پست قبلی ام و پست فرشته ،
    بهار68 الان زمانش فررسیده که تصمیم مناسب رو اخذ کنی
    الان زمانش رسیده که قاطعانه تصمیم بگیری
    ببین هم در خصوص مذاکره دونفری، هم در خصوص دادگاه ، و هم در خصوص طلاق ، مقدمات گفته شده ، و اطلاعات کافی به شما داده شده است
    الان شما می بایست با تمرکز بر این اطلاعات ، در مرحله عمل کردن قرار بگیری
    به همین خاطر بهتون گفتم " آیا همچنان "
    تاپیک های قبلی ات رو بخون ، اون موقع خیلی مصرانه می گفتی که همسرت به خاطر مهریه بالا هست که تا کنون طلاقتون نداده ،
    اون بهتون گفته شد که همسرتون دوستتون داره
    بهتون گفته شد روی خودت متمرکز شو و تغییر رفتار بده

    شما نیز به خوبی به مشاوره ها عمل کردی

    طبق گفته خودتون بعد از اس ام اس تولد، شوهرتون تغییر موضع داده
    این سرنخ های شما ، کمک می کرد که در فاز درست راهکار بدهیم
    و الان نیز می بایست شما بتوانی خودت رو برای هر دو تصمیم آماده کنی و بعد تصمیمتون رو قاطعانه به همسرتون اعلام کنی

    راه اول)
    اگر همچنان شما ، در همین مدت یک ماه ، از رفتارهای شوهرتون این برداشت رو می کنید که با کلک بخشیدن مهریه ، می خواهد شما رو نرم کند ، لذا بریم فاز سوم و فاز "طلاق"
    که به شما راهکارهایی داده شود ، در خصوص خودسازی و قوی شدن برای طلاق و برنامه ریزی های بعدی ، تا آسیب های طلاق رو به حداقل برسونیم
    راه دوم)
    اگر شما از رفتارهای شوهرتون ، این برداشت رو می کنید که ایشون نیز میل به تغییر دارند ، و علاقمند هستند که یک بار دیگه به هم فرصت بدهید ، لذا وارد صحبت و مذاکره با ایشون بشوید ، و سعی کنید بر اساس پست فرشته و پست من ، توپ تصمیم گیری رو بیندازید در زمین ایشون ، البته بسیار محترمانه، بسیار عاشقانه، با بار احساسی بالا (همون که نوشتم براتون ، بهش بگید دوستش دارید ولی خودتون رو تحمیل نمی کنید ، و برای هر تصمیم شوهرتون حتی طلاق ، علیرغم میلتون ، آماده اید ... بگونه ای که دیگه این ملاقات های دیدن بچه و این سبک ادامه دادن را نه مناسب خودتون می دونید و نه مناسب ایشون ، لذا منتظر هستید ایشون نظرشون رو اعلام کنند ، که بالاخره یا بریم زندگیمون رو اصلاح کنیم و یا اینکه طلاق بگیریم )
    35 تا پست در تاپیکت ارسال شده، با پست من می شود 36تا
    تا پست پنجاه شما می بایست به یه نتیجه گیری برسید ،
    نترس بهار
    نگران نباش
    شما تلاشتون رو انجام داده ای
    شما سهم خودتون رو از اشتباه پذیرفته اید و در صدد جبران برآمده ای
    نابقی رو واقعا بسپر دست خدا
    بر او توکل کن ،
    صادقانه به خدا بگو که خدایا از همه کرده های نادرستم طلب استغفار دارم، من در راه درست گام برمی دارم، آنچه را که به صلاح من ، دخترم و همسرم هست پدید بیار

    لینک های
    قاطعیت ورزی
    قاطعیت و کارکردهای آن
    بازگشت
    نحوه آموختن بیان احساسات
    توبه نصوح
    رفتار قاطعانه
    رفتار قاطعانه 2

    که از فرشته و طاهره و بالهای صداقت در تالار نوشته شده است رو حتما بخون
    مدت زمان خوبی برای تغییر داشته و دارید ، آرامشتون رو حفظ کنید ، دلگرم به خدا باشید

    و در نهایت این لینک را بسیار عمیق بخون، آخرین قدم ، فاز دوم و به قولی فوت کوزه گیری را برایت می گذارم

    کلیک کن


    سعی کنید در آرامش بر روی نکات گفته شده تمرکز کنید ، مقالات داده شده رو بخونید ، نت برداری کنید ، تمرین کنید و بکار ببندید
    موفق باشید

  12. 2 کاربر از پست مفید رستگار تشکرکرده اند .

    del (یکشنبه 19 آبان 92), یاسمینا25 (سه شنبه 14 آبان 92)

  13. #37
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 06 آذر 93 [ 02:54]
    تاریخ عضویت
    1392-6-04
    محل سکونت
    زیر سایه خدا...
    نوشته ها
    517
    امتیاز
    3,053
    سطح
    34
    Points: 3,053, Level: 34
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 147
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    143

    تشکرشده 599 در 247 پست

    Rep Power
    64
    Array
    رستگار عزیز بازم ممنون که برام پست گذاشتی
    من هنوز با همسرم صحبت نکردم اجازه بدبد فاز دوم اجرا بشه بعد میام هم جواب سوال و میدم و بعد هم فاز سوم که امیدوارم آمدگی برای طلاق نباشه

  14. کاربر روبرو از پست مفید بهار_68 تشکرکرده است .

    یاسمینا25 (سه شنبه 14 آبان 92)

  15. #38
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 06 آذر 93 [ 02:54]
    تاریخ عضویت
    1392-6-04
    محل سکونت
    زیر سایه خدا...
    نوشته ها
    517
    امتیاز
    3,053
    سطح
    34
    Points: 3,053, Level: 34
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 147
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    143

    تشکرشده 599 در 247 پست

    Rep Power
    64
    Array

    دیروز بعد از 2هفته شوهرم اومد اول خواست بچه رو ببره که من بهش ندادم و انقدر رفت رو اعصابم که به جای اعتباربخشی تخریب کردم و گفتم اگه این کارارو ادامه بدی دیگه آیدارو نمیارم هی بچه ام بچه ام میکرد و منم گفتم اگه همینجوری ادامه بدی همون 5شنبه به 5شنبه تو کلانتری
    دید خیلی جدی ام مجبور شد کوتاه بیاد و منو سوار ماشین کرد شروع کرد به فحش دادن و نفرین کردن یکم سکوت کردم ولی لنقد لباس خودشو درآورد کرد تو تن من که جوش آوردم و حرف خودشو بهش برگردوندمو گفتم ایشالا به حق همین اذان خدا از باعث و بانیش نگذره واگذارش به خدا

    بعد یکم با ماشین دور زدیم یه جا ایستاد پیاده شد و رفت سیگار کشید منم چون آیدا اذیت میکرد پیاده شدم و یکم فاصله گرفتم تا سیگارش تموم شه اصلن برام مهم نبود که داره سیگار میکشه
    بعد آیدارو بردیم پارک منم نشستم و او و بچه اش بازی کردن چون پارک خلوت بود خودش رفت بالای سرسر و بازی کرد حسابی خسته شد و صداش دراومد بعد من رفتم نزدیک و بهونه کرد که من از این سرسره درنمیرم بیا آیدارو بگیر منم رفتم آیدارو گرفتم موقع سر خوردن گفت مواظب سرت باش نخوره بعد رفت آب خورد گفت گشنمه منم بیسکوییت داشتم دادم بهش سوار ماشین شدیم رفت طرف خونه مامانش اینا گفت آیدارو ببرم خواهرزاده هام ببینم منتظرن گفتم آیدا هم اذیت میشه هم اذیت میکنه گفت پشت در میشینیم تو ماشین اگه اذیت کرد میارمش
    بچه رو برد و اومد نشست تو ماشین یکم سکوت بعد شروع کرد به آه و ناله که خسته شدم دیشب جاده مه داشت و کمر درد گرفته و ناز کردن منم پشتشو یکم ماساژ دادم و مامانش صداش زد که بچه گریه میکنه رفت آرومش کرد و اومد نشست و یه لبخند قشنگ که همیشه بعد اون لبخند بهم میگفت دوست دارم زد و باز نتونستم خودمو کنترل کنم زدم زیر گریه با گریه بهش گفتم که دوستش دارم و همه حرفهای فرشته مهربونو بهش زدم وقتی گفتم من اشتباه کردم میخوام جبران کنم نذاشت حرفم تموم شه گفت اشتباه کردی باید تاوانشم بدی منم گفتم باشه اگه تو اینجوری میخواهی من تحمل میکنم من که نمیتونم مجبورت کنم که منو دوست داشته باشی
    میگفت که باید همه اونایی که زندگیمو بهم زدن بیان ازم معذرت خواهی کنن و من غرور دارم و غرورمو نمیشکنم و میگفت من تو رو نمیبرم و اگه تو بیای من از خونه میرم بیرون چون داییت یادت داده که خودتو بزنی به در و دیوار یه سری حرفای مسخره دیگه
    درمورد اون قسمت که فرشته مهربون گفته بود بگو من بخاطر رفتارت مجبور شدم برم دادگاه اونم گفت مگه من چیکار کردم و منم گفتم کاری که باید میکردی و ازت انتظار داشتم نکردی و مجبور شدم برم دنبال دادگاه و اینها
    اونم گفت تو آبرو مو بردی و من قید کار و همه چیمو زدم من گفتم هنوز که چیزی نشده که گفت من این دفعه رو نمیگم دفعه قبل و میگم منم گفتم دفعه قبل که تموم شد گذشت گفت مال تو تموم شده برای من هنوز تموم نشده من سابقه دار شدم و هنوز رو اعصابم

    در بین حرفهاش گفت که تو شوهرت نَنَته - تو زنم نیستی و فقط مادر بچمی - تو بازیچه دست مامانتی و یه سری حرفهای اینجوری همونجور که من از مامانش متنفرم و اونو باعث و بانی بدبختیم میبینم اونم همین حسو نسبت به مامان من داره ولی من به زبون نیاوردم و اون خودشو خالی کرد من همه حرفامون یادم نیست ولی اوناییی که یادم بودو نوشتم شاید یکم پس و پیش باشه

    در کل
    به نظرم میترسه دقیقا مثل من دودله یه جورایی داشت با دست پس میزد و با پا پیش میکشید
    تا حالا فکر میکردم ازم متنفره ولی الان فکر میکنم هنوز متنفر نیست ته دلش یک کوچولو میخواد

  16. #39
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    308
    Array
    بهار68 تو که دو هفته صبر کردی ، یک روز دیگه هم روش

    چرا اجازه ندادی ، دخترتون رو ببره ؟ مگه اگر می برد ، چی می خواست بشه؟

    می دانم دلت برای همسرت تنگ شد و کاملا رفتارهای شما نشان دهنده دلتنگی شما بود ، اما مطابق راهکارها نرفتی

    داشتی اعتبارسازی می کردی ،
    تازه از جو کلانتری اومده بودید بیرون
    تازه یه کم داشت به سمت بازسازی پیش می رفتی
    از موقعیت های ایجاد شده نهایت استفاده رو ببر

    الان برنامه شما از این دیدار چی بود؟
    چه هدفی رو دنبال می کردید؟
    چه مقدار از راهکارها را پیش بردید، چه نتیجه مثبتی حاصل شد؟

    می بینی... شما یه مدت تغییرات مثبت نشان دادید ف اما با یک دلتنگی ... رفتارتون دوباره برگشت به عقب
    همین باعث میشه ، شوهرت نتونه یک دله بشود ...
    شوهرت با دست پس نمیزنه ، با پا پیش بکشه.. شوهرت توی تناقض رفتارهای شما گیر کرده


    اما نکته مهم
    شوهرت علنا بهت گفته نیاز داره غرورش ترمیم بشه
    شوهرت دنبال طلاق نیست

    بهار 68 سعی کن با برنامه ریزی دقیق و تغییر رفتارت ، زندگی ات رو بسازی تا دیر نشده
    ویرایش توسط بالهای صداقت : دوشنبه 20 آبان 92 در ساعت 18:03 دلیل: حذف قسمت تکراری

  17. 2 کاربر از پست مفید بالهای صداقت تشکرکرده اند .

    del (سه شنبه 21 آبان 92), الهام20 (دوشنبه 20 آبان 92)

  18. #40
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 06 آذر 93 [ 02:54]
    تاریخ عضویت
    1392-6-04
    محل سکونت
    زیر سایه خدا...
    نوشته ها
    517
    امتیاز
    3,053
    سطح
    34
    Points: 3,053, Level: 34
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 147
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    143

    تشکرشده 599 در 247 پست

    Rep Power
    64
    Array
    ندادم چون تو خونمون یه ریز بهم گفتن نده چرا چون اونا من نیستن اونا بهش اعتماد ندارن از بس که دنبال بهونه بود و هست برای اینکه بره ازم شکایت کنه تا دوباره گیر و کش دادگاه پیدا بشه
    برای کار نکردمون شاهد دروغ آورده بود . شکایت کرده بود
    هرچی من بخوام بسازم بالاخره اونا خانواده من هستن و نظرشون منطقیه

    - - - Updated - - -

    ندادم چون تو خونمون یه ریز بهم گفتن نده چرا چون اونا من نیستن اونا بهش اعتماد ندارن از بس که دنبال بهونه بود و هست برای اینکه بره ازم شکایت کنه تا دوباره گیر و کش دادگاه پیدا بشه
    برای کار نکردمون شاهد دروغ آورده بود . شکایت کرده بود
    هرچی من بخوام بسازم بالاخره اونا خانواده من هستن و نظرشون منطقیه

    - - - Updated - - -

    بعدشم نحوه گفتنش خیلی بد بود که ندادم

    - - - Updated - - -

    امروزم باهم آیدا رو بردیم دکتر یعنی من بهش اس دادم بیاد بعدشم یکم مثل دفعه های قبل رفتیم پارک و برگشتیم خونه حرف خاصی نزدیم
    فقط چون پول همراهش نبود و درمانگاه کارت خوان نداشت من پول ویزیت و دادم وقتی اومدم خونه دیدم پول گذاشته تو کیسه دارو ها منم اس دادم تشکر کردم


 
صفحه 4 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 15:32 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.