به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 12 نخستنخست 123456789101112 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 111
  1. #41
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 06 آذر 93 [ 02:54]
    تاریخ عضویت
    1392-6-04
    محل سکونت
    زیر سایه خدا...
    نوشته ها
    517
    امتیاز
    3,053
    سطح
    34
    Points: 3,053, Level: 34
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 147
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    143

    تشکرشده 599 در 247 پست

    Rep Power
    64
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط tannaz joon نمایش پست ها
    بهار جان همیشه اینجوری نبوده که بعد از قربون صدقه رفتنم ازش چیزی بخوام .من کلان تو خونه باهاش با قربون صدقه صحبت میکنم.نمیدونم شاید دارم اشتباه میکم ولی اینجوری عادت کردم.مثلا غذا میخوره میگه دست دارد نکنه میگم نوشه جان فدات شم ..
    درباره اون لباسم واقعن اون لباس لختی نبود..وگرنه خودم رعایت میکردم.مادر شوهر من چهل سالشه .
    بهار جان من نمیگم نازو نوازشش بد یا چرا..میگم نمیدونم چرا فکر میکنم از ته دلش نیست..حسم بهم میگه..
    لباس و از دید خودت نبین از دید مادرشوهرت ببین که لختی بوده یا نه تازه مطمئن باش که 6تا روش گذاشته به شوهرت گفته
    چرا فکر میکنی ناز و نوازشش از ته دل نیست؟

  2. #42
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 24 دی 93 [ 11:07]
    تاریخ عضویت
    1392-6-21
    نوشته ها
    187
    دستاوردها:
    100 Experience PointsOverdrive1 year registeredTagger First Class
    تشکرها
    143

    تشکرشده 73 در 46 پست

    Rep Power
    0
    Array
    بچه ها الان چی بگم بهش؟سر افرازه عزیز چکار کنم الان؟؟
    اصلا معلوم نیست عروسی خواهرم کیه ؟ولی از الان میگه نمیریم چون زندگی مارو بهم زده..چکار کنم؟چه برخوردی کنم؟؟از کارش لجام میگیره والی از اصلا به روی خودم نیاوردم که از حرفش ناراحت شدم..از پیشش رفتم گفتم ی کم میوه بیارم بخوریم..یه بار که خیلی از دست خواهرم خیلی عصبانی بودم گفتم اصلا دیگه عروسیش نمیرم.حالا شوهرم میگه مگه خودت نگفتی؟پس نمیریم..بیخودی میگه چون من گفتم.منم گفتم حالا تو عصبانیت ی چیز گفتم..گفت نه نمیریم..

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط بهار_68 نمایش پست ها
    لباس و از دید خودت نبین از دید مادرشوهرت ببین که لختی بوده یا نه تازه مطمئن باش که 6تا روش گذاشته به شوهرت گفته
    چرا فکر میکنی ناز و نوازشش از ته دل نیست؟
    حس میکنم همش کشکیه ..نمیدونم..آخه اصلا کارایی که من دوست درامو نمیکنه..به فکرم نیست..نمیدونم..اونجوری که دلم میخاد بهم توجه نداره مصلا میگم اگه واقعن منو دوست داره چرا شهرمون میریم ی هفته منو نبینه تلفنی حرف نزنه اس ام اس نزنه اینه خیالش نیست؟؟

  3. #43
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 06 آذر 93 [ 02:54]
    تاریخ عضویت
    1392-6-04
    محل سکونت
    زیر سایه خدا...
    نوشته ها
    517
    امتیاز
    3,053
    سطح
    34
    Points: 3,053, Level: 34
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 147
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    143

    تشکرشده 599 در 247 پست

    Rep Power
    64
    Array
    در مورد مو مش کردن زودی ازش پول بگیر برو موهاتو مش کن تا منصرف نشده وقتی یه چیزی ازت میخواهد فوری انجامش بده مخصوصا تو این زمینه ها
    درمورد عروسی خواهر هنوز که معلوم نیست عروسی کیه تا زمان عروسی یه فکری به حالش میکنیم فعلا نگران نباش الکی فکرتو مخشوش نکن
    درمورد شهر خودتون که یه هفته سراغ ازت نمیگیره گفتم که یه مدت کاری به کارش نداشته باش و تحمل کن شوهرم بهم گفت من میام شهر خودمون میخوام مجرد باشم فرض کن شوهرت تو هم همینو میخواهد

    درمورد اینکه میگی اون کارایی که من میخوام نمیکنه یعنی اونجور که دوست داری ابراز علاقه نمیکنه؟ واسه اینه که زبون مردا فرق داره باید زبونشونو یاد بگیری

  4. کاربر روبرو از پست مفید بهار_68 تشکرکرده است .

    tannaz joon (دوشنبه 06 آبان 92)

  5. #44
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 شهریور 96 [ 11:56]
    تاریخ عضویت
    1391-12-10
    نوشته ها
    117
    امتیاز
    4,080
    سطح
    40
    Points: 4,080, Level: 40
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 70
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    161

    تشکرشده 167 در 67 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام طناز جان

    من معمولا برای کسی نمینویسم چون خودمومشاور نمیدونم و میگم نکنه اشتباه بگم و مشکلی توی زندگیا پیش بیاد و خیلی وقتا هم واقعا نمیدونم راه حل چیه
    اما همیشه تاپیکا رو میخونم تا نکات اموزنده رو یاد بگیرم
    و اما در مورد شما

    منم مثل شما یه مدت فکر میکردم شوهرم خانواده شو بیشتر دوست داره و به من اهمیت نمیده ( حتی شوهرم توی یه برحه ای دقیق و واضح و با صراحت اینو ابراز کرد)

    خیلی زمان برد تا فهمیدم نوع دوست داشتن ادما و نوع ابرازشون با هم فرق داره

    واقعا از ته دلت بخواه که ویژگی های مثبت شوهرتو ببینی
    مطمئن باش روابطتون توی خونه خودتون روی رفتار شوهرتون زمانی که شهرستان میرید خیلی تاثیر گذاره
    پس سعی کن تمام توصیه ها رو عملی کنی و یه زندگی عالی بسازی اونقدر که حتی خودت دلت نخواد که برین شهر پدر مادراتون

    من 2 سال پیش توی یه دوره 3 ماهه خیلی به توصیه های مشاورای سایت عمل کردم ( زمانی که هنوز عضو نبودم و فقط خواننده بودم) باورت نمیشه بعد از 3 ماه توی تعطیلات تاسوعا عاشورا به شوهرم گفتم من میرم خونه مامانم شما هم برو خونه مامانت برای 2 شب، باورت نمیشه که بعد از 2 روز شوهرم تماس گرفته بود با موبایلم و پیغام گذاشته بود که دلم خیلی برات تنگ شده، کی بیام دنبالت؟

    گرچه بعدش به خاطر مسائل دیگه زندگیم بهم ریخته شد ولی فکر میکنم مزه خوب اون دوران هنوز زیر دندون هر دومون هست

    عزیزم
    یه نکته دیگه هم اینکه باور ذهنی خودت رودر مورد طریقه محبت کردن مرد به زن تغییر بده

    شما هم مثل من و خیلی های دیگه یه ساخته ی ذهنی داری که مثلا مرد باید این جوری باشه..... اونجوری رفتار کنه.... در جواب قربون صدقه من باید اینو بگه یا اونو جواب بده....

    طناز جان، این مسائلو رها کن
    تو درگیر ساخته های ذهنی خودت هستی

    جور دیگه نگاه کن، ببین شوهرت برای ابراز محبتش به تو چی کار میکنه، ببین کلامی محبت میکنه، یا نوازش میکنه یا.... سعی کن اینو بشناسی
    گلم تا وقتی محبت شوهرت رو با محبت ساخته ذهن خودت مقایسه میکنی محبت و توجه اونو نمیبینی و به دلت نمیشینه و فقط تفاوت نوع محبت مورد انتظارت با چیزی که دریافت میکنی رو میبینی

    وقتی محبتشو شناختی باید از اون لذت ببری، دیگه نگو به دلم نمیشینه،
    وقتی از محبتش لذت بردی بهتر میتونی توی ارامش فکر کنی و به توصیه ها عمل کنی و کم کم احساس مفید بودن رو به شوهرت هم منتقل میکنی و اروم اروم شوهرت هم سعی میکنه به تو نزدیک تر بشه

    روابط خودتون توی خونه تون که بهتر شد بعدا میتونی روی روابطتون توی شهرستان مانور بدی ولی الان نه

    خانومی به پستای دوستان توجه کن ، همشون پر از نکات اموزنده ست، خصوصا پستای سرافراز عزیز

    شاد باشی گلم

  6. 3 کاربر از پست مفید setayesh92 تشکرکرده اند .

    del (دوشنبه 27 آبان 92), tannaz joon (دوشنبه 06 آبان 92), بهار_68 (دوشنبه 06 آبان 92)

  7. #45
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 24 دی 93 [ 11:07]
    تاریخ عضویت
    1392-6-21
    نوشته ها
    187
    دستاوردها:
    100 Experience PointsOverdrive1 year registeredTagger First Class
    تشکرها
    143

    تشکرشده 73 در 46 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط بهار_68 نمایش پست ها
    در مورد مو مش کردن زودی ازش پول بگیر برو موهاتو مش کن تا منصرف نشده وقتی یه چیزی ازت میخواهد فوری انجامش بده مخصوصا تو این زمینه ها
    درمورد عروسی خواهر هنوز که معلوم نیست عروسی کیه تا زمان عروسی یه فکری به حالش میکنیم فعلا نگران نباش الکی فکرتو مخشوش نکن
    درمورد شهر خودتون که یه هفته سراغ ازت نمیگیره گفتم که یه مدت کاری به کارش نداشته باش و تحمل کن شوهرم بهم گفت من میام شهر خودمون میخوام مجرد باشم فرض کن شوهرت تو هم همینو میخواهد

    درمورد اینکه میگی اون کارایی که من میخوام نمیکنه یعنی اونجور که دوست داری ابراز علاقه نمیکنه؟ واسه اینه که زبون مردا فرق داره باید زبونشونو یاد بگیری
    نمیدونم آخه الان اصلا دلم نمیخاد مو مش کنم.میخام واسه عروسی خواهرم ی دفع تغیر کنم..حالا فعلا ی رنگه دیگه میکنم.بهار جان ما الان حدوده ١ساله میریم شهرمون اون میره خونه باباش منم خونه بابام..چون خانواده اون اینجوری میخوان..یجوری برخورد میکنن اندازه کافی اونجا باهم هستین میاین اینجا تو نیا خونمون..یا مثلا من میرم اونجا همش میگن سختمونه .بعدشم اصلان من نمیگم همش باهم باشیم.میگم حداقل زورش نیاد ی تلفن یا اس ام اس بزنه یا بیاد منو ببینه..البته اینم بگم تو این ١سال همش واسه این کارش هرس خوردمو غر زدم.ولی آخرش من عادت کردم و اون اصلا تغیر رویه نداد.

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط بهار_68 نمایش پست ها
    در مورد مو مش کردن زودی ازش پول بگیر برو موهاتو مش کن تا منصرف نشده وقتی یه چیزی ازت میخواهد فوری انجامش بده مخصوصا تو این زمینه ها
    درمورد عروسی خواهر هنوز که معلوم نیست عروسی کیه تا زمان عروسی یه فکری به حالش میکنیم فعلا نگران نباش الکی فکرتو مخشوش نکن
    درمورد شهر خودتون که یه هفته سراغ ازت نمیگیره گفتم که یه مدت کاری به کارش نداشته باش و تحمل کن شوهرم بهم گفت من میام شهر خودمون میخوام مجرد باشم فرض کن شوهرت تو هم همینو میخواهد

    درمورد اینکه میگی اون کارایی که من میخوام نمیکنه یعنی اونجور که دوست داری ابراز علاقه نمیکنه؟ واسه اینه که زبون مردا فرق داره باید زبونشونو یاد بگیری
    نمیدونم آخه الان اصلا دلم نمیخاد مو مش کنم.میخام واسه عروسی خواهرم ی دفع تغیر کنم..حالا فعلا ی رنگه دیگه میکنم.بهار جان ما الان حدوده ١ساله میریم شهرمون اون میره خونه باباش منم خونه بابام..چون خانواده اون اینجوری میخوان..یجوری برخورد میکنن اندازه کافی اونجا باهم هستین میاین اینجا تو نیا خونمون..یا مثلا من میرم اونجا همش میگن سختمونه .بعدشم اصلان من نمیگم همش باهم باشیم.میگم حداقل زورش نیاد ی تلفن یا اس ام اس بزنه یا بیاد منو ببینه..البته اینم بگم تو این ١سال همش واسه این کارش هرس خوردمو غر زدم.ولی آخرش من عادت کردم و اون اصلا تغیر رویه نداد.

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط بهار_68 نمایش پست ها
    در مورد مو مش کردن زودی ازش پول بگیر برو موهاتو مش کن تا منصرف نشده وقتی یه چیزی ازت میخواهد فوری انجامش بده مخصوصا تو این زمینه ها
    درمورد عروسی خواهر هنوز که معلوم نیست عروسی کیه تا زمان عروسی یه فکری به حالش میکنیم فعلا نگران نباش الکی فکرتو مخشوش نکن
    درمورد شهر خودتون که یه هفته سراغ ازت نمیگیره گفتم که یه مدت کاری به کارش نداشته باش و تحمل کن شوهرم بهم گفت من میام شهر خودمون میخوام مجرد باشم فرض کن شوهرت تو هم همینو میخواهد

    درمورد اینکه میگی اون کارایی که من میخوام نمیکنه یعنی اونجور که دوست داری ابراز علاقه نمیکنه؟ واسه اینه که زبون مردا فرق داره باید زبونشونو یاد بگیری
    نمیدونم آخه الان اصلا دلم نمیخاد مو مش کنم.میخام واسه عروسی خواهرم ی دفع تغیر کنم..حالا فعلا ی رنگه دیگه میکنم.بهار جان ما الان حدوده ١ساله میریم شهرمون اون میره خونه باباش منم خونه بابام..چون خانواده اون اینجوری میخوان..یجوری برخورد میکنن اندازه کافی اونجا باهم هستین میاین اینجا تو نیا خونمون..یا مثلا من میرم اونجا همش میگن سختمونه .بعدشم اصلان من نمیگم همش باهم باشیم.میگم حداقل زورش نیاد ی تلفن یا اس ام اس بزنه یا بیاد منو ببینه..البته اینم بگم تو این ١سال همش واسه این کارش هرس خوردمو غر زدم.ولی آخرش من عادت کردم و اون اصلا تغیر رویه نداد.

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط setayesh92 نمایش پست ها
    سلام طناز جان

    من معمولا برای کسی نمینویسم چون خودمومشاور نمیدونم و میگم نکنه اشتباه بگم و مشکلی توی زندگیا پیش بیاد و خیلی وقتا هم واقعا نمیدونم راه حل چیه
    اما همیشه تاپیکا رو میخونم تا نکات اموزنده رو یاد بگیرم
    و اما در مورد شما

    منم مثل شما یه مدت فکر میکردم شوهرم خانواده شو بیشتر دوست داره و به من اهمیت نمیده ( حتی شوهرم توی یه برحه ای دقیق و واضح و با صراحت اینو ابراز کرد)

    خیلی زمان برد تا فهمیدم نوع دوست داشتن ادما و نوع ابرازشون با هم فرق داره

    واقعا از ته دلت بخواه که ویژگی های مثبت شوهرتو ببینی
    مطمئن باش روابطتون توی خونه خودتون روی رفتار شوهرتون زمانی که شهرستان میرید خیلی تاثیر گذاره
    پس سعی کن تمام توصیه ها رو عملی کنی و یه زندگی عالی بسازی اونقدر که حتی خودت دلت نخواد که برین شهر پدر مادراتون

    من 2 سال پیش توی یه دوره 3 ماهه خیلی به توصیه های مشاورای سایت عمل کردم ( زمانی که هنوز عضو نبودم و فقط خواننده بودم) باورت نمیشه بعد از 3 ماه توی تعطیلات تاسوعا عاشورا به شوهرم گفتم من میرم خونه مامانم شما هم برو خونه مامانت برای 2 شب، باورت نمیشه که بعد از 2 روز شوهرم تماس گرفته بود با موبایلم و پیغام گذاشته بود که دلم خیلی برات تنگ شده، کی بیام دنبالت؟

    گرچه بعدش به خاطر مسائل دیگه زندگیم بهم ریخته شد ولی فکر میکنم مزه خوب اون دوران هنوز زیر دندون هر دومون هست

    عزیزم
    یه نکته دیگه هم اینکه باور ذهنی خودت رودر مورد طریقه محبت کردن مرد به زن تغییر بده

    شما هم مثل من و خیلی های دیگه یه ساخته ی ذهنی داری که مثلا مرد باید این جوری باشه..... اونجوری رفتار کنه.... در جواب قربون صدقه من باید اینو بگه یا اونو جواب بده....

    طناز جان، این مسائلو رها کن
    تو درگیر ساخته های ذهنی خودت هستی

    جور دیگه نگاه کن، ببین شوهرت برای ابراز محبتش به تو چی کار میکنه، ببین کلامی محبت میکنه، یا نوازش میکنه یا.... سعی کن اینو بشناسی
    گلم تا وقتی محبت شوهرت رو با محبت ساخته ذهن خودت مقایسه میکنی محبت و توجه اونو نمیبینی و به دلت نمیشینه و فقط تفاوت نوع محبت مورد انتظارت با چیزی که دریافت میکنی رو میبینی

    وقتی محبتشو شناختی باید از اون لذت ببری، دیگه نگو به دلم نمیشینه،
    وقتی از محبتش لذت بردی بهتر میتونی توی ارامش فکر کنی و به توصیه ها عمل کنی و کم کم احساس مفید بودن رو به شوهرت هم منتقل میکنی و اروم اروم شوهرت هم سعی میکنه به تو نزدیک تر بشه

    روابط خودتون توی خونه تون که بهتر شد بعدا میتونی روی روابطتون توی شهرستان مانور بدی ولی الان نه

    خانومی به پستای دوستان توجه کن ، همشون پر از نکات اموزنده ست، خصوصا پستای سرافراز عزیز

    شاد باشی گلم
    ستایش عزیز خیلی ممنون که به پست من سر زدی..من دارم سعی خودمو میکنم ولی بازم ی جاهایی گیر میوفتم که نمیدونم باید چی بگم یا چه رفتاری کنم..

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط setayesh92 نمایش پست ها
    سلام طناز جان

    من معمولا برای کسی نمینویسم چون خودمومشاور نمیدونم و میگم نکنه اشتباه بگم و مشکلی توی زندگیا پیش بیاد و خیلی وقتا هم واقعا نمیدونم راه حل چیه
    اما همیشه تاپیکا رو میخونم تا نکات اموزنده رو یاد بگیرم
    و اما در مورد شما

    منم مثل شما یه مدت فکر میکردم شوهرم خانواده شو بیشتر دوست داره و به من اهمیت نمیده ( حتی شوهرم توی یه برحه ای دقیق و واضح و با صراحت اینو ابراز کرد)

    خیلی زمان برد تا فهمیدم نوع دوست داشتن ادما و نوع ابرازشون با هم فرق داره

    واقعا از ته دلت بخواه که ویژگی های مثبت شوهرتو ببینی
    مطمئن باش روابطتون توی خونه خودتون روی رفتار شوهرتون زمانی که شهرستان میرید خیلی تاثیر گذاره
    پس سعی کن تمام توصیه ها رو عملی کنی و یه زندگی عالی بسازی اونقدر که حتی خودت دلت نخواد که برین شهر پدر مادراتون

    من 2 سال پیش توی یه دوره 3 ماهه خیلی به توصیه های مشاورای سایت عمل کردم ( زمانی که هنوز عضو نبودم و فقط خواننده بودم) باورت نمیشه بعد از 3 ماه توی تعطیلات تاسوعا عاشورا به شوهرم گفتم من میرم خونه مامانم شما هم برو خونه مامانت برای 2 شب، باورت نمیشه که بعد از 2 روز شوهرم تماس گرفته بود با موبایلم و پیغام گذاشته بود که دلم خیلی برات تنگ شده، کی بیام دنبالت؟

    گرچه بعدش به خاطر مسائل دیگه زندگیم بهم ریخته شد ولی فکر میکنم مزه خوب اون دوران هنوز زیر دندون هر دومون هست

    عزیزم
    یه نکته دیگه هم اینکه باور ذهنی خودت رودر مورد طریقه محبت کردن مرد به زن تغییر بده

    شما هم مثل من و خیلی های دیگه یه ساخته ی ذهنی داری که مثلا مرد باید این جوری باشه..... اونجوری رفتار کنه.... در جواب قربون صدقه من باید اینو بگه یا اونو جواب بده....

    طناز جان، این مسائلو رها کن
    تو درگیر ساخته های ذهنی خودت هستی

    جور دیگه نگاه کن، ببین شوهرت برای ابراز محبتش به تو چی کار میکنه، ببین کلامی محبت میکنه، یا نوازش میکنه یا.... سعی کن اینو بشناسی
    گلم تا وقتی محبت شوهرت رو با محبت ساخته ذهن خودت مقایسه میکنی محبت و توجه اونو نمیبینی و به دلت نمیشینه و فقط تفاوت نوع محبت مورد انتظارت با چیزی که دریافت میکنی رو میبینی

    وقتی محبتشو شناختی باید از اون لذت ببری، دیگه نگو به دلم نمیشینه،
    وقتی از محبتش لذت بردی بهتر میتونی توی ارامش فکر کنی و به توصیه ها عمل کنی و کم کم احساس مفید بودن رو به شوهرت هم منتقل میکنی و اروم اروم شوهرت هم سعی میکنه به تو نزدیک تر بشه

    روابط خودتون توی خونه تون که بهتر شد بعدا میتونی روی روابطتون توی شهرستان مانور بدی ولی الان نه

    خانومی به پستای دوستان توجه کن ، همشون پر از نکات اموزنده ست، خصوصا پستای سرافراز عزیز

    شاد باشی گلم
    ستایش عزیز خیلی ممنون که به پست من سر زدی..من دارم سعی خودمو میکنم ولی بازم ی جاهایی گیر میوفتم که نمیدونم باید چی بگم یا چه رفتاری کنم..

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط setayesh92 نمایش پست ها
    سلام طناز جان

    من معمولا برای کسی نمینویسم چون خودمومشاور نمیدونم و میگم نکنه اشتباه بگم و مشکلی توی زندگیا پیش بیاد و خیلی وقتا هم واقعا نمیدونم راه حل چیه
    اما همیشه تاپیکا رو میخونم تا نکات اموزنده رو یاد بگیرم
    و اما در مورد شما

    منم مثل شما یه مدت فکر میکردم شوهرم خانواده شو بیشتر دوست داره و به من اهمیت نمیده ( حتی شوهرم توی یه برحه ای دقیق و واضح و با صراحت اینو ابراز کرد)

    خیلی زمان برد تا فهمیدم نوع دوست داشتن ادما و نوع ابرازشون با هم فرق داره

    واقعا از ته دلت بخواه که ویژگی های مثبت شوهرتو ببینی
    مطمئن باش روابطتون توی خونه خودتون روی رفتار شوهرتون زمانی که شهرستان میرید خیلی تاثیر گذاره
    پس سعی کن تمام توصیه ها رو عملی کنی و یه زندگی عالی بسازی اونقدر که حتی خودت دلت نخواد که برین شهر پدر مادراتون

    من 2 سال پیش توی یه دوره 3 ماهه خیلی به توصیه های مشاورای سایت عمل کردم ( زمانی که هنوز عضو نبودم و فقط خواننده بودم) باورت نمیشه بعد از 3 ماه توی تعطیلات تاسوعا عاشورا به شوهرم گفتم من میرم خونه مامانم شما هم برو خونه مامانت برای 2 شب، باورت نمیشه که بعد از 2 روز شوهرم تماس گرفته بود با موبایلم و پیغام گذاشته بود که دلم خیلی برات تنگ شده، کی بیام دنبالت؟

    گرچه بعدش به خاطر مسائل دیگه زندگیم بهم ریخته شد ولی فکر میکنم مزه خوب اون دوران هنوز زیر دندون هر دومون هست

    عزیزم
    یه نکته دیگه هم اینکه باور ذهنی خودت رودر مورد طریقه محبت کردن مرد به زن تغییر بده

    شما هم مثل من و خیلی های دیگه یه ساخته ی ذهنی داری که مثلا مرد باید این جوری باشه..... اونجوری رفتار کنه.... در جواب قربون صدقه من باید اینو بگه یا اونو جواب بده....

    طناز جان، این مسائلو رها کن
    تو درگیر ساخته های ذهنی خودت هستی

    جور دیگه نگاه کن، ببین شوهرت برای ابراز محبتش به تو چی کار میکنه، ببین کلامی محبت میکنه، یا نوازش میکنه یا.... سعی کن اینو بشناسی
    گلم تا وقتی محبت شوهرت رو با محبت ساخته ذهن خودت مقایسه میکنی محبت و توجه اونو نمیبینی و به دلت نمیشینه و فقط تفاوت نوع محبت مورد انتظارت با چیزی که دریافت میکنی رو میبینی

    وقتی محبتشو شناختی باید از اون لذت ببری، دیگه نگو به دلم نمیشینه،
    وقتی از محبتش لذت بردی بهتر میتونی توی ارامش فکر کنی و به توصیه ها عمل کنی و کم کم احساس مفید بودن رو به شوهرت هم منتقل میکنی و اروم اروم شوهرت هم سعی میکنه به تو نزدیک تر بشه

    روابط خودتون توی خونه تون که بهتر شد بعدا میتونی روی روابطتون توی شهرستان مانور بدی ولی الان نه

    خانومی به پستای دوستان توجه کن ، همشون پر از نکات اموزنده ست، خصوصا پستای سرافراز عزیز

    شاد باشی گلم
    ستایش عزیز خیلی ممنون که به پست من سر زدی..من دارم سعی خودمو میکنم ولی بازم ی جاهایی گیر میوفتم که نمیدونم باید چی بگم یا چه رفتاری کنم..

  8. #46
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 18 آبان 94 [ 07:35]
    تاریخ عضویت
    1392-7-08
    نوشته ها
    74
    امتیاز
    1,908
    سطح
    26
    Points: 1,908, Level: 26
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 92
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    32

    تشکرشده 61 در 45 پست

    Rep Power
    0
    Array
    عزیزم خوب بگو نمی ریم عروسی.خواهرت تو رو هم اذیت کرده،ولی بهش بگو به خاطر احترام خانوادت بهره بریم،به شوهرت بگو تو برام از همه مهم تری ولی اگه می شه عروسی بریم که دل منم نشکنه

  9. کاربر روبرو از پست مفید titititititi تشکرکرده است .

    tannaz joon (دوشنبه 06 آبان 92)

  10. #47
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 06 آذر 93 [ 02:54]
    تاریخ عضویت
    1392-6-04
    محل سکونت
    زیر سایه خدا...
    نوشته ها
    517
    امتیاز
    3,053
    سطح
    34
    Points: 3,053, Level: 34
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 147
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    143

    تشکرشده 599 در 247 پست

    Rep Power
    64
    Array
    ببین طناز تو هم داری عروسی خواهرتو به نیاز شوهرت ترجیح میدی میخام واسه عروسی خواهرم ی دفع تغیر کنم.. چرا واسه شوهرت یه دفعه ای تغییر نکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    شایدم همین حرفت باعث شده بگه اصلن نمیریم عروسی خواهرت که بری زودتر موهاتو مش کنی و منتظر اون موقع نمونی

    خوب شاید واقعا سختشونه برای پدر مادر منم سخت بود که شوهرم بیاد خونه ما بخوابه چون خونه مون کوچیک بود البته شوهرمم نمیومد واسه منم سخت بود برم اونجا بمونم چون برادرشوهرم بود البته اونم منو نمیبرد منم هیچ وقت اصرار نمیکردم البته ناهار یا شام میومد منم میرفتم ولی واسه خواب نخود نخود هرکه رود خانه خود
    باید درکشون کنی سخته ولی اینکه اصلن همو نبینین هم درست نیست
    بهونه کن دلم براشون تنگ شده یه ساعت برو و برگرد اصرار نداشته باش طولانی بمونی یا شب بخوابی


    همونطور که بقیه گفتن محبت کردن مردا فرق میکنه باید ببینی چطوری بهت محبت میکنه خیلی باید ظریف باشی بذار یه نمونه از محبت شوهرم بگم که برایمن یه چیز خیلی عادی بود ولی خودش به زبون آورد
    من سیب زرد دوست دارم و شوهرم سیب قرمز همیشه وقتی میرفتیم خرید از هر دو نوع میخریدیم و این کاملا برام عادی بود تا یه بار قهر بودیم من براش لیست نوشتم میوه بخره اون رفت هم سیب زرد خرید هم قرمز بعد گفت چون تو رو دوست دارم رفتم سیب زرد خریدم وگرنه فقط قرمز میخریدم اگه این حرف و بهم نمیزد من هیچ وقت نمیفهمیدم که مخصوص برای من سیب زرد خریده چون یه چیز خیلی عادی بود برام
    ویرایش توسط بهار_68 : دوشنبه 06 آبان 92 در ساعت 14:18

  11. کاربر روبرو از پست مفید بهار_68 تشکرکرده است .

    tannaz joon (دوشنبه 06 آبان 92)

  12. #48
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 24 دی 93 [ 11:07]
    تاریخ عضویت
    1392-6-21
    نوشته ها
    187
    دستاوردها:
    100 Experience PointsOverdrive1 year registeredTagger First Class
    تشکرها
    143

    تشکرشده 73 در 46 پست

    Rep Power
    0
    Array
    حرفه مو مش کردنو خودم گفتم.تازه اون گفت اگه مش یا بلوند کنی ی تاره موتم نباید دیده بشه..بعدشم بهار جان من ی عروس بیشتر نیستم خونشون خیلی بزرگه .آخه این درسته که میگن اصلا نیارش اینجا؟الانم از قصد نمیاد با خانواده من آشتی کنه که من اونجا نرم..

    - - - Updated - - -

    titititi این کارش دقیقن یه نمونه از کارشه که میگم دستم نداره..اصلا به خواستهای من توجه نمیکنه..یعنی واقعن نمیفهمه عروسی ی دونه خواهرم واسم چقد مهمه؟

  13. #49
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 06 آذر 93 [ 02:54]
    تاریخ عضویت
    1392-6-04
    محل سکونت
    زیر سایه خدا...
    نوشته ها
    517
    امتیاز
    3,053
    سطح
    34
    Points: 3,053, Level: 34
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 147
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    143

    تشکرشده 599 در 247 پست

    Rep Power
    64
    Array
    طناز انتظار داشتی چی بگه خوب وقتی خوشگل میشی دلش میخواد مال او باشی نباید از حرفش ناراحت بشی تازه باید خوشحالم بشی که روت حساسه نمیخواد کسی چپ نگاهت کنه
    من میگم تو ارتباط تو قطع نکن برو زیاد نه در حد یه احوال پرسی نیم ساعته یه ساعته اینجوری ارزشت سر جاش محفوظ میمونه تازه کسی بهخاطر 1ساعت تورو بیرون نمیکنه یا تیکه نمیندازه اگه هم تیکه پرونی کردن درواقع خودشونو کوچیک کردن تو پیش وجدان خودت سربلندی
    شوهرت نمیاد آشتی کنه نیاد ولی تو برو کم کم اونم متوجه میشه که کارش اشتباهه

    - - - Updated - - -

    طناز بیا فعلا بحث شهرستان و عروسی خواهرت و بذاریم کنار
    از اوضاع و احوالت تو خونه بگو؟ تونستی علایق شوهرتو کشف کنی؟

  14. #50
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 24 دی 93 [ 11:07]
    تاریخ عضویت
    1392-6-21
    نوشته ها
    187
    دستاوردها:
    100 Experience PointsOverdrive1 year registeredTagger First Class
    تشکرها
    143

    تشکرشده 73 در 46 پست

    Rep Power
    0
    Array
    حالا واسه تاسوعا عاشورا بریم میرم رو مخش ببینم چی میشه..ولی میدونم اصلا منو اونجا نمیبره..میگه ozaa مناسب نیست.مطمئنم ١ ساله همینو میگه..


 
صفحه 5 از 12 نخستنخست 123456789101112 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 16:13 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.